نگاهی کوتاه به زندگی امام کاظم (علیه السلام)

از آثار اعتقادی ارزشمند شیعه، کتاب منهاج الکرامة فی معرفة الإمامة است که علامه حلی (رحمه الله) آن را به رشته تحریر درآورده اند.
ما شرح مبسوطی بر این اثر فاخر نگاشته و در ضمن آن، به شبهه های مطرح شده از سوی ابن تیمیه-در کتاب منهاج السنة-نیز پاسخ داده ایم.
در آن اثر درباره زندگی نامه امامان معصوم (علیهم السلام) سخن به میان آمده است. ما به دلیل اهمیت مباحث یاد شده زندگی نامه امامان معصوم (علیهم السلام) را به طور جداگانه و در قالب سلسله مقالاتی به خوانندگان تقدیم می نماییم.

****

علامه حلّی (رحمه الله) می نویسد:
فرزند امام صادق (علیه السلام)، امام موسی کاظم (علیه السلام) نیز «عبدصالح؛ بنده شایسته خدا» خوانده می شد.
او عابدترین مردم زمانه خویش بود؛ شب ها به عبادت می نشست و روزها روزه می گرفت.
آن بزرگوار را از این جهت کاظم لقب دادند که وقتی کسی او را آزار می داد و خشمگین می نمود به جای برخورد و نشان دادن واکنش، برای او درهم یا دینار می فرستاد. دوست و دشمن فضیلت های وی را نقل کرده اند.
ابن جوزی حنبلی به نقل از شقیق بلخی می گوید: من در سال یک صد و چهل و نهم هجری به قصد حجّ حرکت کردم. در قادسیه اتراق کردیم. در آن جا جوانی خوش چهره و بسیار گندمگون دیدم که عبایی پشمین به تن کرده و خود را با آن پوشانده بود، نعلین به پا کرده بود و در کناری تنها نشسته بود. من با خود گفتم: این جوانی صوفی است که می خواهد سربار مردم باشد. به خداوند سوگند، نزد او می روم و او را سرزنش می کنم.
وقتی نزدیک ایشان رفتم و مرا دید که به سوی او می روم، به من فرمود:
یا شقیق! «اِجْتَنِبُوا کَثیراً مِنَ الظَنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ اِثْمٌ»؛(1)
ای شقیق! «از بسیاری از گمان ها بپرهیزید، چرا که بعضی از گمان ها گناه است»
با خود گفتم: این بنده ای صالح است؛ زیرا دانست که چه چیزی در ذهنم وجود دارد. نزد ایشان خواهم رفت و از او خواهم خواست تا مرا ببخشد.
سپس از دیدگان من پنهان شد. وقتی وارد منزلگاه «واقصه» شدیم، دیدم که ایشان در آن جا در حال نماز است و اعضای بدن او می لرزد و اشک هایش سرازیر است. با خود گفتم: اکنون نزد او بروم و از وی معذرت خواهی کنم.
دیدم او نمازش را کوتاه کرد و فرمود:
یا شقیق! «وَ إنِّی لَغَفَّارٌ لِمَن تَابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صَالِحاً ثُمَّ اهْتَدَی»؛‌(2)
ای شقیق! «و من هر که را توبه کند و ایمان آورد، وعمل صالح انجام دهد، سپس هدایت شود، می آمرزم»
آن جا بود که با خود گفتم: ایشان از اَبدال هستند؛ چرا که دوبار از راز من خبر داد.
وقتی به منزلگاه «زباله»(3) رسیدیم، ایشان را دیدم که در کنار چاهی ایستاده و مشکی کوچک به دست دارد و می خواهد از چاه آب بردارد. ناگاه این مشک در چاه افتاد. آن بزرگوار سرش را به آسمان بلند نمود و عرض کرد: انت ربّی إذا ظمئت إلی الماء و قوتی إذا أردت الطعام.
یا سیّدی مالی سواها؛
[خدایا!] وقتی تشنه می شوم، تو پروردگار من هستی و قوت دهنده من به هنگام نیاز به غذا تو هستی.
ای سرور من! غیر از این مشک، چیزی ندارم.
شقیق می گوید: به خدا سوگند، دیدم آب چاه بالا آمد و آن حضرت مشک خود را برداشتند و از آب پر کردند، آن گاه وضو ساختند و چهار رکعت نماز خواندند.
سپس به سمت پشته ای ریگ رفتند و از آن سنگ ریزه ها در آن مشک می ریختند و از آب آن می نوشیدند. من به آن بزرگوار عرض کردم: از باقی مانده آن چه خداوند به تو روزی داده و نعمت ارزانی کرده، به من نیز بده.
فرمود:
یا شقیق! لم تزل نعم الله علینا ظاهرة و باطنة، فأحسن ظنّک بربّک؛
ای شقیق! پیوسته مشمول نعمت های ظاهری و پنهانی خدا هستیم. به پروردگارت خوش گمان باش.
آن گاه مشک را به دست من دادند و من از آن آشامیدم. دیدم شربت شیرینی است. به خدا سوگند، لذیذتر و خوش بوتر از آن نخورده بودم. هم سیر شدم و هم تشنگی از من برطرف شد؛ به گونه ای که تا چند روز به غذا و نوشیدنی، بی اشتها بودم.
دیگر آن بزرگوار را ندیدم تا این که به مکه وارد شدم. نیمه شبی ایشان را کنار «قبة السراب» دیدم که با خشوع و ناله و گریه به نماز ایستاده اند. ایشان تا سحرگاه همین حال را ادامه دادند؛ همین که اذان صبح شد برای نماز نشستند و شروع به تسبیح خدا نمودند. سپس ایستادند و نماز صبح را خواندند. هفت مرتبه گرد خانه خدا گشتند و از مسجدالحرام خارج شدند.
من از پشت سر ایشان می رفتم. دیدم که او بی کس و کار نبوده و اموال و غلام هایی دارد، برخلاف آن چه پیش تر مشاهده کرده بودم. مردم روی خود را به سمت او می گرداندند، سلام می کردند و به او تبرک می جستند. از یکی از آنان پرسیدم: این آقا کیست؟
گفت: این موسی بن جعفر (علیهما السلام) است.
با خود گفتم: از این که این امور شگفت از فردی غیر از این سید باشد، شگفت زده بودم.
این روایت را حنبلی نقل کرده است.
از فضایل دیگر حضرت امام کاظم (علیه السلام) ماجرای توبه بشر حافی(4) است. وقتی آن حضرت از کنار خانه بشر در بغداد می گذشت، دید صدای غنا، نی و لهو از این خانه بلند است.
در آن هنگام کنیزی از خانه بیرون آمد و زباله های سبزی را بیرون خانه ریخت. آن حضرت فرمود:
یا جاریة! صاحب هذا الدار حرّأم عبد؟
ای کنیز! صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟
پاسخ داد: آزاد است.
حضرت فرمود:
صدقت! لو کان عبداً خاف من مولاه؛
راست گفتی! اگر او بنده بود از مولای خویش ‍[خداوند] می ترسید.
وقتی کنیز به خانه وارد شد، بشر که بر سر سفره شراب بود، پرسید: چرا دیر آمدی؟
پاسخ داد: فردی بیرون خانه چنین و چنان گفت.
در آن هنگام بود که بشر، پابرهنه از خانه بیرون آمد و در کوچه رفت تا این که امام کاظم (علیه السلام) را دید و در همان جا به دست ایشان توبه کرد.
ادامه نوشته

دست از طلب ندارم تا کام من برآید



دست از طلب ندارم تا کام من برآید         یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید

بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر         کز آتش درونم دود از کفن برآید


حافظ

شعراقبال لاهوری درباره قیام امام حسین (ع) و حادثه کربلا

شعر زیبای اقبال لاهوری درباره قیام امام حسین (ع) و حادثه کربلا

هرکه پیمان با هوالموجود بست

گردنش از بند هر معبود رست

مؤمن از عشق است و عشق از مؤمنست

عشق را ناممکن ما ممکن است

عقل سفاک است و او سفاک تر

پاک تر چالاک تر بیباک تر

عقل در پیچاک اسباب و علل

عشق چوگان باز میدان عمل

عشق صید از زور بازو افکند

عقل مکار است و دامی میزند

عقل را سرمایه از بیم و شک است

عشق را عزم و یقین لاینفک است

آن کند تعمیر تا ویران کند

این کند ویران که آبادان کند

عقل چون باد است ارزان در جهان

عشق کمیاب و بهای او گران

عقل محکم از اساس چون و چند

عشق عریان از لباس چون و چند

عقل می گوید که خود را پیش کن

عشق گوید امتحان خویش کن

عقل با غیر آشنا از اکتساب

عشق از فضل است و با خود در حساب

عقل گوید شاد شو آباد شو

عشق گوید بنده شو آزاد شو


عشق را آرام جان حریت است

ناقه اش را ساربان حریت است

آن شنیدستی که هنگام نبرد

عشق با عقل هوس پرور چه کرد

آن امام عاشقان پور بتول

سرو آزادی ز بستان رسول


الله الله بای بسم الله پدر

معنی ذبح عظیم آمد پسر


بهر آن شهزاده ی خیر الملل

دوش ختم المرسلین نعم الجمل

سرخ رو عشق غیور از خون او

شوخی این مصرع از مضمون او

در میان امت ان کیوان جناب

همچو حرف قل هو الله در کتاب

موسی و فرعون و شبیر و یزید

این دو قوت از حیات آید پدید

زنده حق از قوت شبیری است

باطل آخر داغ حسرت میری است

چون خلافت رشته از قرآن گسیخت
ادامه نوشته

سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ

سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى ﴿١﴾

‏تسبيح و تقديس كن پروردگار والا مقام خود را .‏(١)

الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّىٰ ﴿٢﴾

‏همان خداوندي كه ( چيزها را ) مي‌آفريند و سپس ( آنها را هماهنگ مي‌كند و ) مي‌آرايد .‏(٢)

وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَىٰ ﴿٣﴾

‏خداوندي كه اندازه‌گيري مي‌كند و ( هرچيزي را آن گونه كه شايسته و بايسته است مي‌آفريند ، و آن گاه آن را به كاري ) رهنمود مي‌نمايد ( كه بايد بكند ) .‏(٣)

وَالَّذِي أَخْرَجَ الْمَرْعَىٰ ﴿٤﴾

‏خداوندي كه چَراگاه را ( براي تغذيه جانداران از زمين مي‌روياند و ) بيرون مي‌آورد .‏(٤)

فَجَعَلَهُ غُثَاءً أَحْوَىٰ ﴿٥﴾

‏سپس آن را خشك و سياه مي‌گرداند .‏(٥)

سَنُقْرِئُكَ فَلَا تَنسَىٰ ﴿٦﴾

‏ما قرآن را بر تو خواهيم خواند و به تو خواهيم آموخت ، و تو ديگر آن را فراموش نخواهي كرد .‏(٦)

إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ ۚ إِنَّهُ يَعْلَمُ الْجَهْرَ وَمَا يَخْفَىٰ ﴿٧﴾

‏مگر چيزي را كه خدا بخواهد . قطعاً او آشكارا و نهان را مي‌داند . ( چنين خدائي نگاهبان قرآن است و آنچه مورد نياز بشر بوده و هست از طريق وحي قرآن به تو مي‌رساند ، و چيزي را در اين زمينه فروگذار نمي‌كند ) .‏(٧)

وَنُيَسِّرُكَ لِلْيُسْرَىٰ ﴿٨﴾

‏ما تو را براي شريعت ساده و آسان ( آئين اسلام ) آماده مي‌سازيم ( و كارهاي خيري را براي تو آسان مي‌نمائيم و در انجام آنها توفيقت مي‌دهيم ) .‏(٨)

فَذَكِّرْ إِن نَّفَعَتِ الذِّكْرَىٰ ﴿٩﴾

‏اگر پند و اندرز سودمند باشد ، پند و اندرز بده .‏(٩)

سَيَذَّكَّرُ مَن يَخْشَىٰ ﴿١٠﴾

‏كسي كه ( احساس مسؤوليّت مي‌كند و از خدا ) مي‌ترسد ، پند و اندرز خواهد گرفت .‏(١٠)

وَيَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى ﴿١١﴾

‏و بدبخت‌ترين فرد ( پند و اندرز را كنار خواهد گذاشت و ) از آن دوري خواهد گزيد .‏(١١)

الَّذِي يَصْلَى النَّارَ الْكُبْرَىٰ ﴿١٢﴾

‏آن كسي كه داخل عظيم‌ترين ( و هولناكترين ) آتش خواهد شد و بدان خواهد سوخت .‏(١٢)

ثُمَّ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحْيَىٰ ﴿١٣﴾

‏سپس در آن آتش ( براي هميشه مي‌ماند و ) نه مي‌ميرد ( و آسوده مي‌گردد ) و نه زنده ( بشمار مي‌آيد و حالتي كه در آن است زندگي ناميده ) مي‌شود .‏(١٣)

قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَكَّىٰ ﴿١٤﴾

‏قطعاً رستگار مي‌گردد كسي كه خويشتن را ( از كثافت كفر و معاصي ) پاكيزه دارد .‏(١٤)

وَذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّىٰ ﴿١٥﴾

‏و نام پروردگار خود را ببرَد و نماز بگزارد و فروتني كند .‏(١٥)

بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا ﴿١٦﴾

‏بلكه ( بنا به سرشت انساني ) زندگي دنيا را ( كه محسوس و نقد است ، بر زندگي آخرت كه نامحسوس و نسيه است ) ترجيح مي‌دهيد و برمي‌گزينيد .‏(١٦)

وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ وَأَبْقَىٰ ﴿١٧﴾

‏در حالي كه آخرت ( از دنيا ) بهتر و پاينده‌تر است ( عاقل چرا بايد فاني و گذرا را بر باقي و پايا ترجيح دهد ؟ ) .‏(١٧)

إِنَّ هَٰذَا لَفِي الصُّحُفِ الْأُولَىٰ ﴿١٨﴾

‏اين ( چيزها منحصر به اين كتاب آسماني نيست ، بلكه ) در كتابهاي پيشين ( نيز آمده و ) بوده است .‏(١٨)

صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَىٰ ﴿١٩﴾

‏( از جمله در ) كتابهاي ابراهيم و موسي .‏(١٩)

 

اسماء الله الحسنی

الله سبحانه و تعالی می فرمایند: (وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمَائِهِ سَيُجْزَوْنَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ)

 (و نامهاى نيكو به خدا اختصاص دارد پس او را با آنها بخوانيد و كسانى را كه در مورد نامهاى او به كژى مى‏گرايند رها كنيد زودا كه به [سزاى] آنچه انجام مى‏دادند كيفر خواهند يافت)- الأعراف: 180.

همچنین در آیه ی دیگری می فرمایند: (قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَنَ أَيًّا مَا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى وَلَا تَجْهَرْ بِصَلَاتِكَ وَلَا تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلًا)

(بگو خدا را بخوانيد يا رحمان را بخوانيد هر كدام را بخوانيد براى او نامهاى نيكوتر است و نمازت را به آواز بلند مخوان و بسيار آهسته‏اش مكن و ميان اين [و آن] راهى [ميانه] جوى)- الإسراء: 110

درآیه ای دیگر می فرمایند: (اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى) - طه: 8

جناب رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرمایند: (إن لله تسعة وتسعين اسماً مئة إلا واحداً من أحصاها دخل الجنة)

(خداوند نود و نه نام دارد ، هر که آنها را حفظ نماید وارد بهشت می شود.)، بهترین و زیبا ترین نام های خداوند 99 نام است.

ادامه نوشته

فضیلت و خواص شگفت انگیز سوره یس

ازحضرت امام صادق علیه السلام منقولست :
هرکه سوره یس رادر روز بخواند مرزوق ومحفوظ است تا شب وهرکه پیش ازخواب درشب بخواند موکل سازد خدای عزوجل بر اوهزار فرشته که حفظ کنند اورا از هرشرشیطان رجیم واز هرآفتی واگربمیرد درآنروز خدای تعالی اورا داخل بهشت سازد

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ

يس

یس.

وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ

سوگند به قرآن حکیم.

إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ

که تو قطعاً از رسولان (خداوند) هستی،

عَلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ

بر راهی راست (قرار داری)؛

تَنزِيلَ الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ

این قرآنی است که از سوی خداوند عزیز و رحیم نازل شده است‌

لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أُنذِرَ آبَاؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُونَ

تا قومی را بیم دهی که پدرانشان انذار نشدند، از این رو آنان غافلند!

لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلَىٰ أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ

فرمان (الهی) درباره بیشتر آنها تحقق یافته، به همین جهت ایمان نمی‌آورند!

إِنَّا جَعَلْنَا فِي أَعْنَاقِهِمْ أَغْلَالًا فَهِيَ إِلَى الْأَذْقَانِ فَهُم مُّقْمَحُونَ

ما در گردنهای آنان غلهایی قرار دادیم که تا چانه‌ها ادامه دارد و سرهای آنان را به بالا نگاه داشته است!

وَجَعَلْنَا مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لَا يُبْصِرُونَ

و در پیش روی آنان سدّی قرار دادیم، و در پشت سرشان سدّی؛ و چشمانشان را پوشانده‌ایم، لذا نمی‌بینند!

وَسَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ

برای آنان یکسان است: چه انذارشان کنی یا نکنی، ایمان نمی‌آورند!

ادامه نوشته

هسته اصلی اومانیسم عرفان یهودی کابالا

شهریار زرشناس استاد فلسفه دانشگاه و منتقد روشنفکری گفت:

تمام تفکر غرب مدرن ذیل تفکر اومانیستی شکل گرفته که هسته اصلی آن عرفان یهودی کابالاست.

عرفان کابالایی جوهر تفکر غرب است و هیچ فیلسوفی از قاعده این تفکر در غرب مستثنی نیست.


زرشناس در ابتدای بحثش درباره عدم اعتماد کامل به تقسیم‌بندی‌های متقدم و متأخر در حوزه‌های مختلف فکری غرب گفت: به طور مثال اگر چه فمینیسم از قرن هجدهم ظهور یافت اما شکوفایی آن در قرن بیستم بود. آثاری که در حوزه مکاتب فکری مختلف در غرب نگاشته شده اگر چه با لیبرالیسم آغاز شده اما تقسیم‌بندی این تبیین‌ها پس از مدتی به هم خورد.
 
وی با اشاره به اینکه خطابش از خانواده ایدئولوژی‌های سوسیالیستی، سوسیال دموکرات‌ها نیستند چرا که این دسته لیبرال‌اند بلکه مخاطبش سوسیال‌های رادیکال هستند که مالکیت خصوصی و ابزار تولید را نفی و در مقابل جریان سرمایه‌داری لیبرال ایستادگی می‌کنند، افزود: این بیشتر یک نوع تقسیم‌بندی بر مبنای انوار و سیر تطور است.

ادامه نوشته

تعويذ رسول الله صلّي الله عليه وآله وسلّم به معوِّذتين و آية الكرسيّ

تعويذ رسول الله صلّي الله عليه وآله وسلّم به معوِّذتين و آية الكرسيّ

تعویذ یعنی چه؟ «عوذه» یعنی چیز یا کسی که به آن پناه برده شود، و «تعویذ» یعنی در پناه

 درآوردن.


بنا به تعالیم شریعت اسلام، برخی نفوس شریر همانند جنیان کافر و شیاطین جنی و انسی

در برخی افراد، تأثیراتی سوء دارند.


برای دفع این گونه تأثیرات، در اسلام دستوراتی رسیده است، از جمله:


خواندن برخی دعاها یا وردها و ذکرها، و نیز نوشتن برخی دعاها و همراه داشتن آنها.


بخشی از این عوذات و حرزها از برخی ائمه علیهم السلام نقل شده است که مشهورترین آنها

آیه « و ان یکاد الذین کفروا لیزلقونک بابصارهم لما سمعوا الذکر و یقولون انه لمجنون »؛ ( و

به راستی نزدیک است کافران هنگامی که قرآن را می شنوند با چشمانشان به تو آسیب

رسانند و می گویند بی گمان او دیوانه است. ) برای دفع چشم‌زخم و حرز امام جواد علیه

السلام برای دفع بلایا است.

 در سوره ناس وارد است كه: انسان بايد از اين وساوسي كه توسّط انسانها و جنّيان بدو وارد ميشود به خدا پناه برد:

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ * مَلِكِ النَّاسِ * إِلَـهِ النَّاسِ * مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ * الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ *

مِنَ الْجنَّةِ وَالنَّاسِ.


«بگو اي پيامبر! من پناه ميبرم به پروردگار مردم، پادشاه و صاحب اختيار نفوس مردم، خدا و معبود و مقصود مردم؛ از شرِّ وسوسه شيطان و موجود شروري كه دائماً ظهور ميكند و سپس پنهان ميشود؛ و براي تصرّف دل حمله و گريز دارد. آنكه در سينه‌هاي مردم وسوسه ميكند. خواه از جنس جنّ باشد، و خواه از جنس انسان!»

اين سوره را با سوره فَلَق با هم جبرائيل براي رسول الله از نزد خداوند آورد در وقتيكه حَسَنَيْن عليهما السّلام تب كرده و هر دو مريض شده بودند، تا بر آنها خوانده شود و شفا يابند.


مُعَوِّذَتَيْن به صيغه اسم فاعل است، كه مراد سوره قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ است، و آن متضمّن استعاذه به خداوند از هر شرِّ روحي و وساوس باطني است،

و سوره قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ كه متضمّن استعاذه به خداوند از هر شرِّ بدني و جسمي و دنيوي ميباشد.


مجلسي رضوان الله عليه از رسول خدا صلّي الله عليه وآله و سلّم روايت نموده است كه: چون ميخواست بخوابد

آيةُ الْكُرْسِيّ را قرائت مينمود، و ميگفت: جبرائيل به نزد من آمد و گفت: يَا مُحَمَّدُ! إنَّ عِفْرِيتًا مِنَ الْجِنِّ يَكِيدُكَ فِي

مَنَامِكَ؛ فَعَلَيْكَ بِـَايَةِ الْكُرْسِيِّ.


«اي محمّد! يك شخصي از رؤساي شياطين كه نافذ الامر و كاربر است و بسيار زشت و خبيث است، در هنگامي كه بخواب ميروي در صدد آزار و اذيّت تو بر ميآيد، بنابراين در وقت خوابيدن براي دفع شرّ او آية الكرسي را بخوان!»

انسان کامل کیست؟

سخنان مرحوم علامه محمدتقی جعفری

قسمت اول: هر لحظه ای که در زندگانی انسانی بدون آگاهی به حکمت وجود خویش

و بدون توجه به این که از کجا آمده و به کجا می رود سپری شود مرگ ابدی است.

بدون آشنایی جان انسانها با یکدیگر محال است حسن تفاهم مشترک واقعی میان آنان برقرار شود.

زندگی پیوسته باید در حال به وجود آمدن و به وجود آوردن باشد و الا باری است بر دوش انسان.

آن انسان رشد یافته که انسان ها را اجزاء خود می داند

با سقوط هر یک از آن ها تباهیِ جزئی از خود را مشاهده می کند.

علم توأم با ایمان مرگ را به عنوان آغاز شکوفایی زندگی نوید می دهد.

ذکر خداوندی یعنی یک معلم و مربی الهی که شب و روز و در همه لحظات عمر با انسان است.


ادامه نوشته

شیطان خود را معرفی میکند



حال با توجه به این جنبه شناختی ، یکی از شخصیت‌هایی که در قرآن کریم بسیار از او نام ‌برده است شیطان است که در جای جای قرآن از او سخن به میان آمده و درباره او صحبت شده است اما خود شیطان نیز در همین قرآن بارها لب به سخن باز کرده و سخنرانی‌های مختلفی را در پرده های مختلف و در مواقع و مکان‌های متفاوت بیان کرده است که با توجه به مقدمه فوق صحبت‌ها و سخنرانی‌های شیطان می‌تواند راه خوبی برای آگاه شدن ما از شخصیت او و پی بردن به اهداف شوم او باشد .

در این نوشتار به پرده های مختلفی از سخنرانی‌های شیطان که در مواقع مختلف ایراد کرده است پرداخته می‌شود:

  پرده اول: بیان فضائل خود در پیشگاه خداوند

اولین پرده از سخنرانی شیطان بعد از خلقت آدم علیه‌السلام و دستور خداوند به ملائکه الهی بر سجده به او بود که شیطان در اینجا طاقت نیاورد و لب به سخن گشود و در یک سخنرانی کوتاه مخالفت خود را با خداوند اعلام کرد و در این سکانس فضائلی را که برای خود قائل بود برشمرد و گفت:

قالَ ما مَنَعَکَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنی‌ مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طینٍ

فرمود: «چون تو را به سجده امر کردم چه چیز تو را باز داشت از اینکه سجده کنی؟» گفت: «من از او بهترم. مرا از آتشی آفریدی و او را از گِل آفریدی.» (۱)
اولین پرده از سخنرانی شیطان بعد از خلقت آدم علیه‌السلام و دستور خداوند به ملائکه الهی بر سجده به او بود که شیطان در اینجا طاقت نیاورد و لب به سخن گشود و در یک سخنرانی کوتاه مخالفت خود را با خداوند اعلام کرد و در این پرده فضائلی را که برای خود قائل بود برشمرد

و در جای دیگر به بیان دیگر این طور گفت که :

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلآئِکَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إَلاَّ إِبْلِیسَ قَالَ أَأَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِینًا .

و (به یاد آر) هنگامی که به فرشتگان گفتیم به آدم سجده کنید، پس همه سجده کردند، جز ابلیس که گفت: آیا

سجده کنم بر کسی که او را از گل آفریدی؟ (۲)

ادامه نوشته

تولی و تبری در اسلام چیست؟

قسم به آن کس که جان محمد (ص) در دست اوست اگر بنده اي در روز قيامت عمل هفتاد پيغمبر (ص) را بياورد خدا از او نپذيرد تا خدا را ديدار کند به ولايت من و ولايت اهل بيت (ع) من در نزد خدا.

مفهوم تولي و تبري

تولی به معنای دوست داشتن و تبری به معنای بیزاری جستن و تنفر است. که این دو از فروع دینی اسلام به شمار می روند. و هر مسلمانی باید با اهل حق دوستی کند و از اهل باطل بیزاری بجوید. که اوج این دوستی ها در اهل بیت (علیهم السلام) است و اوج بیزاری جستن، از سران شرک و کفر می باشد.

-«تولي» يعني دوست داشتن اميرالمؤمنين «علي» عليه السلام و فرزندان معصوم آن حضرت عليهم صلوات الله اجمعين
- «تبري» يعني دشمن داشتن دشمنان علي (ع) و فرزندان معصوم آن بزرگوار و منظور از دوست داشتن حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام و فرزندان معصوم آن وجود مقدس تنها محبت و ارادت خاص قلبي نيست بلکه هدف آن است ضمن داشتن محبت قلبي معتقد باشيم هر 12 نفر امام هستند و هر يک سه مقام مشخص دارند:
الف) مقام مرجعيت و ولايت ديني
ب) مقام ولايت قضايي
ج) مقام ولايت سياسي و اجتماعي (1)

و درباره تبری آیات فراوانی وجود دارد که به چند نمونه آن اشاره می کنیم:

«لا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنینَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِكَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فی‏ شَیْ‏ءٍ ...[آل عمران/28]

افراد باایمان نباید به جاى مؤمنان، كافران را دوست و سرپرست خود انتخاب كنند و هر كس چنین كند، هیچ رابطه

‏اى با خدا ندارد.»



«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصارى‏ أَوْلِیاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ [مائده/51]

اى كسانى كه ایمان آورده ‏اید! یهود و نصارى را ولّى (و دوست و تكیه‏گاه خود،) انتخاب نكنید! آنها اولیاى یكدیگرند

و كسانى كه از شما با آنان دوستى كنند، از آنها هستند.»


اهميت تولي و تبري از ديدگاه معصومين عليهم السلام :
 
«قال رسول الله (ص): و لايه علي بن ابي طالب ولايه الله و حبه عباده الله و اتباعه فريضه الله و اوليائه اولياء الله و أعدائه اعداء الله و حربه حرب الله و سلمه سلم الله عزوجل (2). »
«رسول اکرم (ص) فرمود: ولايت اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب [صلوات الله و سلامه عليه] ولايت خدا و محبت او عبادت خدا است و پيروي او واجب الهي است و اولياي او دوستان خدايند و دشمنان او دشمنان خدا و جنگ با او جنگ با خدا است و صلح با او صلح با خدا مي باشد.» زراره از امام باقر (ع) نقل کرده که آن حضرت فرموده است:
«بني الاسلام علي خمسه اشياء: علي الصلاه و الحج و الصوم و الولايه قال زراره: فقلت و اي شيء من ذلک افضل؟ فقال: الولايه افضل لأنها مفتاحهن هو الدليل عليهن (3).»
«اسلام بر پنج چيز بنا شده است: بر نماز و زکات و حج و روزه و ولايت زراره (رض) گفت: عرض کردم کدام يک از اين پنج چيز برتر است؟ فرمود: ولايت برتر است زيرا مفتاح و کليد چهار چيز ديگر مي باشد و ولي راهنمايي بر آن ها مي کند.»
ابوذر صحابي بزرگ رسول الله (ص) از آن حضرت نقل کرده است که از حضرتش شنيديم که مي فرمود:
«الا ان مثل اهل بيتي فيکم مثل سفينه نوح من قومه ، من رکبها نجا و من تخلف عنها غرق (4).»
«مثل اهل بيت من (ع) در ميان شما مانند کشتي نوح (ع) در قومش مي باشد هر کس بر آن نشيند نجات يابد و هر که از آن تخلف ورزد غرق شود.»

نقش تولي و تبري در پذيرش اعمال صالحه
 
در فرهنگ شيعه «تولي» و «تبري» شرط اساسي پذيرش اعمال صالحه است و بدون داشتن اين دو هيچ عملي پذيرفته نيست مثل آن مي ماند که شخص هيچ گونه عمل خيري انجام نداده باشد در اين زمينه روايات متعددي در متون اسلامي مطرح شده که برخي از آنان آورده مي شود:
حضرت امام سجاد (ع) به نقل از رسول الله فرموده که آن وجود مقدس (ص) فرموده اند:
« ما بال اقوام اذا ذکر عندهم آل ابراهيم (ع) فرحوا استبشروا و اذا ذکر عندهم آل محمد (ص) اشمأزت قلوبهم و الذي نفس محمد (ص) بيده لو ان عبدا جاء يوم القيامه بعمل سبعين نبيا ما قبل الله ذلک حتي يلقاه بولايتي و ولايه اهل بيتي عندالله . (5)»
«چه مي شود مردمي را که چون خاندان ابراهيم (ع) در نزد ايشان ياد شود شاد و مسرور گردند و چون از خاندان محمد (ص) ياد کنند دل هايشان متنفر شود قسم به آن کس که جان محمد (ص) در دست اوست اگر بنده اي در روز قيامت عمل هفتاد پيغمبر (ص) را بياورد خدا از او نپذيرد تا خدا را ديدار کند به ولايت من و ولايت اهل بيت (ع) من در نزد خدا.»
ابوحمزه ثمالي ره روايت مي کند که به حضرت باقر (ع) گفتم :
«جعلت فداک يابن رسول الله (ص) قد يصوم الرجل النهار و يقوم الليل و يتصدق و لا نعرف منه الا خيرا الا انه يعرف قال فتبسم ابوجعفر (ع) فقال: يا ثابت انا في افضل بقعه علي ظهر الأرض لو ان عبدا لم يزل ساجدا بين الرکن و المقام حتي يفارق الدنيا و لم يعرف و لا يتنا لم ينفعه ذلک شيئا(6).»
«يابن رسول الله (ص) فدايت شوم، شخصي روز روزه دار و شب به عبادت مي گذراند و صدقه مي دهد و جز خير و خوبي از او نمي دانم جز آن که اقرار به ولايت شما ندارد؟ گويد: امام (ع) تبسم کرد و فرمود: اي ثابت من در برترين مکان هاي زمين هستم اگر بنده اي هميشه در سجده در ميان رکن و مقام باشد تا پايان عمر که از دنيا برود ولي ولايت ما را نشناسد اين عبادت سودي به حال او ندارد.»
امام صادق (ع) هم فرموده است :
«ان اول ما يسئل عنه العبد اذا وقف بين يدي الله جل جلاله عن الصلوات المفروضات و عن الزکوه المفروضه و عن الصيام المفروض و عن الحج المفروض و عن ولايتنا اهل البيت فان اقربوا لا يتنا ثم مات عليها قبلت منه صلوته و زکوته و حجه و ان لم يقربو لايتنا بين يدي الله جل جلاله لم يقبل الله عزوجل منه شيئا من اعماله (7).»
«نخستين چيزي که از بنده به هنگامي که در پيشگاه خداي جل و جلاله مي ايستد پرسيده مي شود از نمازهاي واجب و زکات واجب و روزه ي واجب و حج واجب و از ولايت ما اهل بيت (ع) است که اگر اقرار به ولايت ما کرده و بر آن مرده باشد نماز و روزه و زکات و حجش پذيرفته مي شود و اگر در پيشگاه خدا جل جلاله بر ولايت ما اقرار نکند خداي عزوجل چيزي از اعمالش را نخواهد پذيرفت.»
رسول مکرم اسلام (ص) هم در چنين زمينه اي فرموده است:
«لو ان رجلا قام ليله وصام نهاره و تصدق بجميع ماله و حج جميع دهره و لم يعرف ولايه ولي الله فيواليه و يکون جميع اعماله بدلالته اليه ما کان له علي الله حق في ثوابه و لا کان من اهل الايمان ...(8). »
«اگر مردي تمام شب هاي عمرش را به عبادت و تمام روزهايش را به داشتن روزه بگذرد و همه ي مالش را صدقه دهد و تمام عمرش حج کند ولي ولايت ولي خدا را نشناسد که دوستش بدارد و همه کارهاي خويش را به دستور و دلالت او انجام دهد حق پاداشي بر خدا ندارد و از مؤمنان محسوب نخواهد شد.
در روايت ديگر رسول الله (ص) فرموده است :
«من مات و لم يعرف امام زمانه اي من يجب ان يقتدي به في زمانه مات ميته جاهليه (9).»
«هر کس بميرد و امام زمان خود را نشناسد يعني امامي را که پيروي از وي واجب است نشناسد مردنش همانند مردن مردم عهد جاهليت و بت پرستي مي باشد.»
امام حسن عسگري (ع) فرموده اند :
«لا يقبل الله احد عملا الا بولايتهما و معاده اعدائهما و ان کان ما بين الثري الي العرش ذهبا يتصدق به في سبيل الله (10).»
«خداوند هيچ عبادتي را نمي پذيرد مگر به ولايت پيامبر و علي (ع) و دشمني با دشمنان اين دو اگر چه [شخص به اندازه] مابين زمين تا عرش الهي در راه خدا طلا صدقه بدهد»
اميرالمؤمنين علي (ع) در خصوص اهل بيت فرموده اند:
«انظروا اهل بيت نبيکم فالزموا سمتهم و اتبعوا اثرهم فلن يخرجوکم من هدي و لن يعيدوکم في ردي ، فأن لبدوا فالبدوا ، و ان نهضوا فانهضوا و لا تسبقوهم فيضلوا و لا تتأخروا افتهلکوا.(11)»
«نظر به اهل بيت پيغمبر خود کنيد . از سمتي که آنان گام برمي بردارند منحرف نشويد و قدم به جاي قدمشان بگذاريد و آنان هرگز شما را از جاده هدايت بيرون نمي برند و به پستي و هلاکت باز نمي گردانند ، اگر سکوت کنند سکوت کنيد و اگر قيام کنند قيام کنيد از ايشان سبقت و پيشي نگيريد که گمراه مي شويد و از آنان عقب نمائيد که هلاک مي گرديد .»
امام رضا (ع) هم در روايتي به نقل از امام باقر (ع) فرموده اند:
«من سره ان لا يکون بينه و بين الله حجاب حتي ينظر الي الله و ينظر الله اليه فليتوال آل محمد و يتبرأ من عدوهم . و يأتم بالأمام منهم فانه اذا کان کذلک نظر الله اليه و نظر الي الله (12).»
«هر که دوست دارد که ميان او و خدا حجاب و پرده اي نباشد تا خدا را ببيند و خدا نيز به او نظر فرمايد بايد آل محمد (ص) را دوست بدارد و از دشمنانش بيزاري جويد و به امام از آنان اقتداء کند که چون اين گونه باشد خدا به او نظر فرمايد و خود نيز نظر به خدا نمايد.»

محبت «اهل البيت» از ديدگاه بزرگان اهل سنت
 
مي دانيم ، زمخشري و فخر رازي از علماي بزرگ اهل سنت محسوب مي شوند و اين دو از کساني هستند که در باب «ولايت» به جنگ شيعه آمده اند.
ولي با همه ي عناد و لجاجت نتوانسته اند بخشي از واقعيت را کتمان نمايند هر چند مفهوم حديث را «تحريف» کرده اند ولي هر دو نفر تصريح کرده اند که حديث ذيل از رسول مکرم اسلام (ص) نقل شده است:
« من مات علي حب آل محمد مات شهيدا، ألا و من مات علي حب آل محمد مات مغفورا له ، ألا و من مات علي حب آل محمد مات تائبا ألا و من مات علي حب آل محمد مات مؤمنا مستکمل الأيمان .... ألا و من مات علي بغض آل محمد مات کافرا، ألا و من مات علي بغض آل محمد لم يشم رائحه الجنه (13).»
«هر کس که بر دوستي آل محمد بميرد، شهيد مرده است ،
«هر کس که بر دوستي آل محمد بميرد آمرزيده مرده است ،
«هر کس که بر دوستي آل محمد بميرد، توبه کار مرده است ،
«هر کس که بر دوستي آل محمد بميرد، مؤمن و کامل ايمان مرده است ....
«هر کس که بر دشمني آل محمد بميرد، کافر مرده است ،
«هر کس که بر دشمني آل محمد بميرد، بوي بهشت را استشمام نخواهد کرد. »
اين دو نفر، همانند ديگر اسلافشان چون نتوانسته اند اصل حديث را کتمان نمايند معناي آن را تحريف کرد ، و گفته اند منظور محبت قلبي است که ما هم قلبا آل محمد را دوست داريم!!! در صورتي که منظور رسول الله از «محبت اهل بيت» همان گونه که در سطور گذشته توضيح داده ايم فقط محبت قلبي نيست.
مسأله تولي و تبري را در قرآن مجيد مورد بررسي قرار مي دهيم :
1. قد کانت لکم أسوه حسنه في ابراهيم و الذين معه اذا قالوا لقومهم انا برآء منکم و مما تعبدون من دون الله ( سوره ي ممتحنه ، آيه ي 4.)
سرمشق خوبي در زندگي ابراهيم و کساني که با او بودند براي شما وجود داشت ، در آن هنگام که به قوم (مشرک) خود گفتند ما از شما و آنچه غير از خدا مي پرستيد بيزاريم !
2. لقد کان لکم فيهم أسوه حسنه لمن کان يرجوا الله و اليوم الآخر و من يتول فان الله هو الغني الحميد ( سوره ي ممتحنه ، آيه ي 6)
(آري) براي شما در زندگي آنها اسوه ي حسنه ( و سرمشق نيکويي) بود ، براي کساني که اميد به خدا و روز قيامت دارند ؛ و هر کس سرپيچي کند ( به خويشتن ضرر زده است . زيرا ) خداوند بي نياز و شايسته ي ستايش است.
3. لقد کان لکم في رسول الله أسوه حسنه لمن کان يرجوا الله و اليوم الآخر و ذکر الله کثيرا ( سوره ي احزاب ، آيه ي 21)
مسلما براي شما در زندگي رسول خدا سرمشق نيکويي بود، براي آنها که اميد به رحمت خدا و روز رستاخيز دارند و خدا را بسيار ياد مي کنند .
4. لا تجد قوما يؤمنون بالله و اليوم الآخر يوادون من حاد الله و رسوله و لو کانوا آباءهم أو أبنائهم أو اخوانهم أو عشيرتهم أولئک کتب في قلوبهم الايمان و أيديهم بروح منه و يدخلهم جنات تجري من تحتها الأنهار خالدين فيها رضي الله عنهم و رضوا عنه أولئک حزب الله ألا ان حزب الله هم المفلحون (سوره ي مجادله، آيه ي 22)
هيچ قومي را که ايمان به خدا و روز رستاخيز دارند نمي يابي که با دشمنان خدا و رسولش دوستي کنند، هر چند پدران يا فرزندان يا برادران يا خويشاوندان باشند؛ آنان کساني هستند که خدا ايمان را بر صفحه ي دلهايشان نوشته، و با روحي از ناحيه ي خودش آنها را تقويت فرموده، و آنها را در باغهايي از بهشت وارد مي کند که نهرها از زير (درختانش) جاري است، جاودانه در آن مي مانند؛ خدا از آنها خشنود است و آنان (نيز) از خدا خشنودند، آنها «حزب الله» اند، بدانيد «حزب الله» پيروز و رستگارند.
5. يا أيها الذين آمنوا لا تتولوا قوما غضب الله عليهم (سوره ي ممتحنه، آيه ي 12) اي کساني که ايمان آورده ايد! با قومي که خداوند آنان را مورد غضب قرار داده، دوستي نکنيد!
6. و المؤمنون و المؤمنات بعضهم بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنکر و يقيمون الصلاه و يؤتون الزکاه و يطيعون الله و رسوله أولئک سيرحمهم الله ان الله عزيز حکيم (سوره ي توبه، آيه 71)
مردان و زنان با ايمان ولي (و يار و ياور) يکديگرند؛ امر به معروف و نهي از منکر مي کنند؛ نماز را برپا مي دارند؛ و زکات را مي پردازند؛ و خدا و رسولش را اطاعت مي کنند؛ به زودي خدا آنان را مورد رحمت خويش قرار مي دهد؛ خداوند توانا و حکيم است!
7. الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الي النور و الذين کفروا أولياؤهم الطاغوت يخرجونهم من النور الي الظلمات أولئک أصحاب النارهم فيها خالدون (سوره ي بقره، آيه ي 257)
خداوند، ولي و سرپرست کساني است که ايمان آورده اند؛ آنها را از ظلمتها، به سوي نور خارج مي سازد؛ (اما) کساني که کافر شدند، اولياي آنها طاغوتها هستند که آنها را از نور، به سوي ظلمتها بيرون مي برند؛ آنها اهل آتشند و هميشه در آن خواهند ماند.
8. يا أيها الذين آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقين (سوره ي توبه، آيه ي 119)
اي کساني که ايمان آورده ايد تقواي الهي پيشه کنيد و (هميشه) با صادقان باشيد!
ادامه نوشته

فضیلت های روز و شب جمعه


شب جمعه بی شک یکی از شب هایی محسوب می گردد که در نزد خداوند متعال دارای مقام رفیعی بوده، چنانچه که در این شب گناه و ثواب نمودن دارای کیفر و پاداشی چند برابر می باشد!

بی تردید شب جمعه به مانند روز جمعه دارای فضایل منحصر به فرد خود می باشد، چنانچه این امر به تواتر در ورایاتِ نقل شده از ائمه اطهار (ع) به چشم می خورد، به نحوی که امام صادق (ع) در باب شب جمعه فرموده اند: در شب جمعه از گناهان اجتناب نمایید، چرا که جزای بدی و نیکی در آن شب چند برابر می باشد و هر کس در این شب انجام دادن گناهان را ترک نماید، خداوند متعال گناهان گذشته ی او را می بخشد و به او گفته می شود: اعمالت را از سر گیر، و هر کس در شب جمعه به وسیله ی گناه با خداوند به مبارزه برخیزد و از دَرِ ستیز درآید، خداوند بر تمام اعمالش او را مؤاخذه نموده و بر عذابش می افزاید، و در ادامه اما باقر (ع) می فرمایند: و در شب جمعه ماهیان دریا و حیوانات بیابان ها سر بلند نموده و با صدای بلند و نوای فصیح ندا می کنند: پروردگارا؛ ما را به خاطر گناهان آدمیزاد عذاب نفرما. (بحارالانوار، ج 86: 284)

هشدار فرشته!
در روایتی دیگر حسن بن ابی حسن دیلمی از حضرت محمد (ص) نقل می کند که ایشان فرموده اند: خداوند متعال در زیر عرش فرشته ای را آفریده است که به همه ی زبان ها او را تسبیح می گوید. پس چون شب جمعه فرا می رسد، خداوند متعال به او دستور می دهد که به آسمان دنیا برود و به اهل زمین هشدار دهد: یا اَبناءَ العَشرینَ لاتَغُرَنکُم الدُنیا؛ ای بیست ساله ها، دنیا شما را نفریبد!
وَ یا اَبناءَ الثَلاثینَ اسَمعَوا وعُوا؛ و ای سی ساله ها؛ به گوش بسپارید و بکوشید!
وَ یا اَبناءَ الخَمسین لاعُذرَلَکُم؛ و ای پنجاه ساله ها؛ عذری برای شما پذیرفته نیست!
وَ یا اَبناء السِتینَ ماذا قَدَمتُم فی دُنیاکُم لِآخِرَتَکُم؛ وای شصت ساله ها؛ چه چیزی از دنیا برای آخرتتان فرستاده اید؟
وَ یا اَبناء التِسعینَ آنَ لَکم الرَحیلُ فَتَزَوَدُوا؛ و ای نود ساله ها؛ وقت کوچیدن و رفتن شما فرا رسیده است و توشه ای برای خود فراهم نمایید!
سپس فرشته می گوید: اگر نبودند پیرهای پشت خمیده، جوان های فروتن در برابر خداوند و کودکان شیرخوار، هر آینه عذاب الهی بر شما فرود می آمد. (مستدرک الوسائل، ج6: 75)

عَمَلی کم نظیر
علاوه بر احادیث ذکر شده در روایتی دیگر در باب فضیلت این شب از امام صادق (ع) نقل شده است که این بزرگوار فرموده اند: مَن دَعا لِعُشرةٍ مِن اِخوانِه المَوتی فی لَیلَة الجُمعه، اَوجَبَ اللهَ لَهُ الجَنة؛ هر کس در شب جمعه برای ده نفر از برادران ایمانیش که مرده اند دعا نماید، خداوند متعال بهشت را بر او واجب می گرداند. (همان: 73؛ آمال الواعظین، ج2: 11- 13)

ادامه نوشته

علی آیینه حق را شکستند

علی آیینه حق را شکستند

گرفته ابر ماتم جان ما را

حریم غم، دل درد آشنا را

مگر از بام هستی برگرفتند

فروغ آفتاب هَلْ اَتی را

مگر در دامن محراب کشتند

امیر مؤمنان، شیر خدا را

درون آه شبگون، کوفه از شرم

شد آن شب، تا نبیند ماجرا را

زمانه چشم دل بربست، تا دید

به خون خویش، غلتان مرتضی را

سری بشکافتند از تیغ بیداد

کزو شقّ القمر شد آشکارا

قدر بر خویشتن پیچید از درد

پذیرا شد چو فرمان قضا را

به سنگ کفر پیمان تا شکستند

علی آیینه حق را شکستند


خدا خیلی نزدیک است!

ما خلق نشده ایم که چند روزی را به خوردن و آشامیدن بگذریم و عمر خود را در پی آرزوهای شیرین و واهی سر کنیم.ما خلق شده ایم که راه تعالی را طی کرده و محبوب حضرت دوست شویم.

امام علی علیه السلام در خطبه همام یکی از صفت های متقین را ، تجارت پر سود (تجارة مربحه) بیان می دارند.متقین در این تجارت پر سود و منفعت ، دنیا را می دهند و در برابرش بهشت و رضوان الهی را به دست می آورند.

 

باید زندگی کرد اما آن گونه که بتوان از دنیا پلی ساخت که ما را به بهشت برین متصل سازد و خوشبختی و کامیابی را نصیب ما سازد.

 

ماه رجب ، شعبان و بویژه رمضان ماه هایی هستند که ما را برای رسیدن به مقصودمان بسیار یاری می رسانند.

علامه طهرانی آن مرد بزرگ ربانی در سخنانی حکیمانه همه ما را به استفاده هرچه بیشتر از سه ماه رجب ، شعبان و رمضان این گونه سفارش می نمایند:

تنبَّه! متوجّه باش! آگاه باش! كه شهر‌های حُرُم داخل شد كه اولین آنها رجب است. بیدار شو، برای آنكه توشه خوبی برای خود برداری! شب‌های این ماه (ماه ها) را بیدار باش و روزهای آن را روزه بگیر، به جهت شكر خداوند كه به تو روزی كرده و مخواب مگر به مقدار معتنابهی و كم! و چه بسیار عاشقان دل‌سوخته‌ای كه شب را نمی‌خوابند. نماز شب را به نحو بیدار و خواب به جای آور؛ یعنی چند ركعتی نماز بخوان و كمی بخواب و سپس بیدار شو!

 

كتاب حق، قرآن را تلاوت كن؛ ولی تندتند نه، آرام‌آرام بخوان و با بهترین صوتی كه داری! چه، قرآن كتاب وحی است و نور قرآن، ظلمت‌ها را تبدیل به نور می‌كند و می‌درخشاند.

پس تو بهره‌ای نبرده‌ای، بلكه هیچ‌كس به مانند قرآن بهره نبرده و هركس غیر از این را كه من می‌گویم، گفته است، خطا كرده و اشتباه فكر می‌كند.

 

سلام و صلوات بفرست به اصل قرآن و فصل آن، كه مراد از فصل قرآن پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله  و اولاد طاهرین او هستند؛ در برابر آنها عبد بدون اراده و تسلیم باش و با روح و جسم سالم در برابر آنها بدون چون و چرا باش و از آنها اطاعت كن و محبّت آنها را در دل داشته باش؛ چنانكه خداوند آنها را برای محبت خود قرار داده!

 

كسی كه در غیر حب آنها خود را در ذمه خداوند رحمان درآورد، به درستی كه گمراه شده و در انكار او نعمت‌های خداوند از دستش رفته است و اگر خدا را در غیر محبت آنها قرار دهی گم می‌شوی؛ پس حب آنها حب خداست و به حب خدا پناه ببر! و ایشان عروة الوثقی هستند و دستاویز محكم؛ پس چنگ خود را محكم بگیر و به این دستاویز چنگ بزن!

 

پناه ببر به خدا درباره قرآن كه قول خداست؛ درباره قرآن بازی نكن! با اهمیت و احترام قرآن را بخوان و قرآن را از روی لهو و لعب نگاه مكن، چنان‌كه قرآن را عمل كنی به واسطه دقت در آن، به بالاترین قله از قلل حق و ایمان و مجد و شرف نائل می‌گردی.

 

در هر حال بر تو باد به ذكر خدا و مبادا در خواندن قرآن كوتاهی كنی! مگو چگونه می‌شود و نگو به چه كیفیتی بخوانم! تشكیك در این مسائل نكن!

در این ماه‌ها قرآن را تلاوت كن و ملتزم و معتصم به خدا بشو! كسی كه اعتصام به خدا پیدا كند، خدا هم خود را به او نشان می‌دهد اگر گفتی «ربیّ الله؛ پروردگار من خداست»، ای رفیق استقامت كن و دست از این حرف بر مدار! این ماه‌ها قرقگاه خداوند است، پس داخل در این قرقگاه شو! خداوند فرموده: «وَمَن یَعْتَصِم بِاللّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ؛ و هر كس به خدا تمسك جوید قطعا به راه راست هدایت‏شده است»(آل عمران/101) و باز فرموده: «وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ»(شوری/15) و باز فرموده:«إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِكَةُ؛ آن كسانی كه گفتند خداوند پروردگار ماست و سپس به این قول خود استقامت كردند، ملائكه آسمان بر آنها فرود می‌آیند»(فصلت/30).

 

انتبهوا إخوانی الأعاظم وفقكم الله لطاعته و قد دخل أشهر الحُرُم؛ یعنی متوجه باش كه ما داخل در قرقگاه شده‌ایم و این ماه‌ها برای كسانی كه وارد می‌شوند خصوصیتی دارد، مثل زمین‌هایی كه حُرُم حساب شده و دارای شرایطی است و باید از محرمات اجتناب نمود؛ در این ماه ها هم كه قرقگاه زمانی است و انسان باید از خیلی چیز‌ها اجتناب كند.

خدا در این ماه‌ها خیلی به انسان نزدیك است، باید مراعات آن را بكند، همانند حَرَم و زمین‌هائی كه قرقگاه است و انسان وقتی وارد آنها می‌شود به كعبه و آن امام نزدیك است و زیارت می‌كند؛ چقدر نعمت‌ها‌ی خداوند بر ما بزرگ است و او هرگونه نعمتی را بر ما تام و تمام كرده!

 

اولین چیزی كه بر ما واجب است، توبه است، با شروط لازم و نمازهایی كه در توبه وارد شده كه مقصود همان دستور توبه‌ای است كه حضرت رسول صلی الله علیه و آله در ماه ذوالقعده دستور دادند، با همان كیفیت كه در كتب ادعیه آمده و در اعمال ماه ذوالقعده و در كتاب «مفاتیح» هم موجود است؛ البته حالا چون ماه ذوالقعده نیست در روز یكشنبه قبل از اول ماه یا شب جمعه و یا روز جمعه كه می‌آید، توبه كنید.

 

پرهیز كنید از كبائر و صغائر به قصد قربت! ملتزم شوید به مراقبه، هم صغری و كبری! كه مراقبه صغری نگاه داشتن خود است از مكروهات و خلاف «ما لایرضی الله به» و مراقبه كبری نگاه داشتن دل است از آنچه محبوب نمی‌پسندد، كه یك لحظه از مراقبت پروردگار خود را خارج نكند و در همه لحظات خدا را حاضر ببیند.

 

علاوه بر آن محاسبه و معاتبه داشته باشید و نفس را معاقبه كنید و بعد جریمه كنید!...«ثمّ اقبلوا بقلوبكم؛ پس با دل‌ها‌ی خود اقرار كنید به خدا» و مرض‌های گناه را معالجه كنید و با استغفار، بزرگی گناه خویش را كاهش دهید؛ چراكه استغفار،بزرگی گناه را از بین می‌برد.

یک فراز از مناجات شعبانیه و چند درس بزرگ  

پروردگارا! بر محمد و آل‏محمد درود فرست، و دعایم را بشنو و وقتى صدایت کردم، صدایم را بشنو، و آن‏گاه که با تو نجوا نمودم، به من رو کن. پس همانا که من، از دیگران به سوى تو گریختم، و در پیشگاه تو قرار گرفتم در حالى که درمانده تو هستم و به سوى تو در حال تضرّع و زارى هستم، و به آنچه نزد تو از ثواب مى‏باشد، امیدوار مى‏باشم.


مناجات شعبانیه یکی از دلنشنین ترین دعاهای مأثوره ماست ،هر کس در هر حد فکری آن را بخواند حتما تحت تأثیر قرار خواهد گرفت ،به گونه ایست که روح و  جان مخاطب را عمیقا تحت تأثیر قرار میدهد، والاترین مضامین عرفانی را در خود دارد، خلاصه قالبی است که عمق احساس ما را نسبت به حضرت حق بر زبانمان جاری می سازد ، که هرگز به تنهایی قادر به بیانشان در این شکل زیبا و جامع نمی بودیم،این هنر معصوم است،این نفس حقی است که یک صفحه دعا را یک کلاس درس سازنده می کند.

در مناجات شعبانیه درسهای فراوانی برای اهل تامل وجود دارد و این حقیقت دارد که امامان معصوم ما در قالب اینچنین دعاهایی والاترین معارف دینی را به شیعیانشان تعلیم می داده اند.

در اینجا تأملی می کنیم در قسمت اول  این مناجات :

«اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ اسْمَعْ دُعائى اِذا دَعَوْتُک، وَ اسْمَعْ نِدائى اِذانادَیْتُک. وَ اَقْبِلْ عَلَىَّ اِذا ناجَیْتُک، فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَیْک وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکمُسْتَکینا لَک، مُتَضَرِّعا اِلَیْک، راجِیا لِما لَدَیْک ثَوابى.»

پروردگارا! بر محمد و آل ‏محمد درود فرست، و دعایم را بشنو و وقتى صدایت کردم، صدایم را بشنو، و آن‏گاه که با تو نجوا نمودم، به من رو کن. پس همانا که من، از دیگران به سوى تو گریختم، و در پیشگاه تو قرار گرفتم در حالى که درمانده تو هستم و به سوى تو در حال تضرّع و زارى هستم، و به آنچه نزد تو از ثواب مى‏باشد، امیدوار مى‏باشم.

نکاتى از این فراز:

1. ذکر صلوات بر محمد و آل‏ محمد پیش از دعا؛

2. درخواست از خداوند براى شنیدن و توجه به دعا؛

3. گریز از غیر خدا و پناه به خدا؛

4. تضرّع، زارى و اظهار نیاز به پیشگاه پروردگار؛

5. امید به لطف الهى.

این عبارت بیانگر شدت میلِ بنده نسبت به این است که معبودش،دعایش را بشنود و به او توجه کند، یعنى با آنکه مى‏داند، معبودش، شنواست امااضطرار و بیچارگى، او را وا مى‏دارد که تقاضا کند، «مناجات مرا بشنو» یعنى درواقع بنده مى‏خواهد، نسبت به اینکه خداوند دعایش را مى‏شنود و اجابت مى‏کنداطمینان یابد

دلیل شروع دعا با صلوات

از شروعِ دعا با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ، مى‏توان سه پیام براى دعاکننده درک کرد:

الف) تذکر به اینکه هیچ‏گاه ولى نعمتانِ جهان هستى را از یاد نبریم؛ چرا که تمام خیر در عالَم هستى به یُمن وجودِ آنها بوده است؛ چنانچه در زیارتِ جامعهکبیره مى‏خوانیم:

«اِنْ ذُکرَ الْخَیْرُ کنْتُمْ اَوَّلَهُ وَ اَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْویهُ وَ مُنْتَهاهُ؛ هر جا که نامى از خیر و نیکویى باشد، شما اولِ خیر و ریشه آن و فرعِ آن و معدن آن و مبدأ و منتهاى آن مى‏باشید».

مناجات شعبانیه نیز یکى از خیراتِ بزرگ جهان هستى است که به برکتِ این خاندان پاک به دست ما رسیده است.

ب) آن نورهاى مقدس را بین خود و خداى خود و براى اجابت دعاهای مان واسطه و شفیع قرار دهیم. توضیح آنکه یکى از تبرکات وجودىِ اهل‏بیت علیهم‏السلام ،واسطه شدن و وسیله بودن آنها براى وصول و ره‏یابىِ آدمیان به بارگاه کبرایى حضرت حقّ تعالى است.

چنانچه در قرآن آمده است: «وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَةَ؛ و به او [با وسیله و توسل به سوى خداوند] تقرب جویید». (مائده: 35)

در این راستا استمداد از مقامى بزرگ ـ مخصوصا بزرگى چون معصوم علیه‏السلام ـ براى نیلِ به آرزوها، از نظر عقل نیز، امرى پذیرفته شده‏است.

رهى نمى‏برم و چاره‏اى نمى‏دانم                  به جز محبت مردان مستقیم احوال

مرا به صحبتِ نیکان، امید بسیار است                که مایه داران رحمت کنند بر بَطّال

بُوَد که صدرنشینانِ بارگاه قبول                      نظر کنند به بیچارگان صف نعال

(سعدى )           

هر که به درگاه خداى عزّ و جلّ حاجتى دارد باید به صلوات بر محمد و آلش شروع کند، و سپس حاجتِ خود را بخواهد، و دعا را نیز به صلوات بر محمدو آل محمد ختم نماید، زیرا که خداى عزّ و جلّ کریم‏تر از آن است که دوطرفِ دعا را بپذیرد ولى وسطِ دعا را وا گذارد و به اجابت نرساند، زیرا صلواتبر محمد و آل محمد، محجوب نیست و از طرفِ خداوند، پذیرفته مى‏شود

ج) ذکر نام محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و خاندان او در اولِ دعا به معناىِ ابراز احساسات در برابر بزرگ‏ترین و زیباترین شاهکارهاى جهان هستى مى‏باشد که با کلْک(6) قدرتِ خداوندى بر صفحه گیتى ترسیم شده است:

خیز تا بر کلک آن نقاش، جان افشان کنیم

کاین همه نقش عَجَب در گردشِ پرگار داشت

(حافظ )                                       

د) صلوات بر اهل بیت علیهم‏السلام قبل از هر چیز، براى گوینده آن فایده دارد؛ همان‏گونه که در زیارتِ جامعه کبیره مى‏خوانیم: «وَ جَعَلَ صَلَواتِنا عَلَیْکمْ وَ ما خَصَّنا بِهِمِنْ وِلایَتِکمْ طیبا لِخَلْقِنا وَ طَهارَةً لِاَنْفُسِنا وَ تَزْکیَةً لَنا؛ و خداوند، قرار داد، صلواتِ بر شما و ولایت شما را، سببى براى پاکیزه شدنِ خلقتِ ما و طهارت جانهاىِ ما و تزکیه ما».

ه) در نهایت اینکه صلوات بر محمد و آل او، استجابتِ دعا را به همراه دارد.چنانچه از امام صادق علیه‏السلام روایت است که فرمود:

مَنْ کانَتْ لَهُ اِلَى اللّهِ عَزَّ و جَلَّ حاجَةٌ فَلْیَبْدَأْ بِالصَّلاةِ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ثُمَّ یَسْأَلُحاجَتَهُ، ثُمَّ یَخْتِمُ بِالصَّلاةِ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ. فَاِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اَکرَمُ مِنْ اَنْیَقْبَلَ الطَّرَفَیْنِ وَ یَدَعَ الْوَسَطَ اِذا کانَتِ الصَّلاةُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لا تُحْجَبُعَنْهُ.

هر که به درگاه خداى عزّ و جلّ حاجتى دارد باید به صلوات بر محمد و آلش شروع کند، و سپس حاجتِ خود را بخواهد، و دعا را نیز به صلوات بر محمدو آل محمد ختم نماید، زیرا که خداى عزّ و جلّ کریم‏تر از آن است که دوطرفِ دعا را بپذیرد ولى وسطِ دعا را وا گذارد و به اجابت نرساند، زیرا صلوات بر محمد و آل محمد، محجوب نیست و از طرفِ خداوند، پذیرفته مى‏شود.(7)

از این ‏رو، در تمامى این پیام‏هاى پنج‏گانه‏اى که براى حکمت صلوات پیش از دعا ذکر شد، یک حقیقت مشترک نهفته است و آن استمداد از، اهل‏بیت علیهم‏السلام براى وصول به حاجت‏ها و آرزوها است.

مدد از خاطر رندان طلب اى دل وَرنَه              کار، صَعْب است مبادا که خطایى بکنیم

سایه طایرِ کم حوصله کارى نکند              طلب از سایه میمونِ هُمایى بکنیم

                                                                                                                                                              (حافظ)

وَ اسْمَعْ دُعائى اِذا دَعَوْتُک و اسْمَعْ نِدائى اِذا نادَیْتُک وَ اَقْبِلْ عَلَىَّ اِذا ناجَیْتُک.

با آنکه خداوند، شنواست و شنونده همه نجواها و صداها مى‏باشد، چرا امام علیه‏السلام از خداوند، مسئلت نمود که «دعاى مرا و نداىِ مرا بشنو!»

براى این سۆال، دست کم، دو توجیه و دو جواب مى‏توان بیان کرد:

این عبارت بیانگر شدت میلِ بنده نسبت به این است که معبودش، دعایش را بشنود و به او توجه کند، یعنى با آنکه مى‏داند، معبودش، شنواست اما اضطرار و بیچارگى، او را وا مى‏دارد که تقاضا کند، «مناجات مرا بشنو» یعنى در واقع بنده مى‏خواهد، نسبت به اینکه خداوند دعایش را مى‏شنود و اجابت مى‏کند اطمینان یابد.

گریه و تضرّع، یکى از رموزِ تسخیر قلب معشوق است و به زودى توجه او را به خود جلب مى‏کند. و همان‏گونه که در دعاى کمیل آمده است، گریه اسلحه مۆمن است: «وَ سِلاحُهُ الْبُکاءُ».

گریه و تضرع در ابتداى دُعا ـ بلکه در هر حالى ـ درهاى رحمت و استجابت الهى را مى‏گشاید و اصولاً علامتى نیکو بر فریادرسى حق‏تعالى نسبت به بنده‏اش مى‏باشد:

چون خدا خواهد که مان یارى کند                        میلِ ما را جانب زارى کند

       اى خُنُک چشمى که آن گریان اوست                 وى همایون دل که آن بریان اوست

آخرِ هر گریه آخر خنده‏اى است                       مردِ آخر بین مبارک بنده‏اى است

هر کجا آبِ روان، سبزه بُوَد                             هر کجا اشک روان رحمت شود

(مولانا)               

صلوات بر اهل بیت علیهم‏السلام قبل از هر چیز، براى گوینده آن فایده دارد؛همان‏گونه که در زیارتِ جامعه کبیره مى‏خوانیم: «وَ جَعَلَ صَلَواتِنا عَلَیْکمْ وَ ما خَصَّنا بِهِمِنْ وِلایَتِکمْ طیبا لِخَلْقِنا وَ طَهارَةً لِاَنْفُسِنا وَ تَزْکیَةً لَنا؛ و خداوند، قرار داد، صلواتِ بر شما وولایت شما را، سببى براى پاکیزه شدنِ خلقتِ ما و طهارت جان هاىِ ما و تزکیه ما»

از پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نقل شده که فرمود: «اَلْبُکاءُ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ مِفْتاحُ الرَّحْمَةِ وَ عَلامَةُالْقَبُولِ وَ بابُ الْاِجابَةِ؛ گریه از خوفِ خداى تعالى کلید رحمت و نشانه پذیرش و درب مستجاب شدن دعا است.»(13)

 

امید به خدا

ذکرِ این فراز از دعا، در واقع، از شِگردهاى بنده براىِ جلب توجه معبود به خویش است. یعنى مى‏خواهد عرض کند: من که با هزار امید به تو روى آوردم و به تو دلخوش نمودم، چگونه مى‏پسندى، ناامید از در خانه‏ات بر گردم.

بنابراین، «امید به خداوند» خود، از کلیدهاى گشودن در رحمت و اجابت حضرتش به شمار مى‏رود. چنانچه در دعاى ابوحمزه ثِمالى چنین آمده است: «وَ اَعْلَمُ اَنَّک لِلرّاجىبِمَوْضِعِ اِجابَةٍ؛ و من مى‏دانم که دعاىِ آنان را که به تو امید دارند مستجاب مى‏فرمایى».

نومید مشو جانا کاومید پدید آمد

امید همه جان‏ها از غیب رسید آمد

نومید مشو، گرچه مریم بشد از دستت

کان نور که عیسى را بر چرخ کشید آمد

نومید مشو اى جان در ظلمتِ این زندان

کان شاه که یوسف را از حبس خرید آمد

اى شب به سحر برده در یا رب و یا رب تو

آن یا رب و یا رب را رحمت بشنید آمد

     (مولانا )                              

بدبخترین مردم از منظرآقا مجتبی تهرانی رحمت الله علیــه

بدبخترین مردم از منظرآقا مجتبی تهرانی رحمت الله علیــه


ایشان؛ می فرمودند :

بدبخت ترین مردم کسی است که برای (رسیدن به ) قدرت ( و یا حفظ آن ) به هر کاری دست بزند

و بدبختر از او  کسی است که برای به قدرت رسیدن دیگری به هر کاری دست بزند


پی نوشت ۱ : خدمت با قدرت متفاوت است

پی نوشت ۲ : کسی که قصدش خدمت به خلق خدا باشد تلاش می کند اما هرکاری نمی کند !

پرهیز از دو خصلت

نتیجه سستی در عمل

حضرت موسى بن جعفر علیهماالسلام در ضمن سفارش خود به یكى از فرزندانش فرمود: بپرهیز از تنبلى و سستى كه آنها تو را از نصیب دنیا و آخرتت محروم مى‏گردانند. 

پیغمبر اكرم(صلی الله علیه و آله) در ضمن سفارش خود به امام على علیه السلام فرمود: اى على! مزاح و شوخى نكن كه ارزش و آبرویت مى‏رود، و دروغ نگو كه نور (چهره‏ات) مى‏رود، و از دو خصلت پرهیز كن: از سستى و تنبلى اگر سستى و بى‏تابى كنى نمى‏توانى در راه حق شكیبا باشى، و اگر تنبلى كنى حقى را نمى‏توانى اداء كنى، یا على! هر كه سستى و بى‏تابى بر او چیره شود آسایش و راحتى از او رخت مى‏بندد.(جهاد النفس وسائل الشیعة/ترجمه صحت/ 297) 

امام صادق علیه السّلام فرمودند: اگر خداوند پاداش می دهد پس تنبلى براى چیست! (ایمان و كفر(ترجمه الإیمان و الكفر بحارالأنوار)/ ج‏2/ 592) 

امیر مۆمنان علیه السلام فرمود: سستى و تنبلى، آخرت را تباه مى‏كند. و نیز فرمود: هر كس تنبلى و سستى‏اش مداومت یابد، آرزویش ناكام و عملش زشت خواهد شد. ابوصالح مى‏گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: با مردم با انصاف رفتار كن [حق مردم را به طور كامل پرداخت كن‏]؛ در اموالت با دیگران مثل خودت رفتار كن.

آنچه براى خود مى‏پسندى، براى دیگران بپسند؛ خدا را بسیار یاد كن و از تنبلى و دلتنگى بپرهیز. همانا پدرم این‏گونه به من سفارش مى‏كرد و پدرش نیز به وى به این مطلب و به نماز شب سفارش مى‏كرد. هر گاه تو تنبلى كنى، حق خداوند را بجا نمى‏آورى و اگر دلتنگ و افسرده گردى، حق كسى را نمى‏پردازى. 

محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام روایت مى‏كند كه فرمود: من كسى را كه در كار دنیایش تنبل باشد، دشمن دارم.

هر كس در كار دنیایش كسل و بى‏حال باشد، در كار آخرتش بى‏حال‏تر خواهد بود.(منابع فقه شیعه (ترجمه جامع أحادیث الشیعة) / ج‏22 / 159) 

حضرت علی علیه السلام فرمود: هر كس تن به سستى دهد، حقوق را پایمال كند، و هر كس سخن چین را پیروى كند دوستى را به نابودى كشاند (نهج البلاغه/ ترجمه دشتی/ حكمت 239) و درود خدا بر او، فرمود: آن كس كه در عمل كوتاهى كند، دچار اندوه گردد  و آن را كه از مال و جانش بهره‏اى در راه خدا نباشد خدا را به او نیازى نیست.(همان/ حكمت 127) از این رو موارد زیر را می توان از نتایج تنبلی و سستی در عمل برشمرد: بی‌نصیب گشتن از دنیا و آخرت، اداء نکردن حق، سلب آسایش و راحتی، اندوه و افسردگی، تباه شدن آخرت، زشتی عمل و ناکامی در آرزوها.

امیر مۆمنان علیه السلام فرمود: سستى و تنبلى، آخرت را تباه مى‏كند.و نیز فرمود: هر كس تنبلى و سستى‏اش مداومت یابد، آرزویش ناكام و عملش زشت خواهد شد. ابوصالح مى‏گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود:با مردم با انصاف رفتار كن [حق مردم را به طور كامل پرداخت كن‏]؛ در اموالت با دیگران مثل خودت رفتار كن

هشدار از شتابزدگى

علاوه بر نهی سستی و تنبلی در عمل شتابزدگی و عجله در انجام امور زندگی نیز فراوان نهی شده است از آن جمله حضرت علی علیه السلام می‌فرمایند: مبادا هرگز در كارى كه وقت آن فرا نرسیده شتاب كنى، یا كارى كه وقت آن رسیده سستى ورزى، و یا در چیزى كه (حقیقت آن) روشن نیست ستیزه جویى نمایى و یا در كارهاى واضح و آشكار كوتاهى كنى! تلاش كن تا هر كارى را در جاى خود، و در زمان مخصوص به خود، انجام دهى.(نهج البلاغه/ترجمه دشتى/ نامه 53)

عجله و شتابکاری به این معناست که آدمی به مجرد آنکه امری به خاطر او خطور کرد اقدام بر آن نماید بدون آنکه اطراف آن را ملاحظه نماید و در عاقبت آن تأمل کند. از رسول اکرم صلی الله علیه مروی است که عجله کار شیطان است و مکرر به تجربه رسیده است که هر امری که بی تأمل از انسان سرزد باعث خسران و زیان و فاعل آن نادم و پشیمان می‌شود و همین در مذمت این صفت بس است که هر عجول سبکی در نظرها خوار و در دلها بی‌وقع و بی‌اعتبار است و باعث کلی، در فروختن دین به دنیا و معاوضه کردن نعیم آخرت و پادشاهی ابد به مزخرفات این عاریت سرا شتابکاری و عجله است. راه علاج آن این است که یاد فساد و سوء عاقبت آن کنی و متذکر آن شوی که باعث سبکی و خفت و بی قدری و ذلت در نظر مردمان است و موجب ندامت و پشیمانی است پس متذکر شرافت ضد آن، که وقار و طمأنینه است گردی و بدانی این صفت اولیا و انبیاست و با خود قرار دهی که دیگر هیچ فعلی را بی تأمل نکنی تا عادت تو شود و صفت خبیث عجله از تو رفع شود.


منابع:

1. نهج البلاغه ترجمه دشتی

2.معراج السعادة/ نراقی

3. منابع فقه شیعه (ترجمه جامع أحادیث الشیعة) / ج‏22

4. ایمان و كفر ( ترجمه الإیمان و الكفر بحار الأنوار)  /  ج‏2

5.جهاد النفس وسائل الشیعة / ترجمه صحت

از پیام مصطفی(ص) آگاه شو

الله الصمد

گر به الله الصمد دل بسته ئی *** از حد اسباب بیرون جسته ئی

بندهٔ حق بندهٔ اسباب نیست *** زندگانی گردش دولاب نیست

مسلم استی بی نیاز از غیر شو *** اهل عالم را سراپا خیر شو

پیش منعم شکوهٔ گردون مکن *** دست خویش از آستین بیرون مکن

چون علی در ساز بانان شعیر*** گردن مرحب شکن خیبر بگیر

منت از اهل کرم بردن چرا *** نشتر لا و نعم خوردن چرا

رزق خود را از کف دونان مگیر *** یوسف استی خویش را ارزان مگیر

گرچه باشی مور و هم بی بال و پر *** حاجتی پیش سلیمانی مبر

راه دشوار است سامان کم بگیر *** در جهان آزاد زی آزاد میر

سبحهٔ «اقلل من الدنیا» شمار *** از «تعش حراً» شوی سرمایه دار

تا توانی کیمیا شو گل مشو *** در جهان منعم شو و سائل مشو

ای شناسای مقام بوعلی *** جرعه ئی آرم ز جام بوعلی

«پشت پا زن تخت کیکاوس را *** سر بده از کف مده ناموس را»

خود بخود گردد در میخانه باز *** بر تهی پیمانگان بی نیاز

قاید اسلامیان هارون رشید *** آنکه نقفور آب تیغ او چشید

گفت مالک را که ای مولای قوم *** روشن از خاک درت سیمای قوم

ای نوا پرداز گلزار حدیث *** از تو خواهم درس اسرار حدیث

لعل تا کی پرده بند اندر یمن *** خیز و در دارالخلافت خیمه زن

ای خوشا تابانی روز عراق *** ای خوشا حسن نظر سوز عراق

میچکد آب خضر از تاک او *** مرهم زخم مسیحا خاک او

گفت مالک مصطفی را چاکرم *** نیست جز سودای او اندر سرم

من که باشم بستهٔ فتراک او *** بر نخیزم از حریم پاک او

زنده از تقبیل خاک یثربم *** خوشتر از روز عراق آمد شبم

عشق می گوید که فرمانم پذیر *** پادشاهان را بخدمت هم مگیر

تو همی خواهی مرا آقا شوی *** بندهٔ آزاد را مولا شوی

بهر تعلیم تو آیم بر درت ***  خادم ملت نگردد چاکرت

بهره ئی خواهی اگر از علم دین *** در میان حلقهٔ درسم نشین

بی نیازی نازها دارد بسی *** ناز او اندازها دارد بسی

بی نیازی رنگ حق پوشیدن است *** رنگ غیر از پیرهن شوئیدن است

علم غیر آموختی اندوختی *** روی خویش از غازه اش افروختی

ارجمندیاز شعارش میبری *** من ندانم تو توئی یا دیگری

از نسیمش خاک تو خاموش گشت *** وز گل و ریحان تهی آغوش گشت

کشت خود از دست خود ویران مکن *** از سحابش گدیهٔ باران مکن

عقل تو زنجیری افکار غیر *** در گلوی تو نفس از تار غیر

بر زبانت گفتگوها مستعار *** در دل تو آرزوها مستعار

قمریانت را نواها خواسته *** سروهایت را قباها خواسته

باده می گیری بجام از دیگران *** جام هم گیری بوام از دیگران

آن نگاهش سر «ما زاغ البصر» *** سوی قوم خویش باز آید اگر

می شناسد شمع او پروانه را *** نیک داند خویش و هم بیگانه را

«لست منی» گویدت مولای ما *** وای ما ، ای وای ما ، ای وای ما ،

زندگانی مثل انجم تا کجا *** هستی خود در سحر گم تا کجا

ریوی از صبح دروغی خورده ئی *** رخت از پهنای گردون برده ئی

آفتاب استی یکی در خود نگر *** از نجوم دیگران تابی مخر

بر دل خود نقش غیر انداختی *** خاک بردی کیمیا در باختی

تا کجا رخشی ز تاب دیگران *** سر سبک ساز از شراب دیگران

تا کجا طوف چراغ محفلی *** ز آتش خود سوز اگر داری دلی

چون نظر در پرده های خویش باش *** می پر و اما بجای خویش باش

در جهان مثل حباب ای هوشمند *** راه خلوت خانه بر اغیار بند

فرد ، فرد آمد که خود را وا شناخت *** قوم ، قوم آمد که جز با خود نساخت

از پیام مصطفی آگاه شو *** فارغ از ارباب دون الله شو


لم یلد و لم یولد

قوم تو از رنگ و خون بالاتر است *** قیمت یک اسودش صد احمر است

قطرهٔ آب وضوی قنبری *** در بها برتر ز خون قیصری

فارغ از باب و ام و اعمام باش *** همچو سلمان زادهٔ اسلام باش

نکته ئی ای همدم فرزانه بین *** شهد را در خانه های لانه بین

قطره ئی از لالهٔ حمراستی *** قطره ئی از نرگس شهلاستی

این نمی گوید که من از عبهرم *** آن نمی گوید من از نیلوفرم

ملت ما شان ابراهیمی است*** شهد ما ایمان ابراهیمی است

گر نسب را جزو ملت کرده ئی *** رخنه در کار اخوت کرده ئی

در زمین ما نگیرد ریشه ات *** هست نا مسلم هنوز اندیشه ات

ابن مسعود آن چراغ افروز عشق *** جسم و جان او سراپا سوز عشق

سوخت از مرگ برادر سینه اش *** آب گردید از گداز آئینه اش

گریه های خویش را پایان ندید *** در غمش چون مادران شیون کشید

« ای دریغا آن سبق خوان نیاز *** یار من اندر دبستان نیاز»

«آه آن سرو سهی بالای من *** در ره عشق نبی همپای من»

«حیف او محروم دربار نبی *** چشم من روشن ز دیدار نبی»

نیست از روم و عرب پیوند ما *** نیست پابند نسب پیوند ما

دل به محبوب حجازی بسته ایم *** زین جهت با یکدگر پیوسته ایم

رشتهٔ ما یک تولایش بس است *** چشم ما را کیف صهبایش بس است

مستی او تا بخون ما دوید *** کهنه را آتش زد و نو آفرید

عشق او سرمایهٔ جمعیت است *** همچو خون اندر عروق ملت است

عشق در جان و نسب در پیکر است *** رشتهٔ عشق از نسب محکم تر است

عشق ورزی از نسب باید گذشت *** هم ز ایران و عرب باید گذشت

امت او مثل او نور حق است *** هستی ما از وجودش مشتق است

«نور حق را کس نجوید زاد و بود *** خلعت حق را چه حاجت تار و پود»

هر که پا در بند اقلیم و جد است *** بی خبر از لم یلد لم یولد است

اقبال لاهوری 

شعری به بیان اوصاف و ویژگی‌های شخصیتی حضرت زهرا(س)

اى بلند اختر که ناموس خداى اکبرى***عقلِ کل را دخترى و علمِ کل را همسرى

زینت عرش خدا پرورده دامان توست***یازده خورشید چرخ معرفت را مادرى

آن که بُد منت وجودش بر تمام ما سوى***گشت ممنون عطاى حق که دادش کوثرى

تاج فرق عالم و آدم بود ختم رسل***بر سر آن سرور کون و مکان تو افسرى

از گلستان تو یک گُل خامس آل عباست***اى که در آغوش خود خون خدا مى‌پرورى

مقتداى حضرت عیسى بود فرزند تو***آن چه در وصف تو گویم باز از آن برترى

در قیامت اولین و آخرین سرها به زیر***تا تو با جاه و جلال حق، زمحشر بگذرى

بر بساط قرب بگذارد قدم چون مصطفى***تو بر او هستى مقدم ، گرچه او را دخترى

کهنه پیراهن چو بر سر افکنى در روز حشر***غرقه در خون خدا برپا نمایى محشرى

با چه ذنبى کشته شد مؤوده آل رسول***بود آیا اینچنین، أجرِ چنان پیغمبرى

قدر تو مجهول و مخفى قبر تو تا روز حشر***جز خدا در حق تو کس را نشاید داورى

وحید خراسانی 

ادامه نوشته

الگویی جهانگردی برای زنان و مردان مسلمان

الگویی جهانگردی برای زنان و مردان مسلمان 


در قرآن آیات متعددی پیرامون سیر و سفر زنان و اهمیت آن آمده است. به طور کلی سفرهای علمی که مورد تأکید اسلام است هر دو جنس زنان و مردان را شامل می‌شود، هر چند که برخی از مذاهب فقهی اسلامی بر لزوم همراهی محرم در سفر سخن گفته‌اند، دانشمندان شیعه آن را لازم نمی‌دانند. در ایام عید نوروز که فرصت مسافرت بیش از سایر زمان‌ها فراهم است و با در نظر گرفتن جایگاه والای سیر و سفر در اسلام، ممکن است این سۆال در ذهن ایجاد شود که این تأکیدات زنان را نیز دربرمی‌گیرد و یا تنها مخصوص مردان است؟! در این مجال به بررسی این موضوع در جهت یافتن پاسخ آن می‌پردازیم.


قرآن و سیر و سفر زنان

آیات چندی در قرآن درباره سیر و سفر زنان سخن گفته است که می‌توان آن‌ها را به پنج دسته ذیل تقسیم نمود:

1ـ در پاره‌ای از آیات مسلمانان با اهداف ویژه‌ای به سیر سفر در روی زمین فراخوانده شده‌اند: «قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُروا كَیْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبینَ*هذا بَیانٌ لِلنَّاسِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقینَ»؛ «قطعاً پیش از شما سنّتهایى [بوده و] سپرى شده است. پس، در زمین بگردید و بنگرید كه فرجام تكذیب‏كنندگان چگونه بوده است؟*این [قرآن‏] براى مردم، بیانى، و براى پرهیزگاران رهنمود و اندرزى است.»(آل عمران/137 و 138)

قرآن مجید دوران‌هاى گذشته را با زمان حاضر و زمان حاضر را با تاریخ گذشته پیوند میدهد، و پیوند فكرى و فرهنگى نسل حاضر را با گذشتگان براى درك حقایق لازم و ضرورى می‌داند، زیرا از ارتباط و گره خوردن این دو زمان (گذشته و حاضر) وظیفه و مسئولیت آیندگان روشن مى‏شود.

خداوند سنت‌هایى در اقوام گذشته داشته كه این سنن هرگز جنبه اختصاصى ندارد و به صورت یك سلسله قوانین حیاتى درباره همگان، اجرا مى‏شود. در این سنن پیشرفت و تعالى افراد با ایمان و مجاهد و متحد و بیدار پیش‏بینى شده، و شكست و نابودى ملت‌هاى پراكنده و بى‌ایمان و آلوده به گناه نیز پیش‏بینى گردیده كه در تاریخ بشریت ثبت است.

آرى تاریخ براى هر قومى اهمیت حیاتى دارد، تاریخ خصوصیات اخلاقى و كارهاى نیك و بد و تفكرات گذشتگان را براى ما بازگو مى‏كند، و علل سقوط و سعادت، كامیابى و ناكامى جامعه‏ها را در اعصار و قرون مختلف نشان مى‏دهد، و در حقیقت تاریخ گذشتگان آینه زندگى روحى و معنوى جامعه‏هاى بشرى و هشدارى است براى آیندگان.

از این جهت قرآن مجید به مسلمانان دستور مى‏دهد بروید در روى زمین بگردید و در آثار پیشینیان و ملت‌هاى گذشته و زمامداران و فراعنه گردنكش و جبار دقت كنید، و بنگرید پایان كار آن‌ها كه كافر شدند، و پیامبران خدا را تكذیب كردند و بنیان ظلم و فساد را در زمین گذاردند، چگونه بود؟ و سرانجام كار آن‌ها به كجا رسید؟!

آثار گذشتگان، حوادث پنددهنده‏اى براى آیندگان است و مردم مى‏توانند با بهره‏بردارى از آن‌ها از مسیر حیات و زندگى صحیح آگاه شوند.

2ـ در بسیاری از آیات کافران و مشرکان نکوهش شده‌اند که چرا برای عبرت‌آموزی به سیر و سفر نپرداخته‌اند: «قُلْ سیرُوا فِی الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا كَیْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبینَ»؛ بگو: در زمین بگردید، آن گاه بنگرید كه فرجام تكذیب‏كنندگان چگونه بوده است؟» (انعام/11)

زن و مرد در قرآن به عنوان انسان مورد خطاب قرار گرفته‌اند و هر کجا در قرآن امر به سیر و سفر شده به همه انسان‌ها امر شده به این نتیجه می‌رسیم که خداوند در قرآن در خصوص گردشگری و سیر و سفر زنان نه تنها موانعی ایجاد نکرده و محدودیتی در مقایسه با مردان قرار نداده است بلکه به عنوان یک امر مهم آن را مورد تأکید قرار داده و خداوند همه انسان‌ها را به عبرت گرفتن امر نموده است، برخی از عبرت‌ها در سفر است از جمله آنچه در آیات 137 آل عمران، 11 انعام، 36 نحل، 69 نمل و 20 عنکبوت

ادامه نوشته