خدا خیلی نزدیک است!

ما خلق نشده ایم که چند روزی را به خوردن و آشامیدن بگذریم و عمر خود را در پی آرزوهای شیرین و واهی سر کنیم.ما خلق شده ایم که راه تعالی را طی کرده و محبوب حضرت دوست شویم.

امام علی علیه السلام در خطبه همام یکی از صفت های متقین را ، تجارت پر سود (تجارة مربحه) بیان می دارند.متقین در این تجارت پر سود و منفعت ، دنیا را می دهند و در برابرش بهشت و رضوان الهی را به دست می آورند.

 

باید زندگی کرد اما آن گونه که بتوان از دنیا پلی ساخت که ما را به بهشت برین متصل سازد و خوشبختی و کامیابی را نصیب ما سازد.

 

ماه رجب ، شعبان و بویژه رمضان ماه هایی هستند که ما را برای رسیدن به مقصودمان بسیار یاری می رسانند.

علامه طهرانی آن مرد بزرگ ربانی در سخنانی حکیمانه همه ما را به استفاده هرچه بیشتر از سه ماه رجب ، شعبان و رمضان این گونه سفارش می نمایند:

تنبَّه! متوجّه باش! آگاه باش! كه شهر‌های حُرُم داخل شد كه اولین آنها رجب است. بیدار شو، برای آنكه توشه خوبی برای خود برداری! شب‌های این ماه (ماه ها) را بیدار باش و روزهای آن را روزه بگیر، به جهت شكر خداوند كه به تو روزی كرده و مخواب مگر به مقدار معتنابهی و كم! و چه بسیار عاشقان دل‌سوخته‌ای كه شب را نمی‌خوابند. نماز شب را به نحو بیدار و خواب به جای آور؛ یعنی چند ركعتی نماز بخوان و كمی بخواب و سپس بیدار شو!

 

كتاب حق، قرآن را تلاوت كن؛ ولی تندتند نه، آرام‌آرام بخوان و با بهترین صوتی كه داری! چه، قرآن كتاب وحی است و نور قرآن، ظلمت‌ها را تبدیل به نور می‌كند و می‌درخشاند.

پس تو بهره‌ای نبرده‌ای، بلكه هیچ‌كس به مانند قرآن بهره نبرده و هركس غیر از این را كه من می‌گویم، گفته است، خطا كرده و اشتباه فكر می‌كند.

 

سلام و صلوات بفرست به اصل قرآن و فصل آن، كه مراد از فصل قرآن پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله  و اولاد طاهرین او هستند؛ در برابر آنها عبد بدون اراده و تسلیم باش و با روح و جسم سالم در برابر آنها بدون چون و چرا باش و از آنها اطاعت كن و محبّت آنها را در دل داشته باش؛ چنانكه خداوند آنها را برای محبت خود قرار داده!

 

كسی كه در غیر حب آنها خود را در ذمه خداوند رحمان درآورد، به درستی كه گمراه شده و در انكار او نعمت‌های خداوند از دستش رفته است و اگر خدا را در غیر محبت آنها قرار دهی گم می‌شوی؛ پس حب آنها حب خداست و به حب خدا پناه ببر! و ایشان عروة الوثقی هستند و دستاویز محكم؛ پس چنگ خود را محكم بگیر و به این دستاویز چنگ بزن!

 

پناه ببر به خدا درباره قرآن كه قول خداست؛ درباره قرآن بازی نكن! با اهمیت و احترام قرآن را بخوان و قرآن را از روی لهو و لعب نگاه مكن، چنان‌كه قرآن را عمل كنی به واسطه دقت در آن، به بالاترین قله از قلل حق و ایمان و مجد و شرف نائل می‌گردی.

 

در هر حال بر تو باد به ذكر خدا و مبادا در خواندن قرآن كوتاهی كنی! مگو چگونه می‌شود و نگو به چه كیفیتی بخوانم! تشكیك در این مسائل نكن!

در این ماه‌ها قرآن را تلاوت كن و ملتزم و معتصم به خدا بشو! كسی كه اعتصام به خدا پیدا كند، خدا هم خود را به او نشان می‌دهد اگر گفتی «ربیّ الله؛ پروردگار من خداست»، ای رفیق استقامت كن و دست از این حرف بر مدار! این ماه‌ها قرقگاه خداوند است، پس داخل در این قرقگاه شو! خداوند فرموده: «وَمَن یَعْتَصِم بِاللّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ؛ و هر كس به خدا تمسك جوید قطعا به راه راست هدایت‏شده است»(آل عمران/101) و باز فرموده: «وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ»(شوری/15) و باز فرموده:«إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِكَةُ؛ آن كسانی كه گفتند خداوند پروردگار ماست و سپس به این قول خود استقامت كردند، ملائكه آسمان بر آنها فرود می‌آیند»(فصلت/30).

 

انتبهوا إخوانی الأعاظم وفقكم الله لطاعته و قد دخل أشهر الحُرُم؛ یعنی متوجه باش كه ما داخل در قرقگاه شده‌ایم و این ماه‌ها برای كسانی كه وارد می‌شوند خصوصیتی دارد، مثل زمین‌هایی كه حُرُم حساب شده و دارای شرایطی است و باید از محرمات اجتناب نمود؛ در این ماه ها هم كه قرقگاه زمانی است و انسان باید از خیلی چیز‌ها اجتناب كند.

خدا در این ماه‌ها خیلی به انسان نزدیك است، باید مراعات آن را بكند، همانند حَرَم و زمین‌هائی كه قرقگاه است و انسان وقتی وارد آنها می‌شود به كعبه و آن امام نزدیك است و زیارت می‌كند؛ چقدر نعمت‌ها‌ی خداوند بر ما بزرگ است و او هرگونه نعمتی را بر ما تام و تمام كرده!

 

اولین چیزی كه بر ما واجب است، توبه است، با شروط لازم و نمازهایی كه در توبه وارد شده كه مقصود همان دستور توبه‌ای است كه حضرت رسول صلی الله علیه و آله در ماه ذوالقعده دستور دادند، با همان كیفیت كه در كتب ادعیه آمده و در اعمال ماه ذوالقعده و در كتاب «مفاتیح» هم موجود است؛ البته حالا چون ماه ذوالقعده نیست در روز یكشنبه قبل از اول ماه یا شب جمعه و یا روز جمعه كه می‌آید، توبه كنید.

 

پرهیز كنید از كبائر و صغائر به قصد قربت! ملتزم شوید به مراقبه، هم صغری و كبری! كه مراقبه صغری نگاه داشتن خود است از مكروهات و خلاف «ما لایرضی الله به» و مراقبه كبری نگاه داشتن دل است از آنچه محبوب نمی‌پسندد، كه یك لحظه از مراقبت پروردگار خود را خارج نكند و در همه لحظات خدا را حاضر ببیند.

 

علاوه بر آن محاسبه و معاتبه داشته باشید و نفس را معاقبه كنید و بعد جریمه كنید!...«ثمّ اقبلوا بقلوبكم؛ پس با دل‌ها‌ی خود اقرار كنید به خدا» و مرض‌های گناه را معالجه كنید و با استغفار، بزرگی گناه خویش را كاهش دهید؛ چراكه استغفار،بزرگی گناه را از بین می‌برد.

یک فراز از مناجات شعبانیه و چند درس بزرگ  

پروردگارا! بر محمد و آل‏محمد درود فرست، و دعایم را بشنو و وقتى صدایت کردم، صدایم را بشنو، و آن‏گاه که با تو نجوا نمودم، به من رو کن. پس همانا که من، از دیگران به سوى تو گریختم، و در پیشگاه تو قرار گرفتم در حالى که درمانده تو هستم و به سوى تو در حال تضرّع و زارى هستم، و به آنچه نزد تو از ثواب مى‏باشد، امیدوار مى‏باشم.


مناجات شعبانیه یکی از دلنشنین ترین دعاهای مأثوره ماست ،هر کس در هر حد فکری آن را بخواند حتما تحت تأثیر قرار خواهد گرفت ،به گونه ایست که روح و  جان مخاطب را عمیقا تحت تأثیر قرار میدهد، والاترین مضامین عرفانی را در خود دارد، خلاصه قالبی است که عمق احساس ما را نسبت به حضرت حق بر زبانمان جاری می سازد ، که هرگز به تنهایی قادر به بیانشان در این شکل زیبا و جامع نمی بودیم،این هنر معصوم است،این نفس حقی است که یک صفحه دعا را یک کلاس درس سازنده می کند.

در مناجات شعبانیه درسهای فراوانی برای اهل تامل وجود دارد و این حقیقت دارد که امامان معصوم ما در قالب اینچنین دعاهایی والاترین معارف دینی را به شیعیانشان تعلیم می داده اند.

در اینجا تأملی می کنیم در قسمت اول  این مناجات :

«اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ اسْمَعْ دُعائى اِذا دَعَوْتُک، وَ اسْمَعْ نِدائى اِذانادَیْتُک. وَ اَقْبِلْ عَلَىَّ اِذا ناجَیْتُک، فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَیْک وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکمُسْتَکینا لَک، مُتَضَرِّعا اِلَیْک، راجِیا لِما لَدَیْک ثَوابى.»

پروردگارا! بر محمد و آل ‏محمد درود فرست، و دعایم را بشنو و وقتى صدایت کردم، صدایم را بشنو، و آن‏گاه که با تو نجوا نمودم، به من رو کن. پس همانا که من، از دیگران به سوى تو گریختم، و در پیشگاه تو قرار گرفتم در حالى که درمانده تو هستم و به سوى تو در حال تضرّع و زارى هستم، و به آنچه نزد تو از ثواب مى‏باشد، امیدوار مى‏باشم.

نکاتى از این فراز:

1. ذکر صلوات بر محمد و آل‏ محمد پیش از دعا؛

2. درخواست از خداوند براى شنیدن و توجه به دعا؛

3. گریز از غیر خدا و پناه به خدا؛

4. تضرّع، زارى و اظهار نیاز به پیشگاه پروردگار؛

5. امید به لطف الهى.

این عبارت بیانگر شدت میلِ بنده نسبت به این است که معبودش،دعایش را بشنود و به او توجه کند، یعنى با آنکه مى‏داند، معبودش، شنواست امااضطرار و بیچارگى، او را وا مى‏دارد که تقاضا کند، «مناجات مرا بشنو» یعنى درواقع بنده مى‏خواهد، نسبت به اینکه خداوند دعایش را مى‏شنود و اجابت مى‏کنداطمینان یابد

دلیل شروع دعا با صلوات

از شروعِ دعا با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ، مى‏توان سه پیام براى دعاکننده درک کرد:

الف) تذکر به اینکه هیچ‏گاه ولى نعمتانِ جهان هستى را از یاد نبریم؛ چرا که تمام خیر در عالَم هستى به یُمن وجودِ آنها بوده است؛ چنانچه در زیارتِ جامعهکبیره مى‏خوانیم:

«اِنْ ذُکرَ الْخَیْرُ کنْتُمْ اَوَّلَهُ وَ اَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْویهُ وَ مُنْتَهاهُ؛ هر جا که نامى از خیر و نیکویى باشد، شما اولِ خیر و ریشه آن و فرعِ آن و معدن آن و مبدأ و منتهاى آن مى‏باشید».

مناجات شعبانیه نیز یکى از خیراتِ بزرگ جهان هستى است که به برکتِ این خاندان پاک به دست ما رسیده است.

ب) آن نورهاى مقدس را بین خود و خداى خود و براى اجابت دعاهای مان واسطه و شفیع قرار دهیم. توضیح آنکه یکى از تبرکات وجودىِ اهل‏بیت علیهم‏السلام ،واسطه شدن و وسیله بودن آنها براى وصول و ره‏یابىِ آدمیان به بارگاه کبرایى حضرت حقّ تعالى است.

چنانچه در قرآن آمده است: «وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَةَ؛ و به او [با وسیله و توسل به سوى خداوند] تقرب جویید». (مائده: 35)

در این راستا استمداد از مقامى بزرگ ـ مخصوصا بزرگى چون معصوم علیه‏السلام ـ براى نیلِ به آرزوها، از نظر عقل نیز، امرى پذیرفته شده‏است.

رهى نمى‏برم و چاره‏اى نمى‏دانم                  به جز محبت مردان مستقیم احوال

مرا به صحبتِ نیکان، امید بسیار است                که مایه داران رحمت کنند بر بَطّال

بُوَد که صدرنشینانِ بارگاه قبول                      نظر کنند به بیچارگان صف نعال

(سعدى )           

هر که به درگاه خداى عزّ و جلّ حاجتى دارد باید به صلوات بر محمد و آلش شروع کند، و سپس حاجتِ خود را بخواهد، و دعا را نیز به صلوات بر محمدو آل محمد ختم نماید، زیرا که خداى عزّ و جلّ کریم‏تر از آن است که دوطرفِ دعا را بپذیرد ولى وسطِ دعا را وا گذارد و به اجابت نرساند، زیرا صلواتبر محمد و آل محمد، محجوب نیست و از طرفِ خداوند، پذیرفته مى‏شود

ج) ذکر نام محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و خاندان او در اولِ دعا به معناىِ ابراز احساسات در برابر بزرگ‏ترین و زیباترین شاهکارهاى جهان هستى مى‏باشد که با کلْک(6) قدرتِ خداوندى بر صفحه گیتى ترسیم شده است:

خیز تا بر کلک آن نقاش، جان افشان کنیم

کاین همه نقش عَجَب در گردشِ پرگار داشت

(حافظ )                                       

د) صلوات بر اهل بیت علیهم‏السلام قبل از هر چیز، براى گوینده آن فایده دارد؛ همان‏گونه که در زیارتِ جامعه کبیره مى‏خوانیم: «وَ جَعَلَ صَلَواتِنا عَلَیْکمْ وَ ما خَصَّنا بِهِمِنْ وِلایَتِکمْ طیبا لِخَلْقِنا وَ طَهارَةً لِاَنْفُسِنا وَ تَزْکیَةً لَنا؛ و خداوند، قرار داد، صلواتِ بر شما و ولایت شما را، سببى براى پاکیزه شدنِ خلقتِ ما و طهارت جانهاىِ ما و تزکیه ما».

ه) در نهایت اینکه صلوات بر محمد و آل او، استجابتِ دعا را به همراه دارد.چنانچه از امام صادق علیه‏السلام روایت است که فرمود:

مَنْ کانَتْ لَهُ اِلَى اللّهِ عَزَّ و جَلَّ حاجَةٌ فَلْیَبْدَأْ بِالصَّلاةِ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ثُمَّ یَسْأَلُحاجَتَهُ، ثُمَّ یَخْتِمُ بِالصَّلاةِ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ. فَاِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اَکرَمُ مِنْ اَنْیَقْبَلَ الطَّرَفَیْنِ وَ یَدَعَ الْوَسَطَ اِذا کانَتِ الصَّلاةُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لا تُحْجَبُعَنْهُ.

هر که به درگاه خداى عزّ و جلّ حاجتى دارد باید به صلوات بر محمد و آلش شروع کند، و سپس حاجتِ خود را بخواهد، و دعا را نیز به صلوات بر محمدو آل محمد ختم نماید، زیرا که خداى عزّ و جلّ کریم‏تر از آن است که دوطرفِ دعا را بپذیرد ولى وسطِ دعا را وا گذارد و به اجابت نرساند، زیرا صلوات بر محمد و آل محمد، محجوب نیست و از طرفِ خداوند، پذیرفته مى‏شود.(7)

از این ‏رو، در تمامى این پیام‏هاى پنج‏گانه‏اى که براى حکمت صلوات پیش از دعا ذکر شد، یک حقیقت مشترک نهفته است و آن استمداد از، اهل‏بیت علیهم‏السلام براى وصول به حاجت‏ها و آرزوها است.

مدد از خاطر رندان طلب اى دل وَرنَه              کار، صَعْب است مبادا که خطایى بکنیم

سایه طایرِ کم حوصله کارى نکند              طلب از سایه میمونِ هُمایى بکنیم

                                                                                                                                                              (حافظ)

وَ اسْمَعْ دُعائى اِذا دَعَوْتُک و اسْمَعْ نِدائى اِذا نادَیْتُک وَ اَقْبِلْ عَلَىَّ اِذا ناجَیْتُک.

با آنکه خداوند، شنواست و شنونده همه نجواها و صداها مى‏باشد، چرا امام علیه‏السلام از خداوند، مسئلت نمود که «دعاى مرا و نداىِ مرا بشنو!»

براى این سۆال، دست کم، دو توجیه و دو جواب مى‏توان بیان کرد:

این عبارت بیانگر شدت میلِ بنده نسبت به این است که معبودش، دعایش را بشنود و به او توجه کند، یعنى با آنکه مى‏داند، معبودش، شنواست اما اضطرار و بیچارگى، او را وا مى‏دارد که تقاضا کند، «مناجات مرا بشنو» یعنى در واقع بنده مى‏خواهد، نسبت به اینکه خداوند دعایش را مى‏شنود و اجابت مى‏کند اطمینان یابد.

گریه و تضرّع، یکى از رموزِ تسخیر قلب معشوق است و به زودى توجه او را به خود جلب مى‏کند. و همان‏گونه که در دعاى کمیل آمده است، گریه اسلحه مۆمن است: «وَ سِلاحُهُ الْبُکاءُ».

گریه و تضرع در ابتداى دُعا ـ بلکه در هر حالى ـ درهاى رحمت و استجابت الهى را مى‏گشاید و اصولاً علامتى نیکو بر فریادرسى حق‏تعالى نسبت به بنده‏اش مى‏باشد:

چون خدا خواهد که مان یارى کند                        میلِ ما را جانب زارى کند

       اى خُنُک چشمى که آن گریان اوست                 وى همایون دل که آن بریان اوست

آخرِ هر گریه آخر خنده‏اى است                       مردِ آخر بین مبارک بنده‏اى است

هر کجا آبِ روان، سبزه بُوَد                             هر کجا اشک روان رحمت شود

(مولانا)               

صلوات بر اهل بیت علیهم‏السلام قبل از هر چیز، براى گوینده آن فایده دارد؛همان‏گونه که در زیارتِ جامعه کبیره مى‏خوانیم: «وَ جَعَلَ صَلَواتِنا عَلَیْکمْ وَ ما خَصَّنا بِهِمِنْ وِلایَتِکمْ طیبا لِخَلْقِنا وَ طَهارَةً لِاَنْفُسِنا وَ تَزْکیَةً لَنا؛ و خداوند، قرار داد، صلواتِ بر شما وولایت شما را، سببى براى پاکیزه شدنِ خلقتِ ما و طهارت جان هاىِ ما و تزکیه ما»

از پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نقل شده که فرمود: «اَلْبُکاءُ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ مِفْتاحُ الرَّحْمَةِ وَ عَلامَةُالْقَبُولِ وَ بابُ الْاِجابَةِ؛ گریه از خوفِ خداى تعالى کلید رحمت و نشانه پذیرش و درب مستجاب شدن دعا است.»(13)

 

امید به خدا

ذکرِ این فراز از دعا، در واقع، از شِگردهاى بنده براىِ جلب توجه معبود به خویش است. یعنى مى‏خواهد عرض کند: من که با هزار امید به تو روى آوردم و به تو دلخوش نمودم، چگونه مى‏پسندى، ناامید از در خانه‏ات بر گردم.

بنابراین، «امید به خداوند» خود، از کلیدهاى گشودن در رحمت و اجابت حضرتش به شمار مى‏رود. چنانچه در دعاى ابوحمزه ثِمالى چنین آمده است: «وَ اَعْلَمُ اَنَّک لِلرّاجىبِمَوْضِعِ اِجابَةٍ؛ و من مى‏دانم که دعاىِ آنان را که به تو امید دارند مستجاب مى‏فرمایى».

نومید مشو جانا کاومید پدید آمد

امید همه جان‏ها از غیب رسید آمد

نومید مشو، گرچه مریم بشد از دستت

کان نور که عیسى را بر چرخ کشید آمد

نومید مشو اى جان در ظلمتِ این زندان

کان شاه که یوسف را از حبس خرید آمد

اى شب به سحر برده در یا رب و یا رب تو

آن یا رب و یا رب را رحمت بشنید آمد

     (مولانا )                              

مفتي وهابي: زيارت فراعنه باعث تقويت ايمان مي شود!



يکي از مفتيان سعودي به نام " الربيعي" که يدي طولاني در فتواهاي عجيب دارد، در فتوايي که بر صفحه ي شخصي خود در "تويتر" گذاشته مي گويد: زيارت اهرام مصر و مقبره هاي فراعنه و موزه هاي مصر باعث تقويت ايمان مي شود و هيچ مشکل شرعي ندارد و هيچ گونه شرکي محسوب نمي شود!

حضرت مهدى(ع) در آینه کلام امامان معصوم


هنـــوزم انتـــــظارم انتـــــظار اســــت

هنـــوزم دل به سینه بی‌قــــرار است

هنـــوزم خواب می‌بینم به شــــــب‌ها

همان مـردی که بر اسبی سوار است

همان مــــردی که آیـــــد جمعه روزی

و ایـــن پایان خـــوب انتــــظار اســـت


امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می‌فرمایند:

نفع بردن از من در زمان غیبتم مانند نفع بردن از خورشید هنگام پنهان شدنش در پشت ابرهاست و همانا من ایمنی بخش اهل زمین هستم، همچنان که ستارگان ایمنی بخش اهل آسمانند. (بحارالانوار، ج 53، ص 181)


رسول اللّه (ص) می‌فرمایند:

لاتقوم الساعه حتی یقوم القائم الحق منّا و ذلک حین یأذن اللّه عزّوجلّ له و من تبعه نجا و من تخلّف عنه هلک. اللّه اللّه عباد اللّه فأتوه و لو علی الثلج فانّه خلیفه اللّه عزّوجلّ و خلیفتی.(1)

روز قیامت فرا نمی‌رسد مگر آنکه از بین ما، قائم حقیقی قیام نماید؛ و آن قیام، زمانی خواهد بود که خدای عزوجل او را اجازه فرماید. هرکس پیرو او باشد، نجات می‌یابد و هر که از فرمانش تخلف ورزد، هلاک می‌شود. ای بندگان خدا، خدا را، خدا را، بر شما باد که به نزدش آیید، اگرچه بر روی یخ و برف راه روید. زیرا او خلیفه خدای عزوجل و جانشین من است.

امیرالمۆمنین علی (علیه‌السلام) می‌فرمایند:

قال للحسین (علیه‌السلام): التاسع من ولدک یا حسین! هو القائم بالحق، المظهر للدین، الباسط للعدل، قال الحسین (علیه‌السلام) فقلت: یا امیرالمۆمنین و إنّ ذلک لکائن؟ فقال (علیه‌السلام) : ای و الذی بعث محمداً بالنبوه و اصطفاه علی جمیع البریّه و لکن بعد غیبه و حیره لاتثبت فیها علی دینه اِلاّ المخلصون المباشرون لروح الیقین الذین أخذ اللّه میثاقهم بولایتنا و کتب فی قلوبهم الایمان و ایّدهم به روح منه.(2)

امام علی (علیه‌السلام) به امام حسین (علیه‌السلام) فرمودند: نهمین فرزند تو ای حسین، قیام کننده به حق و آشکار سازنده دین و گستراننده عدالت است. امام حسین (علیه‌السلام) گویند: پرسیدم: یا امیرالمۆمنین، آیا حتماً چنین خواهد شد؟

فرمودند: آری، قسم به کسی که حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) را به پیامبری بر انگیخت و او را بر تمام خلایق برگزید، چنین خواهد شد، اما بعد از غیبت و حیرتی که در آن، کسی ثابت قدم بر دین نمی‌ماند، مگر مخلصین و دارندگان روح یقین، آنان که خداوند نسبت به ولایت ما از آنان پیمان گرفته و ایمان را بر صفحه دلشان نگاشته و با روحی از جانب خود تأیید فرموده است.

حضرت زهرا (س) می‌فرمایند:

قال لی رسول اللّه (ص) أبشری یا فاطمه، المهدیّ منک.(3)

رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) به من فرمودند: ای فاطمه، تو را بشارت باد به اینکه حضرت مهدی (عج) از نسل توست.

امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) فرمودند:

ما منّا احدٌ اِلاّ ویقع فی عنقه بیعه لطاغیه زمانه اِلاّ القائم الّذی یصلّی روح اللّه عیسی بن مریم خلفه فان اللّه عزّوجلّ یخفی ولادته و یُغیّب شخصه لئلاّ یکون لأحد فی عنقه بیعه.(4)

هیچ یک از ما اهلبیت نیست مگر آنکه بیعتی از طاغوت زمانش را اجباراً بر عهده دارد. مگر حضرت قائم که عیسی بن مریم، روح اللّه پشت سر او نماز می‌گذارد. خداوند ولادت او را مخفی می‌دارد و شخص او را از دیدگان، غایب می‌گرداند، تا بیعت هیچ کس را بر گردن نداشته باشد.

امام حسین (علیه‌السلام) می‌فرمایند:

منّا اثنا عشر مهدیّاً اوّلهم امیرالمۆمنین علی بن ابیطالب (علیه‌السلام) و آخرهم التاسع من ولدی و هو الامام القائم بالحق. یحیی اللّه به الأرض بعد موت‌ها و یظهر به دین الحق علی الدین کلّه و لو کره المشرکون.(5)

دوازده هدایت شده هدایتگر از بین ما هستند، اولین آنان امیرالمۆمنین علی بن ابیطالب (علیه‌السلام) و آخرین آنان، نهمین فرزند من است که پیشوای قیام کننده به حق خواهد بود، خداوند به وسیله او زمین را پس از موات شدنش زنده می‌کند و به دست او، دین حق را بر تمامی ادیان پیروز می‌سازد، اگر چه مشرکان را ناخوشایند باشد.

امام زین العابدین (علیه‌السلام) می‌فرمایند:

إن للقائم منّا غیبتین، احداهما أطول من الأخری... فیطول أمرها حتی یرجع عن هذا الامر اکثر من یقول به، فلایثبت علیه اِلاّ من قوی یقینه و صحّت معرفته و لم یجد فی نفسه حرجاً ممّا قضینا و سلّم لنا اهل البیت.(6)

برای قائم ما دو غیبت هست. یکی از آن دو، طولانی‌تر از دیگری است، و آن قدر طول خواهد کشید که اکثر معتقدین به ولایت، از او دست خواهند کشید. در آن زمان کسی بر امامت و ولایت او ثابت قدم و استوار نمی‌ماند مگر آن که ایمانش قوی، و شناختش درست باشد و در نفس خویش، نسبت به حکم و قضاوت ما هیچ گرفتگی و کراهتی احساس نکند و تسلیم ما اهلبیت باشد.

امام باقر (علیه‌السلام) می‌فرمایند:

راوی گوید از امام (علیه‌السلام) درباره آیه شریفه فلا أقسم بالخنّس الجوار الکنّس (تکویر: 15 و 16) سوال کردم. فرمود: هذا مولود فی آخر الزمان. هو المهدی من هذه العتره. تکون له حیره و غیبه، یضلّ فیها اقوام و یهتدی فیها أقوام. فیاطوبی لک إن أدرکته و یا طوبی لمن أدرکه.(7)

مراد این آیه، مولودی در آخر الزمان است که همان مهدی از این خاندان است. او را حیرت و غیبتی هست که در آن، گروه‌هایی گمراه شوند و گروه‌هایی دیگر هدایت پذیرند. خوشا به حال تو اگر او را درک کنی و خوشا به حال هرکسی که او را درک کند.

امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرمایند:

إنّ لصاحب هذا الامر غیبه، فلیتّق اللّه عبد و لیتمسّک بدینه.(8)

همانا برای صاحب این امر، غیبتی هست، پس بنده خدا در آن دوران باید تقوای الهی پیشه کند و به دینش چنگ زند.

امام کاظم (علیه‌السلام) می‌فرمایند:

صاحب هذا الامر، هو الطرید الوحید الغریب الغائب عن أهله الموتور بأبیه.(9)

صاحب این امر (حضرت مهدی (عج)) رانده شده، تنها، غریب، غائب و دور از اهل و خونخواه پدر خویش می‌باشد.

امام رضا (علیه‌السلام) می‌فرمایند:

... و بعد الحسن ابنه الحجّه القائم المنتظر فی غیبته، المطاع فی ظهوره، لو لم یبق من الدنیا اِلاّ یوم واحد لطوّل اللّه ذلک الیوم حتی یخرج فیملأها عدلا کما ملئت جوراً.(10)

و بعد از امام حسن عسکری (علیه‌السلام) فرزندش حضرت حجت قائم، امام خواهد بود آن کس که در دوران غیبتش مورد انتظار، و در زمان ظهورش مورد اطاعت مۆمنان است. اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خدا همان روز را چنان طولانی کند که قیام فرماید و زمین را از عدالت پر کند، چنانکه از ستم پر شده باشد.

امام جواد (علیه‌السلام) می‌فرمایند:

درباره اینکه چرا حضرت مهدی (عج) منتظَر نامیده می‌شود فرمودند:

إن له غیبه یکثر ایام‌ها و یطول امدها فینتظر خروجه المخلصون و ینکره المرتابون و یستهزئ به الجاحدون و یکذَّب فیها الوقاتون و یهلک فیها المستعجلون و ینجو فیها المسلّمون.(11)

او را غیبتی هست که زمانش زیاد است و پایانش به طول می‌انجامد. پس مخلصین، چشم انتظار قیام او می‌مانند و شک کنندگان به انکار او بر می‌خیزند و منکرین به استهزای او می‌پردازند و تعیین کنندگان وقت ظهور، مورد تکذیب قرار می‌گیرند و عجله کنندگان در آن هلاک می‌شوند و تسلیم شدگان نجات می‌یابند.

امام علی النقی (علیه‌السلام) می‌فرمایند:

اذا غاب صاحبکم عن دار الظالمین، فتوقّعوا الفرج.(12)

زمانی که صاحب و امام شما از دیار ستمگران غایب گشت، چشم انتظار فرج باشید.

امام حسن عسکری (علیه‌السلام) می‌فرمایند:

المنکر لولدی کمن اقرّ به جمیع أنبیاء اللّه و رسله ثم انکر نبوّه محمد رسول اللّه (صلی الله علیه وآله وسلم) و المنکر لرسول اللّه (صلی الله علیه وآله وسلم) کمن انکر جمیع الانبیاء لأن طاعه آخرنا کطاعه اوّلنا و المنکر لآخرنا کالمنکر لأوّلنا.(13)

کسی که فرزندم، مهدی (عج) را انکار کند مانند کسی است که تمام پیامبران و رسولان الهی را قبول داشته باشد، اما نبوت حضرت محمد رسول اللّه (صلی الله علیه وآله وسلم) را انکار کند؛ و انکار کننده رسول اللّه مانند کسی است که همه انبیاء را انکار نماید. چون اطاعت آخرین امام ما، به منزله اطاعت اولین امام است و منکر آخرین امام ما، به منزله منکر اولین امام است.


منبع: کتاب امامت، غیبت، ظهور، انتشارات مسجد مقدس جمکران

ادامه نوشته

هفت خصلت شایسته و مهم

پیامبر اکرم حضرت محمد صلی الله علیه و اله در حدیثی زیبا و خواندنی هفت خصلت شایسته و مهم را بیان فرموده‌اند.
  رسول خداوند حضرت محمد صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله فرمودند: پروردگارم مرا به هفت خصلت امر نموده است:
دوست داشتن بينوايان و نزديك شدن به آنها،
ذكر لا حول و لا قوة الا باللّه‏ را بسيار گفتن،
با خويشاوندان رابطه برقرار كردن؛هر چند آنان قطع رابطه كنند،
[و در مسائل مادى]، به پايين‏تر از خود نگاه كنم نه به بالاتر،
در راه خدا سرزنش ملامتگران را به خود نگيرم،
حق را بگويم اگر چه تلخ باشد
و از كسى چيزى نخواهم.


متن حدیث:

اَمَرَنى رَبّى بِسَبعِ خِصالٍ: حُبِّ المَساكينِ وَ الدُّنُوِّ مِنهُم و اَن أكثِرَ مِن «لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّه‏» وَ اَن اَصِلَ بِرَحِمى و اِن قَطَعَنى و اَن اَنظُرَ الى مَن هُوَ اَسفَلُ مِنّى و لا اَنظُرَ اِلى مَن هُوَ فَوقى و اَن لا يَأخُذَنى فِى اللّه‏ِ لَومَةُ لائِمٍ و اَن اَقولَ الحَقَّ وَ اِن كانَ مُرّا و اَن لا اَساَلَ اَحَدا شَيئا

ادامه نوشته

ولايت اميرمؤمنان(ع) امتحان امت اسلام


هر کسي و هر امتي يک امتحان جدي داشته است تا معلوم شود آيا هر چه خدا مي‌گويد قبول مي‌کنند يا نه؟

در امت اسلامي، مظهر اين امتحان، ولايت اميرالمؤمنين عليه‌السلام است.

امتحان اين بود که آيا امت هر چه خدا براي بعد از پيغمبر گفت و هرکس را معين کرد، قبول مي‌کنند که اطاعت کنند يا نه؟

اين نشانه آن است که چقدر ربوبيت تشريعي خدا را قبول دارند.

اگر کساني يک عمر نماز خواندند، روزه گرفتند، حج رفتند، جهاد کردند، در غزوه‌هاي مختلف شرکت کردند و انفاق کردند، اما ته دلشان اين بود که ما بايد جانشين براي پيغمبر تعيين کنيم و خدا چه کاره است؟!

آن ايمان به درد نمي‌خورد. اين همان ايمان ابليس است.

مؤمن کسي است که بگويد: هر چه خدا و پيغمبر بگويند را قبول دارم و بايد اطاعت کنم. حقيقت ايمان اين است.

اما اگر گفت: «نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ»؛ بعضي‌هايش را قبول دارم و بعضي‌هايش را قبول ندارم، قرآن مي‌فرمايد:

«أُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقًّا». اگر کساني بعضي چيزها را قبول کردند، ولي بعضي ديگر (هرچند يک حکم را)

نپذيرفتند، «أُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقًّا»، زيرا لازم نيست که دو تا بعض مساوي بشود و بعض از اسلام شامل يک

حکم هم مي‌شود.

بعد از پيامبر خدا (ص) شايد کساني بودند که خيال مي‌کردند تعيين جانشين، کار اصحاب است و بالاخره مؤمنين و خيرانديشان جامعه بايد کسي را تعيين بکنند. آنها مستضعف بودند. اما کساني که مي‌دانستند که خدا حضرت علي (ع)را بعد از پيغمبر تعيين کرده، چون شنيده بودند: «بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ» و «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ»؛ اگر اين‌ را مي‌دانستند و قبول نکردند چه معنايي دارد؟ يعني قبول نداريم که هر چه خدا بگويد بايد قبول کنيم. اين همان ايمان ابليس است! پس قبول ولايت که اين همه روي آن تأکيد شده براي اين است‌که معلوم شود مردم اين امر خدا را که بعد از پيغمبر بايد مشخصا از يک انسان ديگري اطاعت کنند را مي‌پذيرند يا نه؟ کساني بودند که سال‌ها نماز خواندند ،عبادت کردند، جهاد رفتند، شمشيرها زدند و در اسلام خدمت‌ کردند، اما انتظارشان اين بود که خودشان يا هر کس آنها مي‌پسندند، از قوم و خويشانشان، از دار و دسته‌شان، از حزبشان، بشوند جانشين پيغمبر. يک مرتبه ديدند بايد از يک جواني اطاعت کنند که نه سن و سال زيادي دارد، نه ريش سفيدي دارد، اهل شوخي و مطايبه هم هست و هر چه او گفت مثل اين است که پيامبر گفته است. زير بار نرفتند چون بيست سال منتظر بودند دور، دست آنها بيفتد و يک کاره‌اي بشوند، ولي نشد. اين يعني چه؟ يعني ايمان آنها به ربوبيت تشريعي مي‌لنگد. قبول دارند که خدا رب تکويني است و روزي ما را هم او مي‌دهد، در جنگ هم او ما را پيروز مي‌کند، اينها شئون ربوبيت تکويني است؛ اما اينکه هر چه او مي‌گويد بايد اطاعت کرد، نه! پس بعضي چيزهايش را قبول نداريم! آنچه اين بخش از ايمان را کاملا روشن مي‌کند، همين ولايت علي‌بن ابي‌طالب (ع) است.


ولايت شرط توحيد


مؤيد ديگري هم برايتان عرض کنم که طلبه‌ها بهتر مي‌فهمند. دو روايت است که از نظر سند فوق‌العاده و معتبرند. يکي حديث سلسلةالذهب است که مي‌فرمايد: «کلمة لا اله الا ‌الله حصني فمن دخل حصني امن من عذابي» که درباره توحيد است. ديگري روايتي است که مي‌فرمايد: «ولاية علي‌بن ابي‌طالب حصني». اين دو چه ربطي به هم دارند؟ اينکه توحيد حصن خداست، روشن است زيرا توحيد اساس همه دين است، اما اينکه ولايت علي‌بن ابي‌طالب حصني يعني چه؟ مخصوصا که بعد از «کلمة‌ لااله الاالله حصني» فرمود: صبر کنيد، «بشروطها وأنا من شروطها»؛ کلمه لااله الاالله حصن خداست در صورتي که شرطش رعايت شود و يکي از شرط‌هايش من هستم و اينکه ولايت من را بايد قبول داشته باشيد. ارتباط لااله الاالله به ولايت امام رضا (ع)چيست و چرا اين دو را کنار هم مي‌گذارد؟ به چه دليل شرط قبولي توحيد اين است که ولايت امام رضا را قبول کنيد؟ ربطش همين است که توحيد فقط در خالقيت نيست، توحيد فقط در ربوبيت تکويني نيست، بلکه در ربوبيت تشريعي هم هست. وقتي ما مي‌گوييم لا اله الا الله يعني: لاخالق الا الله، لا رب تکوينا الا الله و لا رب تشريعا الا الله. مظهر ربوبيت تشريعي، ولايت علي (ع) است. با اين خوب شناخته مي‌شود که مردم قبول دارند هر چه خدا مي‌گويد بايد اطاعت کنند يا نه.
در مسأله ولايت اميرالمؤمنين (ع) بود که اکثريت مردم رفوزه شدند: «ارتد الناس بعد رسول‌الله». البته معني ارتداد در اينجا اين نبود که مرتد فقهي شدند که بايد سرشان را ببرند و اموالشان هم بين ورثه‌شان تقسيم بشود. اين ارتداد در مقابل ايمان است، درحالي که آن ارتداد فقهي در مقابل اسلام است. اسلامي که منشأ طهارت مي‌شود همان شهادتين گفتن است و ارتداد فقهي هم اين است که کسي لوازم اسلام را انکار کند، که بسته به‌اينکه مرتد فطري باشد يا مرتد ملي حکمش متفاوت خواهد بود. کسي که رسما مرتد فطري باشد خونش هدر است و اموالش هم به ورثه مسلمانش منتقل مي‌شود. اما اين تعبير: «ارتد الناس بعد رسول‌الله الا ثلاث»  ارتداد و کفر در مقابل ايمان است، نه کفر در مقابل اسلام. کفر در مقابل اسلام يک مسأله فقهي است، درحالي که کفر در مقابل ايمان يک مسأله کلامي است. ايماني که در کلام مطرح است مربوط به قلب انسان و رابطه‌اش با خداست و نتيجه‌اش سعادت آخرت و نجات در آخرت است، درحالي که اسلامي که در مقابل کفر در فقه مطرح است موجب طهارت بدن و جواز نکاح و حليت ذبيحه است. اين يک حکم ظاهري و اجتماعي است.


انکار احکام الهي؛ انکار ربوبيت تشريعي


پس اصل مسأله ولايت ارتباط پيدا مي‌کند با توحيد. ولايت يعني اينکه ما آنچه را خدا گفته بپذيريم، ارتبا‌ط‌مان با خدا در امر و نهي و  در مولويت الهي محفوظ باشد. اگر اين ارتباط محفوظ است و خدا را به اين عنوان قبول داريم که هرچه مي‌گويد بايد پذيرفت، يعني اين ولايت محفوظ است و يکي از لازمه‌هايش اين است‌که چون «بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ» در مورد اميرالمؤمنين است، پس بايد اين را هم پذيرفت. انکار اين مطلب، انکار ما انزل‌الله است و موجب کفر باطني است. ولايت علي (ع) نمونه بارزي از چيزهايي است که خدا گفته بايد عمل کنيد، ولي احکام الهي منحصر به ولايت و امامت علي (ع)نيست. خدا احکامي راجع به حقوق والدين، حقوق همسر، احکام کيفري و امثال اينها دارد. ممکن است کسي بگويد: نماز و روزه و حج را قبول دارم ولي اين احکام جزائي اسلام براي هزار و چهارصد سال پيش است و به درد امروز نمي‌خورد؛ بلکه امروز حقوق بشر هست و انسان کرامت دارد و اگر کسي گناه هم کرد کسي حق ندارد با چوب يا تازيانه او را‌ بزند چون خلاف حقوق‌بشر و کرامت انسان است که کسي را در حضور مردم هشتاد تازيانه‌ بزنند: «وَلْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ»، زيرا بشر مدرن ماهيتش با ماهيت قبل از مدرنيته فرق دارد و خيلي شرافت و کرامت دارد! اين همان کفر باطني است يعني ربوبيت تشريعي خدا را قبول ندارد. اگر اين در دلش باشد، اين همان ايمان جناب ابليس است. متاسفانه امروز شايد شما کساني را ببينيد که از بيت اهل علم هستند، شايد پدرشان مرجع ديني بوده، خودشان سال‌ها تحصيل کرده‌اند و معمم هستند، اما در اينها شک دارند؛ نه تنها شک دارند، که مقاله مي‌نويسند و مي‌گويند لزومي ندارد دست دزد را ببرند، بلکه بايد از راه ديگري از دزدي جلوگيري شود. اين يعني چه؟ يعني «لَمْ أَكُن لِّأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِن صَلْصَالٍ...». مي‌گويند آدم امروزي زير بار اين حرف‌ها نمي‌رود!


ولايت؛ سمبل ربوبيت تشريعي


مسأله ولايت، سمبل ربوبيت تشريعي الهي است. پذيرفتنش يعني هر چه خدا مي‌گويد، بگو چشم. به حضرت ابراهيم دستور داده شد سر فرزندت را ببر، گفت چشم. نگفت چرا، آخر چه تقصيري کرده و به چه گناهي؟ وقتي به حضرت اسماعيل هم گفت که من يک چنين خوابي ديدم و يک چنين عملي بايد انجام بدهم، گفت: «يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ»؛ دستور خدا را عمل کن! نگفت: آخر من چه گناهي کرده‌ام و براي چه مي‌خواهي سرم را ببري؟ اين ايمان کامل به ربوبيت تشريعي است؛ هر چه خدا مي‌گويد بر سر و چشم. من در مقابل خدا چه دارم؟ هر چه دارم او داده و هر چه مي‌گويد بايد بگويم چشم، چون براي اوست و چون و چرا ندارد. البته همه ما معتقديم که خدا کاري بي‌حکمت نمي‌کند هر چه دستور بدهد حکمتي دارد، ولي ممکن است ما حکمتش را نفهميم. بنده بايد بنده باشد و اگر حکمتش را فهميد، نعمت ديگري است از خدا که به او فهمانده است، اما اگر نفهميد هم بايد مطيع باشد. مسأله ولايت يک چنين جايگاهي دارد که نمونه و محکي براي اين است که ايمان واقعي هست يا نيست.
سخنراني آيت الله مصباح يزدي(دامت بركاته) در جمع طلاب مؤسسه اميربيان - 15/1/1392
زلال بصيرت روزهاي پنج شنبه منتشر مي شود.


ادامه نوشته

كارت تبریك ولادت حضرت علی اكبر (ع)



كارت تبریك ولادت حضرت علی اكبر (ع)

بر جلوه و اجلال محمد صلوات

بر چهره و تمثال محمد صلوات

دیدند چـو رخسار علی اکبر را

گفتند که بــر آل محمد صلوات

 

می‏ آیی و کائنات به تو سلام می‏کند.

بوی خوش نسیمی دلنواز از دور دست می‏آید.

همه نام تو را می‏دانند. همه تو را می‏شناسند. تو شبیه‏ترین غنچه‏ها به بهاری، تو شبیه‏ترین شکوفه‏ های ازل به پیامبری (صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله) هستی.

غیرت «علی علیه‏السلام» در رگ‏هایت می‏دود و رحمت «محمد صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏آله» در رفتارت.

عشق و عقل در تو به هم رسیده‏اند.

کودک دلبند حسین (علیه‏السلام)، خدا می‏خواست تا دنیا دوباره محمد (صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله) را به تماشا بنشیند در رفتار و گفتار تو.



ادامه نوشته

عامل بسته شدن درهاي نجات


(بدان اي سالک عزيز!) اين قانون و سنت خداست که دل بر اثر تراکم گناهان، تيره و تاريک و ظلماني مي‌شود و از هر سو، درهاي نجات به رويش بسته مي‌گردد.

اينک به تهديد قرآن کريم توجه کنيم که مي‌فرمايد:

«ثم کان عاقبه الذين اساؤاالسؤي ان کذبوا بآيات الله و کانوا بها يستهزؤن»

آنگاه انسان‌هاي بد عمل، به عاقبت و پايان کار بسيار شومي مبتلا مي‌شوند و آن اينکه آيات خدا را تکذيب مي‌کنند و آنها را به تمسخر و استهزاء مي‌گيرند. (روم-10)

يعني اي پيروان قرآن! به هوش باشيد و مغرور به اين نباشيد که من مسلمانم، مؤمنم، اهل نماز و روزه و حج و انفاقم. اگر در کنار اين اعمال خوبتان، اعمال بد از گناهان را نيز داريد و به فکر توبه از آنها نمي‌باشيد، از عاقبت کار بسيار شومتان بترسيد که تکذيب آيات خدا و استهزاء به آنها خواهيد داشت. (1)

1- آيت‌الله سيدمحمد ضياء‌آبادي، بناي بندگي صفاي زندگي، ص4

ادامه نوشته

وظيفه انسان در روزهاي خوشي وناخوشي

رُوِيَ عَن عَلِيِّ اَميرِالمُؤمِنينَ عَلَيهِ السَّلامُ قالَ:اَلدَّهرُ يَومانِ فَيَومٌ لَکَ وَ يَومٌ عَلَيکَ فَاِذا کانَ لَکَ فَلا تَبطَر وَ اِذا کانَ عَلَيکَ فَلا تَحزَن فَبِکِلَيهِما سَتُختَبَرُ[1]


 حضرت امير المؤمنين علي (ع) فرمودند:روزگار دو روز است: روزي موافق ميل نفساني و رضايت توست و روزي هم موافق ميل و رضايت تو نيست. اگر روزگارموافق ميل تو بود، خوشحال و مغرور مشو و اگر مطابق ميل تو نبود اندوهگين مباش؛ زيرا تو به هر دو حالت امتحان مي­ شوي.

 اين تعبير، مکرّر در کلمات حضرت علي (ع) ديده مي­ شود؛ امّا اين روايت يک جمل? اضافه دارد و آن هم امتحان در اين دنيا است. به عنوان اينکه دنيا را خانه ­اي فرض کنيم که دمِ درِ آن کسي است که مي ­گويد: وضع خانه به گونه ­اي است که گاهي ناراحتي دارد و چيزي از تو مي­ گيرند و موافق ميل تو نمي­ باشد و گاهي چيزي به تو مي­ دهند که موافق ميلت مي ­باشد امّا حواست را جمع کن که اينها حساب شده است و خداوند امتحانت مي­ کند. نه فقط با چيزهاي مادي، بلکه بالاتر از آن با سلامتي، بيماري و...


اي انسان! از اوّل که وارد اين خانه شدي امتحان مي ­شوي و تو به خاطر دنيا نه خيلي خوشحال و نه خيلي ناراحت بشو. خوشي و ناخوشي دنيا را کنار بگذار، زيرا خان? تو اينجا نيست و از اين خانه خارج مي­ شوي.

 در روايت هست که حضرت جبرئيل آمد خدمت حضرت نوح (ع)و گفت که تو در ميان انبيا، داراي بالاترين عمرها هستي، بگو در دنيا چه ديدي؟ حضرت نوح(ع) فرمودند: مثل خانه ­اي بود که از اين در وارد شدم و از آن در خارج شدم. انسان ببيند چه ظرفيتي دارد؛ آن موقع که امور دنيا مخالف ميل اوست آيا جزع و فزع کرده و از خدا شکايت مي­ کند و آن موقع که امور دنيايي موافق ميل اوست، خدا را فراموش مي کند يا نه؟



[1] بحار الانوار، جلد 75، صفحه 44
* پايگاه اطلاع رساني آيت الله شيخ مجتبي تهراني(ره)

ادامه نوشته

سه کليد برای سه قفل در زندگي‌


مرحوم آيت‌الله حسنعلي اصفهاني مشهور به «شيخ نخودکي» در طول 8 دهه عمر پربرکت خود کرامات بسياري را رقم زد که مهم ترين آنها تشرّف نزد امام علي‌بن موسي‌الرضا(ع) است. اين کرامت‌ها در سايه انس با قرآن و خواندن نماز اول وقت حاصل شد.
در قديم که شهر مشهد مقدس به گستردگي کنوني نبود،‌ روستاي معروفي به نام «نخودک» کنار آن قرار داشت که شهرت خود را مرهون «شيخ حسنعلي اصفهاني» مشهور به شيخ نخودکي است.
اين عارف، فقيه و فيلسوف بزرگ متولد سال 1241 در اصفهان است و از اساتيد مشهور وي مي‌توان ميرزا جهانگير خان قشقايي را نام برد. آيت‌الله نخودکي در مقطعي نيز با شهيد مدرس هم‌حجره‌اي بوده است.
اما بيشترين شهرت شيخ نخودکي به دليل کرامات اوست که از جمله آنها مي‌توان به تشرف نزد حضرت خضر نبي و امام رضا عليهما السلام اشاره کرد. وي همچنين داراي قدرت‌هاي ماورائي از جمله طي‌الارض، آگاهي از غيب، چشم برزخي،‌ دم مسيحايي و ... بود. او اين قدرت‌هاي الهي را با تهجد، توکل، شب‌زنده‌داري، خواندن نماز اول وقت و انس با قرآن به دست آورده بود. مرحوم آيت‌الله کشميري در اين باره مي‌گويد: مرحوم شيخ حسنعلي نخودکي اصفهاني تا چهار سال در مشهد مقدس، هر شب تا صبح قرآن را ختم و به امام رضا(ع) هديه مي‌کرد تا به آن مقامات رسيد.
از ديگر کرامات شيخ نخودکي اين بود که زمان وفات خود را پيش‌بيني کرد و همان‌طور که وعده داده بود، در روز يکشنبه هفتم شهريور 1321 در سن هشتاد سالگي به جوار حق شتافت و طبق وصيتي که کرده بود،‌ در صحن عتيق روبه روي ايوان طلا در حرم مطهر رضوي تدفين شد.
نماز اول وقت، «شاه کليد» است 


 مرحوم شيخ بر خواندن نمازهاي روزانه در اول وقت تأکيد بسيار داشت و اين نخستين وصيت او به فرزند خويش بود. اين عارف حقيقي مي‌گفت: اگر آدمي يک اربعين به رياضت پردازد، اما يک نماز صبح از او قضا شود، نتيجه آن اربعين، «هَبَاء مَّنثُورًا» خواهد شد. (اشاره به آيه 23 سوره فرقان و به معناي پراکنده‌شدن ذرات غبار در هوا)
جناب شيخ فرزندش را بر تهجد و نماز شب سفارش مي‌کرد و مي‌گفت: «بدان که در راه حق و سلوک اين طريق، اگر به جايي رسيده‌ام، به برکت بيداري شب‌ها و مراقبت در امور مستحب و ترک مکروهات بوده است، ولي اصل و روح همه اين اعمال، خدمت به ذراري (فرزندان) ارجمند رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم است».


نقل است جواني نزد شيخ حسنعلي نخودکي اصفهاني آمد و گفت: سه قفل در زندگي‌ام وجود دارد و سه کليد از شما مي‌خواهم! قفل اول اين است که دوست دارم يک ازدواج سالم داشته باشم، قفل دوم اينکه دوست دارم کارم برکت داشته باشد و قفل سوم اينکه دوست دارم عاقبت بخير شوم. شيخ نخودکي فرمود: براي قفل اول، نمازت را اول وقت بخوان. براي قفل دوم نمازت را اول وقت بخوان و براي قفل سوم هم نمازت را اول وقت بخوان!

 جوان عرض کرد: سه قفل با يک کليد؟!

  شيخ نخودکي فرمود: نماز اول وقت «شاه کليد» است.

ادامه نوشته

وعده‌های شیرین روحانی



منتخب مرحله ی یازدهم ریاست جمهوری
در روزهایی که حسن روحانی برای یازدهمین رقابت ریاست جمهوری آماده می شد، دولتش را با دو کلمه کلیدی تدبیر و امید معرفی کرد. دولتی که به گفته خودش دولت خودشیفتگی نیست، دولت فقر محور نیسا و به شدت مخالف تمرکز گرایی است.

مجله مهر: وعده‌های انتخاباتی روحانی فقط محدود به اقتصاد نیست. یازدهمین رئیس جمهور ایران که به سیاست‌های فرهنگی، دیپلماتیک و داخلی دو دولت گذشته انتقاد داشت، با تکرار این جمله که «هر کس می‌خواهد وضع 8 سالی که گذشت ادامه یابد به من رای ندهد» دولتش را یادآور دولت آیت الله هاشمی و دولت حجت الاسلام خاتمی معرفی کرده بود. روحانی پیش از انتخابات وعده‌های زیادی به مردم داده بود که باید دید چقدر این وعده‌ها به عمل نزدیک می‌شوند.

 

اقتصاد

  • مردم در همان 2 ماه اول آثار کارهای انجام‌شده را می‌بینند. برای از پیشِ‌روی برداشتن مشکلات اقتصادی برنامه یک‌ماهه، 3ماهه، یک‌ساله و 4ساله در نظر گرفته‌ایم.
  • اساس برنامه‌ اقتصادی من بر دو محور «تولید ثروت ملی» و «توزیع عادلانه ثروت» استوار است. اگر بتوانیم ثروت ملی را افزایش دهیم، می‌توانیم زندگی و معیشت مردم را بهبود بخشیم.
  • یارانه افرادی که دارای حقوق ثابت هستند مثل کارگران و کارمندان باید تقویت شود.
  • در نظر داریم در دولت تدبیر و امید در کنار یارانه نقدی،‌ باید یارانه کالایی به مردم داده شود تا دهک‌های پایین و قشر ضعیف دغدغه نداشته باشند.
  • صدقه گرفتن افتخار نیست صدقه دادن افتخار است؛ مردم نیاز ندارند دست به سوی دولت دراز کنند بنابراین من کاری می‌کنم که دولت به سوی مردم دست دراز کند.
  • اساس اقتصاد دولت تدبیر و امید دادن آرامش و برداشتن نگرانی از مردم است، این دولت به دنبال این مسئله است که رونق اقتصادی آنچنان برقرار شود که مردم درآمد سرشار داشته و اصلا نیازی به 45 هزار تومان نداشته باشند.
  • ما می‌توانیم در یک زمان کوتاه تحول اقتصادی در کشور بوجود آوریم و در آن تحول اقتصادی بتوانیم با اینجاد یک دوره تنفس به کارخانه‌ها و مراکز تولیدی که امروز مشکل دارند، مشکلات آنها را در آن مدت کوتاه حل و فصل کنیم‌.
  • در این دولت برای  بیماران صعب العلاج کارت هوشمند صادر شده و هزینه درمانشان بر عهده دولت خواهد بود، همچنین دانشجویان دانشگاه ها نیز در فضایی امن وآزاد تحصیل کرده و زنان نیز دارای حقوق اجتماعی برابر مردان خواهند بود و تمامی دختران وبانوان در محیطی امن به زندگیشان ادامه خواهند داد.
  • امروز 5میلیون نفر در کشور ما فاقد بیمه خدمات درمانی هستند که باید بتوانیم این بیمه را توسعه داده و همگانی کنیم. تمام مردم ایران باید از بیمه خدمات درمانی برخوردار شوند و زیر پوشش بیمه قرار گیرند تا مخارج سنگین درمان تعادل یابد.

 

اشتغال

  • برنامه اقتصادی من حل معضل اشتغال به خصوص برای تحصیل‌کرده‌هاست.
  • دولت تدبیر و امید نخواهد گذاشت این همه جوان بیکار در این کشور حضور داشته و چندین میلیون معتاد به خاطر نداشتن نشاط و شادی به شادی های کاذب روی آورند.
  • بیکاری امروز تنها مشکل اقتصادی نیست بلکه مشکل اجتماعی و خانوادگی و معضل فرهنگی است و ده‌ها معضل دیگر به همراه دارد. مشکل بیکاری که باعث شده است از هر ۵ ازدواج یکی به طلاق منجر شود. با رونق اقتصادی این کار به راحتی امکان‌پذیر است.
  • دانشجویان باید با صنعت و کشاورزی آشنا شوند تا بلافاصله بتواند بعد از فارغ‌التحصیلی شغل پیدا کنند.
  • من بیمه ویژه برای زنان آسیب دیده را تشکیل خواهم داد و همچنین یک وزارت امور بانوان در دولت تدبیر و امید پیش‌بینی کرده‌ایم تا حقوق تضییع شده را به آنان برگردانیم.

 

سیاست

با وجود اینکه اهل تسلیم در برابر بیگانگان نیستیم اما اهل تقابل و ماجراجویی نیز نخواهیم بود و در سیاست خارجی راه تعامل سازنده با جهان را در پیش می گیریم و در این دولت اعتدال و اخلاق جایگزین افراط و خودسری می شود.

  • دشمن با بهانه‌های مختلف اجماعی را علیه ما بین قدرت‌ها به وجود آورده و ما هم باید با تلاش و فعالیت و مذاکره جدی بتوانیم این اجماع را بشکنیم و آن فاصله‌های لازم را بین آنها به وجود آوریم و فضای تنفس ایجاد کرده و گام به گام با تحریم‌های یک جانبه و تحریم‌های بین‌المللی مقابله کنیم. به دلیل تجربه‌ فراوانی که دارم معتقدم  که این کار قطعا شدنی است؛ اگرچه یک شبه امکان‌پذیر نیست اما باید قدم به قدم پا را پیش بگذاریم و به سمت حل معضلات و ایجاد فاصله بین قدرت‌ها حرکت کنیم.
  • باید با 15 کشور همسایه روابط صمیمانه برقرار کنیم. با برخی کشورهای همسایه روابط مناسبی نداریم که باید با اتخاذ تدابیر روابط را بر اساس اولویت بهتر کنیم.
  • اکنون نمی‌توان گفت می‌خواهیم با آمریکا تنش‌زدایی کنیم چون ما در مرحله تخاصم و تهدید هستیم. 8 یا 10 سال پیش می‌توانستیم بگوییم تنش‌زدایی اما اکنون باید بگوییم باید روابط را به تنش‌زدایی برسانیم.
  • ارزش پاسپورت ایرانی در خارج از کشور علامت نوع رابطه ما با دنیاست. اگر روابط ما با آن کشورها صمیمی و در راستای ایجاد احترام باشد و بر مبنای احترام متقابل روابط گرمی با آنها داشته باشیم می‌توان به ارزش پاسپورت پی برد.
  • ما باید کاری کنیم تمام ایرانیان به راحتی به ایران بیایند و بازگردند. من به دنبال این هستم که ایرانی هایی که مشکل دارند نیز بتوانند برای مدت کوتاه به ایران بیایند و بازگشت آنها تضمین شده باشد. همه ایرانیان خارج از کشور سفیران ایران در جهان هستند و باید بدانند که بین آنها و ایرانیان مقیم کشور از نظر حقوق شهروندی فرقی نیست.
  •  مسئله آزادی بیان و نقد دولت بسیار مهم است زیرا هیچ کشوری بدون آزادی نمی‌تواند به توسعه دست یابد.
  •  توسعه اقتصادی بدون نقد سیاسی امکان‌پذیر نیست. نقد می‌تواند موجب تصحیح خطا و اشتباه دولت شود، نقد حق و وظیفه مردم است و همه دولت‌ها به خصوص دولت تدبیر و امید از نقد استقبال می‌کنند. من مردم را به نقد دعوت می‌کنم و این آزادی در دولت نیز ادامه دارد.       

فرهنگ

  • زمانی که فرهنگ ما دولتی است، مسائل ما حل و فصل نخواهد شد.
  • چرا فرهنگ باید دست دولت باشد؟ درست است دولت باید سیاستگذار باشد و حمایت کند و اولین حمایتش در ایجاد قوانین شفاف و فضای امن باید باشد اما فرهنگ باید به صاحبان اصلی یعنی از اصحاب هنر خود واگذار شود و از آنان حمایت شود.
  • ما باید رفتار دینی را ترویج کنیم و به سراغ باورها برویم. اینقدر بر بایدها تکیه نکنیم. هر روز یک بخشنامه و دستورالعمل صادر نکنیم. اگر باورهای دینی را تقویت کنیم، مردم می‌دانند چطور فرهنگ را تقویت کنند.
  • باید به رسانه‌ها و مطبوعات آزادی بدهیم وقتی به آنها آزادی دادیم باید جلوی فساد را بگیریم نباید به نهادهای رسمی اکتفا کنیم.
  • در دولت تدبیر شاهد تاسیس فرهنگستان زبان وادب آذری خواهیم بود، آذربایجان چشم و چراغ ایران بوده و اسطوره های انقلابی چون ستارخان، باقرخان از این مرز و بوم سر بر آورده اند.
  • در حقوق شهروندی ترک، فارس، بلوچ، ترکمن همه با هم برابرند. بدانید همه دست به دست هم خواهیم داد و نخواهیم گذاشت راه 8 سال پیش ادامه پیدا کند.
  • پهنای باند اینترنت در شأن ایرانیان نیست. دنیای امروز دنیای ارتباطات است اما متاسفانه در کشور عده‌ای در دنیای قرن نوزدهم سیر می‌کنند.
  • موضوع دانشجویان خارجی باید حل شود به طوری که دانشجویان دوره کارشناسی به کشور برگردند و ادامه تحصیل دهند و دانجشویان دوره ارشد و دکترا نیز مشکل مالی نداشته باشند.
  • اصلاح نظام اداری جزء اولویت‌های من است زیرا با اصلاح نظام اداری جلوی فساد‌ها گرفته می‌شود و آزادی رسانه‌ها نیز یکی دیگر از عوامل برای جلوگیری از فساد است.
  • کاری می‌کنیم که همه زندانی‌ها آزاد شوند. اگر اعتدال در کشور حاکم شود و افراط‌گرایی را به انزوا ببریم، نیازی نخواهد بود که در کشور عدل و اعتدال زندانی باقی بماند.
  • کاری خواهم کرد با کمک پلیس زحمتکش کشور در سراسر خیابان‌ها امنیت واقعی مستقر شود. باید دختران ما در خیابان ها احساس امنیت کنند. بنده نخواهم گذاشت که ماموری بی‌نام‌ونشان از کسی سوالی کند. دختران جامعه خود حافظ عفاف و حجاب هستند. همه مسئولین کشور باید احساس کنند که فرمانروای کشور ملت است و بس.


ادامه نوشته

متن مناجات شعبانیه



متن مناجات شعبانیه:

بسم الله الرحمن الرحيم

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ دُعَائِي إِذَا دَعَوْتُكَ وَ اسْمَعْ نِدَائِي إِذَا نَادَيْتُكَ وَ أَقْبلْ عَلَيَّ إِذَا نَاجَيْتُكَ

خدايا! بر پيامبر و دودمان پاكش درود فرست، و آنگاه كه تو را مي‏خوانم و صدايت مي‏زنم، صدا و دعايم را بشنو و اجابت كن،و آنگاه كه با تو نجوا مي‏كنم، بر من عنايت كن.

فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَيْكَ وَ وَقَفْتُ بَيْنَ يَدَيْكَ مُسْتَكِينا لَكَ مُتَضَرِّعا إِلَيْكَ رَاجِيا لِمَا لَدَيْكَ ثَوَابِي

من از همه به سوي تو گريخته و در پيشگاه تو ايستاده‏ام،در حالي كه دلشكسته و نالان درگاه توام و به پاداش تو اميدوار.

وَ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَ تَخْبُرُ حَاجَتِي وَ تَعْرِفُ ضَمِيرِي وَ لا يَخْفَي عَلَيْكَ أَمْرُ مُنْقَلَبِي وَ مَثْوَايَ وَ مَا أُرِيدُ أَنْ أُبْدِئَ بِهِ مِنْ مَنْطِقِي وَ أَتَفَوَّهَ بِهِ مِنْ طَلِبَتِي وَ أَرْجُوهُ لِعَاقِبَتِي

آنچه را در دل من مي‏گذرد مي‏داني، از نياز من آگاهي، ضمير و درونم را مي‏شناسي و فرجام و سرانجام زندگي و مرگم از تو پنهان نيست. آنچه را كه مي‏خواهم بر زبان آورم و از خواسته‏ام سخن بگويم و به حسن عاقبتم اميد بندم، همه را مي‏داني.

وَ قَدْ جَرَتْ مَقَادِيرُكَ عَلَيَّ يَا سَيِّدِي فِيمَا يَكُونُ مِنِّي إِلَي آخِرِ عُمْرِي مِنْ سَرِيرَتِي وَ عَلانِيَتِي وَ بِيَدِكَ لا بِيَدِ غَيْرِكَ زِيَادَتِي وَ نَقْصِي وَ نَفْعِي وَ ضَرِّي

در آنچه تا پايان عمرم و از نهان و آشكارم خواهد بود، قلم تقديرت نافذ و جاري است و افزوني و كاهشم و سود و زيانم، تنها به دست توست.

إِلَهِي إِنْ حَرَمْتَنِي فَمَنْ ذَا الَّذِي يَرْزُقُنِي وَ إِنْ خَذَلْتَنِي فَمَنْ ذَا الَّذِي يَنْصُرُنِي

خدایا! اگر محرومم سازي، كيست كه روزيم دهد؟ و اگر خوارم كني، كيست كه ياريم كند؟

إِلَهِي أَعُوذُ بِكَ مِنْ غَضَبِكَ وَ حُلُولِ سَخَطِكَ

خدايا! از خشم و فرا رسيدن غضبت، به خودت پناه مي‏آورم.

إِلَهِي إِنْ كُنْتُ غَيْرَ مُسْتَأْهِلٍ لِرَحْمَتِكَ فَأَنْتَ أَهْلٌ أَنْ تَجُودَ عَلَيَّ بِفَضْلِ سَعَتِكَ

خدايا! اگر شايسته رحمت تو نيستم، تو سزاواري كه رحمت گسترده‏ات را بر من عطا كني.

إِلَهِي كَأَنِّي بِنَفْسِي وَاقِفَةٌ بَيْنَ يَدَيْكَ وَ قَدْ أَظَلَّهَا حُسْنُ تَوَكُّلِي عَلَيْكَ فَقُلْتَ [فَفَعَلْتَ‏] مَا أَنْتَ أَهْلُهُ وَ تَغَمَّدْتَنِي بِعَفْوِكَ

خدايا! گويا چنانم كه در پيشگاه لطف تو ايستاده‏ام و سايه‏سار توكل نيكويم بر من بال گشوده و آنچه را تو شايسته آني گفته‏اي و مرا در هاله‏اي از بخشايش خويش پوشانده‏اي.

إِلَهِي إِنْ عَفَوْتَ فَمَنْ أَوْلَي مِنْكَ بِذَلِكَ

خدايا! اگر ببخشايي، كيست كه از تو سزاوارتر به عفو باشد؟

وَ إِنْ كَانَ قَدْ دَنَا أَجَلِي وَ لَمْ يُدْنِنِي [يَدْنُ‏] مِنْكَ عَمَلِي فَقَدْ جَعَلْتُ الْإِقْرَارَ بِالذَّنْبِ إِلَيْكَ وَسِيلَتِي

و اگر اجلم فرا رسيده و كار شايسته‏اي نداشته‏ام كه مرا به تو نزديك سازد، اعتراف به گناه را وسيله آمرزش تو ساخته‏ام.

إِلَهِي قَدْ جُرْتُ عَلَي نَفْسِي فِي النَّظَرِ لَهَا فَلَهَا الْوَيْلُ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَهَا

خداوندا! با مهلت و ميداني كه به نفس داده‏ام، بر خويش ستم كرده‏ام، پس اگر مرا نيامرزي، پس واي بر من.

إِلَهِي لَمْ يَزَلْ بِرُّكَ عَلَيَّ أَيَّامَ حَيَاتِي فَلا تَقْطَعْ بِرَّكَ عَنِّي فِي مَمَاتِي

خدايا! همواره در طول زندگي، از لطف و احسانت‏برخوردار بوده‏ام، پس از مرگ هم، لطف خويش از من دريغ مدار.

إِلَهِي كَيْفَ آيَسُ مِنْ حُسْنِ نَظَرِكَ لِي بَعْدَ مَمَاتِي وَ أَنْتَ لَمْ تُوَلِّنِي [تُولِنِي‏] إِلا الْجَمِيلَ فِي حَيَاتِي خدايا! چگونه مايوس باشم از اينكه پس از مرگ هم نگاه لطف و احسان تو بر من خواهد بود، در حالي كه در طول حياتم، با من جز احسان و نيكي نكرده‏اي.

إِلَهِي تَوَلَّ مِنْ أَمْرِي مَا أَنْتَ أَهْلُهُ

خدايا! كار مرا آنگونه به سامان برسان كه تو سزاوار آني (نه آن سان كه من در خور آنم).

وَ عُدْ عَلَيَّ بِفَضْلِكَ عَلَي مُذْنِبٍ قَدْ غَمَرَهُ جَهْلُهُ

و با بزرگواريت، به من عنايت كن، بر گناهكاري كه در لجه جهل خويش فرو رفته است.

إِلَهِي قَدْ سَتَرْتَ عَلَيَّ ذُنُوبا فِي الدُّنْيَا وَ أَنَا أَحْوَجُ إِلَي سَتْرِهَا عَلَيَّ مِنْكَ فِي الْأُخْرَي [إِلَهِي قَدْ أَحْسَنْتَ إِلَيَ‏] إِذْ لَمْ تُظْهِرْهَا لِأَحَدٍ مِنْ عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ فَلا تَفْضَحْنِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَي رُءُوسِ الْأَشْهَادِ

در دنيا گناهاني را بر من پوشانده‏اي كه در آخرت، نيازمندترم كه پرده پوشش خود را بر آنها افكني. خدايا! چون گناهانم را پوشاندي و بر هيچ يك از بندگان شايسته‏ات فاش نساختي، بر من نيكي كردي، خدايا، پس در روز قيامت نيز رسواي خلايقم مگردان.

إِلَهِي جُودُكَ بَسَطَ أَمَلِي وَ عَفْوُكَ أَفْضَلُ مِنْ عَمَلِي

خدايا جود و بخشش تو، دامنه آرزوهايم را گسترده است و بخشايش تو، برتر از عمل من است.

إِلَهِي فَسُرَّنِي بِلِقَائِكَ يَوْمَ تَقْضِي فِيهِ بَيْنَ عِبَادِكَ خدايا! آن روز كه ميان بندگانت‏به داوري مي‏پردازي، با ديدار چهره رافت‏خود، مسرورم ساز.

إِلَهِي اعْتِذَارِي إِلَيْكَ اعْتِذَارُ مَنْ لَمْ يَسْتَغْنِ عَنْ قَبُولِ عُذْرِهِ فَاقْبَلْ عُذْرِي يَا أَكْرَمَ مَنِ اعْتَذَرَ إِلَيْهِ الْمُسِيئُونَ

خدايا! پوزش‏طلبي من به درگاهت، عذرخواهي كسي است كه از عذرپذيري تو بي‏نياز نيست، پس عذرم را بپذير، اي كريمترين بزرگواري كه زشتكاران، به درگاهش عذر گناه مي‏برند.

إِلَهِي لا تَرُدَّ حَاجَتِي وَ لا تُخَيِّبْ طَمَعِي وَ لا تَقْطَعْ مِنْكَ رَجَائِي وَ أَمَلِي

پروردگار من! حاجت و نيازم را رد مكن و دست اميد و آرزويم را از درگاه خويش، كوتاه مگردان.

إِلَهِي لَوْ أَرَدْتَ هَوَانِي لَمْ تَهْدِنِي وَ لَوْ أَرَدْتَ فَضِيحَتِي لَمْ تُعَافِنِي

خداوندا! اگر مي‏خواستي خوارم كني، هدايتم نمي‏كردي. و اگر مي‏خواستي رسوايم سازي، از عقوبت دنيا معافم نمي‏كردي.

إِلَهِي مَا أَظُنُّكَ تَرُدُّنِي فِي حَاجَةٍ قَدْ أَفْنَيْتُ عُمُرِي فِي طَلَبِهَا مِنْكَ خدايا! باور ندارم كه در حاجتي دست رد به سينه‏ام بزني، حاجتي كه عمر خويش را در پي آن گذراندم و عمري از تو طلبيدم.

إِلَهِي فَلَكَ الْحَمْدُ أَبَدا أَبَدا دَائِما سَرْمَدا يَزِيدُ وَ لا يَبِيدُ كَمَا تُحِبُّ وَ تَرْضَي

خدايا! ستايش ابدي و ثناي سرمدي تنها از آن توست، سپاسي همواره فزاينده و بي‏كم و كاست، آنگونه كه تو دوست داري و مي‏پسندي.

إِلَهِي إِنْ أَخَذْتَنِي بِجُرْمِي أَخَذْتُكَ بِعَفْوِكَ

خدايا! اگر مرا به جرمم بگيري، دست‏به دامان عفوت مي‏زنم.

وَ إِنْ أَخَذْتَنِي بِذُنُوبِي أَخَذْتُكَ بِمَغْفِرَتِكَ

و اگر مرا به گناهانم مؤاخذه كني، تو را به بخشايشت‏بازخواست مي‏كنم.

وَ إِنْ أَدْخَلْتَنِي النَّارَ أَعْلَمْتُ أَهْلَهَا أَنِّي أُحِبُّكَ

اگر در دوزخم افكني، به دوزخيان اعلام خواهم كرد كه تو را دوست دارم.

إِلَهِي إِنْ كَانَ صَغُرَ فِي جَنْبِ طَاعَتِكَ عَمَلِي فَقَدْ كَبُرَ فِي جَنْبِ رَجَائِكَ أَمَلِي

خدايا! اگر در كنار طاعتت، عملم كوچك است، اميد و آرزويم بزرگ و بسيار است.

إِلَهِي كَيْفَ أَنْقَلِبُ مِنْ عِنْدِكَ بِالْخَيْبَةِ مَحْرُوما وَ قَدْ كَانَ حُسْنُ ظَنِّي بِجُودِكَ أَنْ تَقْلِبَنِي بِالنَّجَاةِ مَرْحُوما

خدايا! از آستان تو چگونه تهيدست و محروم برگردم، با آنكه گمان نيك من نسبت‏به جود تو، آن است كه نجات يافته و رحمت‏شده مرا باز گرداني.

إِلَهِي وَ قَدْ أَفْنَيْتُ عُمُرِي فِي شِرَّةِ السَّهْوِ عَنْكَ وَ أَبْلَيْتُ شَبَابِي فِي سَكْرَةِ التَّبَاعُدِ مِنْكَ إِلَهِي فَلَمْ أَسْتَيْقِظْ أَيَّامَ اغْتِرَارِي بِكَ وَ رُكُونِي إِلَي سَبِيلِ سَخَطِكَ

خدايا! عمرم را در رنج غفلت از تو تباه ساختم،جواني‏ام را در سرمستي دوري از تو هدر دادم،خداوندا! آن روزها كه به كرم تو مغرور شدم و راه خشم تو را سپردم، از خواب غفلت‏بيدار نگشتم.

إِلَهِي وَ أَنَا عَبْدُكَ وَ ابْنُ عَبْدِكَ قَائِمٌ بَيْنَ يَدَيْكَ مُتَوَسِّلٌ بِكَرَمِكَ إِلَيْكَ

پروردگارا! من بنده توام و زاده بنده تو. در آستان بزرگيت ايستاده‏ام و كرمت را وسيله تقرب به حضور تو قرار داده‏ام.

إِلَهِي أَنَا عَبْدٌ أَتَنَصَّلُ إِلَيْكَ مِمَّا كُنْتُ أُوَاجِهُكَ بِهِ مِنْ قِلَّةِ اسْتِحْيَائِي مِنْ نَظَرِكَ وَ أَطْلُبُ الْعَفْوَ مِنْكَ إِذِ الْعَفْوُ نَعْتٌ لِكَرَمِكَ

خدايا! بنده‏اي زشتكارم كه به عذرخواهي آمده‏ام، از نگاه تو شرم نداشته‏ام، اينك از تو بخشش مي‏طلبم، چرا كه عفو، صفت‏بزرگواري توست.

إِلَهِي لَمْ يَكُنْ لِي حَوْلٌ فَأَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِيَتِكَ إِلا فِي وَقْتٍ أَيْقَظْتَنِي لِمَحَبَّتِكَ وَ كَمَا أَرَدْتَ أَنْ أَكُونَ كُنْتُ فَشَكَرْتُكَ بِإِدْخَالِي فِي كَرَمِكَ وَ لِتَطْهِيرِ قَلْبِي مِنْ أَوْسَاخِ الْغَفْلَةِ عَنْكَ

آفريدگارا! توان آن نداشته‏ام كه از نافرمانيت دست‏شويم،مگر آنگاه كه به عشق و محبت‏خويش بيدارم ساخته‏اي، يا آنگونه بوده‏ام كه تو خود خواسته‏اي. تو را سپاس، كه مرا در كرم خويش وارد كردي و دلم را از آلايشها و كدورتهاي غفلت از خودت را پاك نمودي.

إِلَهِي انْظُرْ إِلَيَّ نَظَرَ مَنْ نَادَيْتَهُ فَأَجَابَكَ وَ اسْتَعْمَلْتَهُ بِمَعُونَتِكَ فَأَطَاعَكَ

پروردگارا! مرا بنگر، نگاه آنكه ندايش دادي پس پاسخت گفت، و به طاعتش فراخواندي و به ياريش گرفتي پس مطيع تو گشت.

يَا قَرِيبا لا يَبْعُدُ عَنِ الْمُغْتَرِّ بِهِ وَ يَا جَوَادا لا يَبْخَلُ عَمَّنْ رَجَا ثَوَابَهُ

اي خداي نزديك; كه از مغروران و فريفتگان دور نيستي،اي بخشنده‏اي كه نسبت‏به اميدواران جود و بخششت، بخل نمي‏ورزي،

إِلَهِي هَبْ لِي قَلْبا يُدْنِيهِ مِنْكَ شَوْقُهُ وَ لِسَانا يُرْفَعُ إِلَيْكَ صِدْقُهُ وَ نَظَرا يُقَرِّبُهُ مِنْكَ حَقُّهُ

خدايا! مرا قلبي بخش كه شوق و عشق، به تو نزديكش سازد،و زباني عطا كن كه صداقت و راستي‏اش به درگاهت‏بالا رودو نگاهي بخش، كه حقيقتش، زمينه‏ساز قرب به تو گردد!

إِلَهِي إِنَّ مَنْ تَعَرَّفَ بِكَ غَيْرُ مَجْهُولٍ وَ مَنْ لاذَ بِكَ غَيْرُ مَخْذُولٍ وَ مَنْ أَقْبَلْتَ عَلَيْهِ غَيْرُ مَمْلُوكٍ [مَمْلُولٍ‏]

خدایا! آنكه به تو معروف گردد، ناشناخته نيست،آنكه به تو پناه آورد، خوار و درمانده نيست،و آنكه تو، به او روي عنايت آوري برده ديگري نيست،

إِلَهِي إِنَّ مَنِ انْتَهَجَ بِكَ لَمُسْتَنِيرٌ وَ إِنَّ مَنِ اعْتَصَمَ بِكَ لَمُسْتَجِيرٌ وَ قَدْ لُذْتُ بِكَ يَا إِلَهِي فَلا تُخَيِّبْ ظَنِّي مِنْ رَحْمَتِكَ وَ لا تَحْجُبْنِي عَنْ رَأْفَتِكَ

خدايا! آنكه از تو راه را يافت، روشن شد و آنكه پناهنده تو شد، پناه يافت،خداوندا! من به تو پناه آورده‏ام، از رحمت‏خويش مايوس و محرومم مساز و از رافت و مهربانيت محجوبم مگردان.

إِلَهِي أَقِمْنِي فِي أَهْلِ وَلايَتِكَ مُقَامَ مَنْ رَجَا الزِّيَادَةَ مِنْ مَحَبَّتِكَ

خداوندا! در ميان اولياء خويش، مرا مقام كسي بخش كه آرزوي محبت افزون‏تر تو را دارد.

إِلَهِي وَ أَلْهِمْنِي وَلَها بِذِكْرِكَ إِلَي ذِكْرِكَ وَ هِمَّتِي فِي رَوْحِ نَجَاحِ أَسْمَائِكَ وَ مَحَلِّ قُدْسِكَ

خدايا! مرا شيفته ياد خود ساز و همتم را در نشاط دستيابي به نامهايت و قرارگاه عظمت و قدست قرار بده.

إِلَهِي بِكَ عَلَيْكَ إِلا أَلْحَقْتَنِي بِمَحَلِّ أَهْلِ طَاعَتِكَ وَ الْمَثْوَي الصَّالِحِ مِنْ مَرْضَاتِكَ فَإِنِّي لا أَقْدِرُ لِنَفْسِي دَفْعا وَ لا أَمْلِكُ لَهَا نَفْعا

خداوندا! تو را به خودت سوگند، كه مرا به جايگاه اهل طاعتت‏برسان و به منزلگاه شايسته و پسنديده خويش، رهنمون باش، كه من، نه مي‏توانم شري را از خويش دور سازم و نه سودي به خويش رسانم.

إِلَهِي أَنَا عَبْدُكَ الضَّعِيفُ الْمُذْنِبُ وَ مَمْلُوكُكَ الْمُنِيبُ [الْمَعِيبُ‏] فَلا تَجْعَلْنِي مِمَّنْ صَرَفْتَ عَنْهُ وَجْهَكَ وَ حَجَبَهُ سَهْوُهُ عَنْ عَفْوِكَ

كردگارا! من، بنده ناتوان و گنهكار توام و برده عيبناك تو، كه بسويت آمده‏ام. پس مرا از آنان مگردان كه چهره لطف خويش از آنان برگردانده‏اي و اشتباهاتشان حجاب بخشايش تو گشته است.

إِلَهِي هَبْ لِي كَمَالَ الانْقِطَاعِ إِلَيْكَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ حَتَّي تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلَي مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصِيرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ

خدایا! مرا كمال گسستن از غير و پيوستن به خودت عطا كن‏ديده دلهايمان را با فروغ نگاه به خود، روشن سازتا ديده‏هاي بصيرت دل، حجابهاي نور را از هم بر درد و به كانون عظمت‏برسد و جانهاي ما آويخته درگاه عزت و قدس تو گردد.

إِلَهِي وَ اجْعَلْنِي مِمَّنْ نَادَيْتَهُ فَأَجَابَكَ وَ لاحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِكَ فَنَاجَيْتَهُ سِرّا وَ عَمِلَ لَكَ جَهْرا

خدايا! مرا از آنان قرار ده كه ندايشان كردي، پاسخت گفتندو نگاهشان كردي، مدهوش جلال تو گشت،با آنان، راز گفتي و نجوا كردي، آشكارا براي تو كار كردند.

إِلَهِي لَمْ أُسَلِّطْ عَلَي حُسْنِ ظَنِّي قُنُوطَ الْإِيَاسِ وَ لا انْقَطَعَ رَجَائِي مِنْ جَمِيلِ كَرَمِكَ

خداوندا! هرگز نوميدي را بر حسن ظن خويش مسلط نساخته‏ام،و هرگز اميدم از كرم نيكو و زيبايت نگسسته است.

إِلَهِي إِنْ كَانَتِ الْخَطَايَا قَدْ أَسْقَطَتْنِي لَدَيْكَ فَاصْفَحْ عَنِّي بِحُسْنِ تَوَكُّلِي عَلَيْكَ

پروردگارا! اگر گناهان مرا در پيشگاه تو خوار و پست كرده، پس به سبب توكل و اعتماد نيكويم به تو، از من درگذر.

إِلَهِي إِنْ حَطَّتْنِي الذُّنُوبُ مِنْ مَكَارِمِ لُطْفِكَ فَقَدْ نَبَّهَنِي الْيَقِينُ إِلَي كَرَمِ عَطْفِكَ

آفريدگارا! اگر گناهان، مرا از لطف والاي تو دور ساخته، اما يقين به كرم و عنايتت، آگاه و اميدوارم ساخته است.

إِلَهِي إِنْ أَنَامَتْنِي الْغَفْلَةُ عَنِ الاسْتِعْدَادِ لِلِقَائِكَ فَقَدْ نَبَّهَتْنِي الْمَعْرِفَةُ بِكَرَمِ آلائِكَ

خدايا! اگر خواب غفلت، از آمادگي براي ديدارت، باز داشته، معرفت‏به نعمتهاي ارجمندت، بيدارم داشته است.

إِلَهِي إِنْ دَعَانِي إِلَي النَّارِ عَظِيمُ عِقَابِكَ فَقَدْ دَعَانِي إِلَي الْجَنَّةِ جَزِيلُ ثَوَابِكَ

خداوندا! اگر عقوبت‏سنگين تو، به آتش دوزخم فرا مي‏خواند، پاداش فراوانت، به بهشتم دعوت مي‏كند.

إِلَهِي فَلَكَ أَسْأَلُ وَ إِلَيْكَ أَبْتَهِلُ وَ أَرْغَبُ

آفريدگارا! من از تو مي‏خواهم و تنها به آستان تو دست نياز برمي‏آورم و تو را خواستارم.

وَ أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَجْعَلَنِي مِمَّنْ يُدِيمُ ذِكْرَكَ وَ لا يَنْقُضُ عَهْدَكَ وَ لا يَغْفُلُ عَنْ شُكْرِكَ وَ لا يَسْتَخِفُّ بِأَمْرِكَ

از تو مي‏خواهم كه بر محمد و دودمانش درود فرستي و مرا از آنان قرار دهي كه همواره به ياد تواند و پيمان تو را نمي‏شكنند و از سپاس تو غافل نمي‏شوند و فرمانت را سبك نمي‏شمرند.

إِلَهِي وَ أَلْحِقْنِي بِنُورِ عِزِّكَ الْأَبْهَجِ فَأَكُونَ لَكَ عَارِفا وَ عَنْ سِوَاكَ مُنْحَرِفا وَ مِنْكَ خَائِفا مُرَاقِبا

خدايا! مرا به فروغ نشاطبخش عزت خود بپيوند تا تنها شناساي تو باشم و از غير تو روي برتابم و تنها از تو ترسم و بيم تو داشته باشم.

يَا ذَا الْجَلالِ وَ الْإِكْرَامِ وَ صَلَّي اللَّهُ عَلَي مُحَمَّدٍ رَسُولِهِ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ وَ سَلَّمَ تَسْلِيما كَثِيرا.

اي شكوهمند و بزرگوار! بر محمد و خاندان پاكش درود تو باد، و سلام بي‏پايان و بسيار.

ادامه نوشته

چهل حدیث نماز از حضرت رسول اعظم(ص)

نمازهای پنج گانه به نهر جاری گوارایی می مانند که بر در خانه هایتان روان است وهر روز پنج بار خود را در زلال آن شست و شو می دهید، و دیگر هیچ پلیدی باقی نمی ماند.


حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله):

1. الصَّلاة مِعرَاجُ المُؤمِن
نماز، معراج مؤمن است.

کشف الاسرار، ج 2، ص 676 

2. الصَّلاة نُورُ المُؤمِن
نماز نور مؤمن است.

نهج الفصاحه، ص 396

 
3. عَلَمُ الایمَان الصَّلاة
علامت و نشانه ایمان نمازاست.

شهاب الاخبار، ص 59

 
4. الصَّلاة عِمَادُ دِینُکُم
نماز، پایه و ستون دین شماست.

میزان الحکمه، ج 5، ص 370

5. عَلَمُ الاسلامِ الصَّلاة
نماز، پرچم اسلام است.

کنز العمال ، ج 7، ص 279 حدیث 1887

 
6. اِنَّ الصَّلاة قُربانُ المُؤمِن
همانانماز خواندن وسیله نزدیکی مؤمن به خداست.

کنز العمال ، حدیث 18907

7. موضِعِ الصَّلاة مِنَ الدِّین کَموضِعِ الرَّأسِ مِنَ الجَسَد
جایگاه نماز در دین ، مانند جایگاه سر در بدن است.

کنز العمال، ج 7، حدیث 18972

8. الصَّلاة مِفتَاحُ الجَّنَّه
نماز کلید بهشت است.

نهج الفصاحه، حدیث 1588

 
9. قُرَّهُ عَینِی فِی الصَّلاة
روشنی چشم من در نماز است.

نهج الفصاحه، ص ،283 حدیث1343

10. مَن حَافَظَ عَلَی الجَمَاعَه حِیثُمَا کَانَ مَرَّ عَلَی الصِّراطِ کَالبَرقِ الخَاطِفِ اللّامِع فِی أوَّلِ زُمرهِ مَعَ السّابِقِین
کسی که محافظت و مداومت بر نماز جماعت کند، مانند برق سریع و درخشان همراه نخستین گروه بهشتیان از روی صراط می گذرد.

ثواب الاعمال، ص 343

11. إنَّ الله وَعَدَ أن یَدخُلَ الجَّنَّه ثَلاثَه نُفُورٍ بِغَیرحِسابٍ و یَشفَعُ کُلَّ واحِدٍ مِنهُم فِی ثَمانِینٍ الفاً، المُؤذِّن و الامام، و رَجُل یَتَوَضَّا ثُمَّ یَدخُل المَسجِد فَیُصَلِّی فِی الجَماعَه
همانا خداوند به سه گروه وعده داد، بدون حساب وارد بهشت شوند، و هر یک از این سه گروه (روز قیامت) می توانند هشتاد هزار نفر راشفاعت کنند وآن ها عبارتند از: 1- مؤذن 2- امام جماعت 3- کسی که وضو بگیرد، سپس داخل مسجد شود و نماز را به جماعت به جا آورد.

مستدرک الوسائل، ج 1، ص 488

12. التَّکبِیرهَ الأولی مَعَ الامامِ خَیرٌ مِنَ الدُّنیا وَ مَا فِیهَا
تکبیر اول را با امام جماعت گفتن بهتر است از دنیا و آنچه در آن است.

مستدرک الوسائل، ج 1، ص 488

13. إنَّ الله یَستَحیِیَ مِن عَبدِهِ إذا صَلَّی فِی جَماعَهٍ ثُمَّ سَألَهُ حَاجَهً أن یَنصَرف حَتّی یَقضِیهَا
زمانی که بنده ای  نمازش را به جماعت بخواند، خداوند از او حیاء می کند، و هنگامی  که از او طلب حاجت کرد، منصرف نشود، مگراین که حاجتش را برآورد.

بحار الانوار، ج 88 ص 4 

 
14. مَن حَافَظَ عَلی الصَّفِ الاَوَّل وَ التَّکبِیرَهِ الأولی لایُؤذِی مُسلِماً، أعطَاهُ الله مِن الاجرِ مَا یُعطِی المُؤذِّنُون فِی الدُّنیا و الآخِره
کسی که محافظت و مداومت بر صف اول و تکبیر اول نماید، و مسلمانی را اذیت نکند، خداوند به او اجری معادل اجری که مؤذنین در دنیا و آخرت دریافت می کند، عطاخواهد کرد.

وسائل الشیعه ، ج 5، ص 387

15. ألا أنَّ الصَّلاهَ مَأدَبَهُ الله فِی الارضِ قَد هَنَأهَا لِاَهلِ رَحمَتِه فِی کُلِّ یَومٍ خَمسَ مَرّات
آگاه باشید نماز سفره گسترده خدا در زمین است که خداوند آن را روزی  پنج  بار برای اهل رحمتش (افراد شایسته رحمت) گوارا نموده است.

مستدرک الوسایل ، ج 1، ص 170

16. الصَّلاهُ رَأسُ الاسلامِ
نماز (به منزله) رأس اسلام است.

بحار الانوار، ج ,17 ص 127میزان الحکمه، ج 5، ص 367

17. اَوَّلَ مَا یَسألُونَ عَنهُ الصَّلواتِ الخَمسِ
اولین چیزی که از انسان ها سؤال می شود، نمازهای پنج گانه است.

کنز العمّال، ج 7، حدیث 18859

 18. الصَّلاهُ نورٌ
نماز، روشنی است.

میزان الحکمه، ج10 ص 234

19. إنَّ أحَبَّ الأعمالِ إلَی الله - عَزَّوجلّ-  الصَّلاهُ و البِرُّ و الجَهادِ
همانا، محبوب ترین اعمال در نزد خداوند: نماز، نیکی کردن و جهاد در راه خداست.

وسائل الشیعه، ج 3، ص 27 

 
20. صَلاهُ الرَّجُلِ تَطَوُعاً حَیثُ لایَراهُ النّاس تَعدِلُ صَلاتُهُ عَلی أعیُنِ النّاسِ خَمساً و عَشرِین
نماز مرد که داوطلبانه و مستحبی درجایی که مردم او را نبینند به جا آورد، برابر بیست و پنج نماز است که در برابرچشم مردم انجام دهد.

نهج الفصاحه ص 391

 
21. بِالصَّلاهِ یَبلُغُ العَبد إلَی الدَّرَجَهِ العُلیاءِ لأنَّ الصَّلاهَ تَسبِیحٌ و تَهلِیلٌ و تَحمِیدٌ و تَکبِیرٌ و تَمجِیدٌ و تَقدِیسٌ و قُولٌ و دَعوهٌ
به وسیله نماز بنده به درجه عالی و مقام والا می رسد، زیرا نماز تسبیح و تهلیل و تحمید وتکبیر و تمجید و تقدیس الهی است ، نماز قول حق و دعوت به سوی حق می باشد.

بحار الانوار، ج 82 ص 232 جامع احادیث الشیعه، ج4، ص 22 

 
22. نَومٌ عَلَی عِلمٍ خَیرٌ مِن صَلاهٍ عَلَی جَهلٍ
خواب باعلم بهتر از نماز با جهل است.

نهج الفصاحه، ص 633

 
23. الصَّلاهُ أُنس فِی قَبرِه و فَراشٌ تَحتَ جَنبِه و جَوابٌ لِمُنکَرٍ و نَکِیر
نماز مونس (نمازگزار) در قبر، فرش نیکو در زیرش، و پاسخ نمازگزار برای نکیر و منکر می باشد.

بحار الانوار، ج 82 ص 232 

 
24. الصَّلاهُ زَادَ لِلمُؤمِنِ مِنَ الدُّنیا إلَی الأخِره
نماز زاد و توشه مؤمن در دنیا برای آخرت می باشد.

بحار الانوار، ج82 ص 232

25.  الصَّلاهُ إجابةٌ لِلدُّعاءِ و قَبُولٌ لِلأعمَال
نمازموجب اجابت دعا و قبولی اعمال است.

بحار الانوار، ج 82 ص 1

 
26.  الصَّلاهُ سلاحٌ عَلَی الکَافر
نماز سلاح مؤمن علیه کافراست.

بحار الانوار، ج ,82 ص 56و 231

27. مَثَلُ الصَّلاهُ الخَمسِ کَمِثلِ نَهرٍ جارٍ، عذب عَلی بَابِ أحدُکُم یَغتَسِلُ فِیه کُلَّ یَومٍ خَمسَ مَرّاتٍ فَما یَبقَی ذالِک مِنَ الدَّنَس
نمازهای پنج گانه به نهر جاری گوارایی می مانند که بر در خانه هایتان روان است وهر روز پنج بار خود را در زلال آن شست و شو می دهید، و دیگر هیچ پلیدی باقی نمی ماند.

کنز العمال، ج 7، ص 291 حدیث 18931

28. الصَّلاهُ تَسوَدُّ وَجه الشَّیطان
نماز چهره شیطان را سیاه می کند.

نهج الفصاحه، ص 396

29.  لاصَلوهَ لِمَن لایُطِعِ الصَّلاه، و طَاعَهُ الصَّلاهُ أن تَنهَی عَنِ الفَحشاء و المُنکر
کسی که مطیع نماز نباشد، نمازش کامل نیست و اطاعت از نماز همان دوری از فحشاء و منکر است.

بحار الانوار، ج82 ص 198

30.  قَال الله تَعالَی: إفتَرضتَ عَلَی أُمَّتِکَ خَمسَ صَلواتٍ و عَهدتُ عِندِی عَهداً إنَّهُ مَن حَافَظَ عَلیهِنَّ لِوَقتِهِنَّ أدخَلتَه الجَنَّهَ و مَن لَم یُحافِظ عَلیهِنَّ فَلا عَهدَ لَهُ عِندِی
خداوند متعال فرمود: نمازهای پنج گانه را بر امت توواجب کردم و با خود پیمان بستم که هر کس مراقب آن نمازها و وقت آنها باشد، او را به بهشت داخل نمایم، و کسی که مراقب آنها نباشد، من تعهدی نسبت به او ندارم.

کنز العمال، ج 7، ص279 حدیث 18872

31. یَا أباذر! مَادُمتَ فِی الصَّلاهِ فِإنَّکَ تَقرَعُ بَابُ المُلکِ الجَبَّار و مَن یَکثُر قَرعَ بابِ المُلک فَإنَّه یَفتَح لَه
ای ابوذر! تاهنگامی  که در نماز هستی درب خانه ملک جبار را می کوبی ، و هر کس درب خانه ملک را بسیار بکوبد، به رویش باز می شود.

بحار الانوار، ج ,77 ص80 میزان الحکمة، ج 5، ص 377

32.  لایَزالُ الشَّیطان یَرعَبُ مِن بَنِی آدَمَ حَافَظ عَلَی الصَّلَواتِ الخَمسِ فَإذا ضَیَّعَهُنَّ تَجرَءُ عَلَیه و أوقَعَهُ فِی العَظائِم
تا وقتی که فرزندان آدم، نمازش را به دقت و با شرایط و آداب می خواند، شیطان پیوسته از او در وحشت و هراس است؛ پس اگر نماز را ضایع نموده (و در وقت مقرر آن به جا نیاورد)، شیطان بر او چیره می شود و او را در گناهان کبیره انداخته و وی را گرفتار می کند.

بحار الانوار، ج82 ص 202

33. لَوکَانَ عَلی بَابِ دارِ أحَدُکُم نَهرُ و اغتَسَلَ فِی کُلِّ یَومٍ مِنهُ خَمسَ مَرّات أکَانَ یَبقی فِی جَسَدهِ مِن الدّرنِ شَیءٌ؟ قُلتُ: لا. قَالَ: فَإنَّ مِثلَ الصَّلاةِ کَمِثلِ النَّهر الجَارِی کُلَّما صَلّی صَلاة کَفَرَت مَا بَینَهُما مِنَ الذُّنُوبِ
اگر در کنار خانه شما نهری باشد و در روز پنج نوبت خود را در آن شست و شو دهید، آیا در بدن شما چیزی از آلودگی ها می ماند؟ هرگز! (انسان از آلودگی پاک می شود) نماز نیز مثل نهر جاری و روانی است که هرگاه بر پا می شود گناهان را می شوید و از بین می برد.

وسائل الشیعه، ج 2، ص 7

34.  قُم فَصَلِّ فإنَّ فِی الصَّلاهِ شِفاء
بر خیز و نماز به جا آور! پس همانا در نماز شفا است.

جامع احادیث الشیعه، ج 4، ص 28

35. الصَّلاة کَفّارَةُ الخَطایا ثُمَّ قَرَأَ: " إِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئَاتِ"
نماز کفاره گناهان می باشد. سپس آن حضرت این آیه را خواند که :"حسنات سیئات را از بین می برد".

تفسیر ابوالفتوح رازی، ج 1، ص 248

36. نَوِّرُوا مَنازِلَکُم بِالصَّلاة و قَرائَةِ القُران
به خانه هایتان با خواندن نماز، و قرائت قرآن، نورانیت ببخشید.

کنز العمال، ج 15، ص 392، حدیث 41518

 
37.  مَا مِن صَلاةٍ یحضََر وَقتَها إلّا نَادی مَلَکٌ بَینَ یَدَیِ النّاسِ: أیُّها النّاس! قُومُوا إلی نِیرانِکُم الَّتِی أوقَدتُمُوها عَلی ظُهُورِکُم فَاطفَئُوها بِصَلاتِکُم
هیچ نمازی نیست مگر این که چون وقت آن فرا می رسد فرشته ای درپیش روی مردمان ندا می کند: ای مردم! برخیزید به سوی آتشی که بر پشت خودافروخته اید، تا آن را با نماز خویش خاموش کنید.

محجة البیضاء، ج 1، ص 339 

 
38.  إنَّ الصَّلاة تَأتِی إلَی المَیِّتِ فِی قَبرِه بِصُورَةِ شَخصٍ أنوَرِ اللَّونِ یُونِسُه فِی قَبرِه و یَدفَع عَنهُ أهوالَ البَرزَخ
نماز به صورت انسانی سفید چهره وارد قبر میت شده و با او انس می گیرد و وحشتهای برزخ را از اوبرطرف می کند.

لآلی الاخبار، ج 4، ص 1، الحکم الزاهره، ص 283

39. إذا أقامَ العَبدُ المُؤمِن فِی صَلاتِه نَظَرَالله - عزَّ و جلّ - إلَیه
وقتی بنده مؤمن به نماز می ایستد، خداوند سبحان به او نظر می کند.

وسائل الشیعه، ج 3، ص 21

40 . کَانَ رسُول الله (صلی الله علیه و اله) یَمسَحُ مَناکِبَنا فِی الصَّلاة و یَقُول: إستَوُوا و لاتَختَلِفُوا فَتَختَلِفَ قُلُوبُکم
رسول خدا (صلی الله علیه و اله) شانه های نمازگزاران را در نماز جماعت می گرفت و منظم می کرد، و می فرمود: مساوی و منظم باشید، نامنظم و جدا از هم نباشید که قلب های شما از یکدیگر جدا می شود.

جامع احادیث الشیعه، ج 6 ، ص


حدیث نماز...

حدیث نماز: رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

اَوَّلُ ما یَسالونَ عَنهُ الصَّلواتُ الخَمسُ؛

اولین چیزی که از انسانها سؤال می شود، نمازهای پنج گانه است .

لا یَنالُ شَفاعَتَنا مَن استَخَفَّ بِالصَّلاةِ؛

هرکس نماز را سبک بشمارد ، بشفاعت ما دست نخواهد یافت.

الصَّلاةُ حِصنٌ مِن سَطَواتِ الشَّیطانِ؛

نماز قلعه و دژ محکمی است که نمازگزار را از حملات شیطان نگاه می دارد.



فَضلُ الوَقتِ الاوّلِ عَلَی الأخیر کَفَضل الاخرةِ عَلَی الدُّنیا.
فضیلت خواندن نماز در اول وقت نسبت به تأ خیر انداختن آن، مثل فضیلت آخرت بر دنیاست.

يُعرَفُ مَن يَصِفُ الحَقَّ بِثَلاثِ خِصالٍ: يُنظَرُ اِلى اَصحابِهِ مَن هُم؟ وَاِلى صَلاتِهِ كَيفَ هىَ؟ وَفى اَىِّ وَقتٍ يُصَلّيها؟؛

كسى كه از حق دَم مى زند با سه ويژگى شناخته مى شود: ببينيد دوستانش چه كسانى هستند؟ نمازش چگونه است؟ و در چه وقت آن را مى خواند؟

ثَلاثٌ لَو يَعلَمُ النّاسُ ما فيهِنَّ ما اُخِذنَ اِلاّ بِسَهمَةٍ حِرصا عَلى ما فيهِنَّ مِن الخَيرِ وَ البَرَكَةِ: اَلتَّذينُ بِالصَّلاةِ وَ التَّهجيُر بِالجَماعاتِ وَ الصَّلاةُ فى اَوَّلِ الصُّفوفِ؛
سه چيز است كه اگر مردم آثار آن را مى دانستند، به جهت حريص بودن به خير و بركتى كه در آنها هست، به قرعه متوسل مى شدند: اذان نماز، شتاب به نماز جماعت و نماز در صف اول.

حكایت می كنند...



آورده اند که

شخصى به نام عسكر - غلام امام جواد علیه السّلام - به نقل از پدرش حكایت می كند: روزى به محضر شریف حضرت علىّ بن موسى الرّضا علیه السّلام شرف حضور یافتم و عرضه داشتم : یاابن رسول اللّه ! چطور در بین اهل بیت رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله فقط امام چهارم ، حضرت علىّ بن الحسین علیهماالسّلام به عنوان «سیّد العابدین » معروف و مشهور گشته است

امام رضا علیه السّلام در جواب فرمود: خداوند متعال در قرآن تصریح نموده است كه بعضى از پیغمبران را بر بعضى از ایشان فضیلت و برترى داده است ؛ و ما اهل بیت رسالت نیز همانند انبیاء عظام صلوات اللّه علیهم مى باشیم .

و سپس افزود: و امّا در رابطه با جدّم ، علىّ بن الحسین علیهماالسّلام ، كه سۆ ال كردى ؛ همانا پدرم از پدران بزرگوارش علیهم السّلام بیان فرموده است:

روزى امام علىّ بن الحسین علیهماالسّلام مشغول نماز بود، كه ناگاه شیطان به صورت یك افعى بسیار هولناكى ، با چشم هاى سرخ از درون زمین آشكار شد و خود را به محراب عبادت آن حضرت نزدیك كرد. ولیكن امام سجّاد علیه السّلام كمترین حسّاسیّتى در برابر آن موجود وحشتناك نشان نداد و ارتباط خود را با پروردگار متعال خود قطع نكرد.

افعى دهان خود را نزدیك انگشتان پاى آن حضرت آورد و آتشى از دهانش ‍ خارج ساخت كه بسیار وحشتناك بود، ولى حضرت با آرامش خاطر و خیالى آسوده به نماز خود ادامه مى داد و توجّهى به آن نداشت .

در همین حال كه شیطان با آن حالت ترسناك مشغول اذیّت و آزار بود، ناگهان تیرى سوزاننده از سمت آسمان آمد و به آن ملعون اصابت كرد. هنگامى كه تیر به او خورد، فریادى كشید و به همان حالت و شكل اوّلیّه خود بازگشت و كنار امام سجّاد، زین العابدین علیه السّلام ایستاد و اظهارداشت:

شما سیّد و سرور عبادت كنندگان هستى ؛ و چنین نامى تنها زیبنده و شایسته شما مى باشد...

و پس از آن شیطان از نزد امام سجّاد علیه السّلام خارج شد و حضرت بدون آن كه به او توجّهى داشته باشد، به نماز و نیایش خود با پروردگار متعال خویش ادامه داد. (1)

همچنین در خـبـر است كه روزى قسمتى از خانه امام سجاد علیه السلام دچار آتش ‍ سوزى شد در حالى كه حضرت به نماز مشغول بودند، اهل خانه فریاد مى زدند: آتش آتش ! اما حضرت مـتـوجـه نـشـدنـد تـا دیـگران به كمك آمدند و آتش را خاموش كردند. بعد از اتمام نماز از حـضـرت پـرسـیـدنـد كـه چـطـور شـمـا از ایـن هـمـه سـر و صـدا غـافـل بـودیـد؟ حـضـرت فـرمـود: آتـش بـزرگ قـیـامـت آن چـنـان مـرا بـه خـود مشغول كرده بود كه از آتش كوچك دنیا غافل ماندم !(2)

حـضـرت زیـن العـابـدین علیه السلام مـسـافـرت نـمـى كـرد مـگـر با رفقایى كه او را نمى شناختند و با آنها شرط مى كرد در كارهایى كه پیش مى آید اجازه دهند آن جناب هم خدمت كند

در روایـت اسـت كه هنگامی که حضرت امام زین العابدین علیه السلام  به نماز مى ایستاد رنگ مـبـاركـش مـتـغـیـر مـى گـشـت و حـالش نـزد خـداونـد مـانـنـد حـال بـنـدگـان ذلیـل بود. اعضاى بدنش مى لرزید و نمازش مانند كسى بود كه مى داند آخرین نماز را مى خواند.(3)

 

همسفر ناشناخته

حـضـرت امـام صـادق عـلیـه السـلام فـرمـود: حـضـرت زیـن العـابـدین علیه السلام مـسـافـرت نـمـى كـرد مـگـر با رفقایى كه او را نمى شناختند و با آنها شرط مى كرد در كارهایى كه پیش مى آید اجازه دهند آن جناب هم خدمت كند. زمانى با دسته اى به سفر رفت. در بـیـن راه مردى ایشان را شناخت به رفیقان گفت: این آقا را مى شناسید كیست ؟ جواب دادند: نـه. گـفـت: عـلى بـن الحـسـین زین العابدین علیه السلام است. آنها حركت كرده دست و پـاى آن حـضـرت را بـوسـیـدنـد، عـرض كـردنـد: یـابـن رسـول الله آیـا بـا ایـن عـمـل خـیـال داشـتـیـد براى همیشه ما را به آتش جهنم بسوزانى ؟ چنانچه خداى ناخواسته جسارتى یا دست درازى یا زبان درازى نسبت به شما مى كردیم ، یـابـن رسـول الله شـما را چه بر این كار واداشت ؟ آن جناب فرمود:

ادامه نوشته

تجلیل اندیشمندان اهل ‏سنت از مقام شامخ ، امام سجاد علی بن الحسین (ع )


حُسن دلبران در حدیث دیگران

اهل‏ بیت علیهم ‏السلام، چراغ هدایت و ره‏یابان شب‏های دیجور هستند و منازلشان محل نزول فرشتگان و آمد و شد جبرییل امین است. اراده خداوند بر این قرار گرفته است كه آنها را پاك و مطهر و از هر پلیدی مبرا سازد. تمامی مسلمانان واقعی با هر مذهب و آیینی به این خانواده عشق می ورزند و دوست داشتن آنان را جزو دین می شمارند. در منابع معتبر مسلمانان، فضایل اهل‏بیت علیهم ‏السلام فراوان ذكر شده است و بسیاری از اندیشمندان مسلمان به قداست و شخصیت والای آنان اقرار دارند. بنابراین، بیان این موارد، دریچه های وحدت و همدلی را بر روی مسلمانان می گشاید و زمینه‏های جدایی و پراكندگی را می زداید.

یكی از این جلوه های ریسمان محکم الهی که حتی اندیشمندان اهل ‏سنت نیز به تجلیل از مقام شامخ وی پرداخته ‏اند، امام سجاد علی بن الحسین بن علی علیهم ‏السلام است. در این نوشتار، شخصیت آن حضرت را از دیدگاه عالمان حدیث، رجال و تاریخ اهل‏ سنت به نظاره می نشینیم، كه گفته ‏اند:

خوش‏تر آن باشد كه حُسن دلبران              گفته آید در حدیث دیگران

 

فقیه‌‏تر از همه

امام علی بن الحسین علیهما‏السلام همچون پدر و اجداد بزرگوارش، شخصیتی والا داشت و همچون آنان انسانی كامل بود. در زمان حضرت، كسی از مقام والای حضرت برخوردار نبود؛ اگر دیگران با ورع بودند، وی اورع بود، اگر دیگران با فضل بودند، وی افضل بود و اگر دیگران فقیه بودند، او افقه آنان بود.

یكی از افرادی كه نزد عالمان علم حدیث و فقه اهل ‏سنت جایگاه ویژه‏ ای دارد، محمد بن مسلم مشهور به ابن شهاب زهری است. ابن شهاب زهری با وجود اینكه از عالمان دربار بنی مروان بود و به همین جهت، با امام علی علیه ‏السلام دشمنی می ورزید و با ابن زبیر در بدگویی به آن حضرت هم داستان بود(1) ولی در برابر عظمت شخصیت علی بن الحسین علیه ‏السلام نتوانسته راه سكوت برگزیند. وی با آنكه یكی از فقهاء و محدثان بزرگ تابعی در مدینه بود و ده تن از صحابه رسول‏ خدا صلی الله علیه و آله همچون جابر بن عبدالله انصاری، عبدالله بن عمر، ابوهریره و انس بن مالك و … را درك و از آنان حدیث نقل كرده بود و از پنج نفر (2) از هفت فقیه معروف مدینه نیز دانش آموخته است، از عظمت امام سجاد علیه ‏السلام چنین یاد می كند:

امام علی بن الحسین علیهما‏السلام همچون پدر و اجداد بزرگوارش، شخصیتی والا داشت و همچون آنان انسانی كامل بود. در زمان حضرت، كسی از مقام والای حضرت برخوردار نبود؛ اگر دیگران با ورع بودند، وی اورع بود، اگر دیگران با فضل بودند، وی افضل بود و اگر دیگران فقیه بودند، او افقه آنان بود

«كان اكثر مجالستی مع علی بن الحسین و ما رایت احدا كان افقه منه»(3)؛ بیشترین همنشینی من با علی بن حسین بود، ولی هیچ ‏كس را فقیه ‏تر از وی ندیدم.

از همین رو، محدثان اهل ‏سنت صحیح ‏ترین احادیث (به لحاظ سند) زهری را روایتی دانسته ‏اند كه وی از علی بن الحسین از پدرش از علی علیهم ‏السلام نقل كرده باشد. (4)

محمد بن ادریس، ملقب به امام شافعی، پیشوای یكی از مذاهب چهارگانه اهل سنت، نیز درباره امام سجاد علیه ‏السلام می گوید: «علی بن الحسین و هو افقه اهل المدینة» (5)؛ علی بن الحسن فقیه ‏ترین اهل مدینه است.

 

زینت پرستندگان

امام زین ‏العابدین علیه السلام در میدان عبادت و بندگی حضرت حق، نیز گوی سبقت از همگان ربوده بود و به دلیل عبادتهای فراوان با القابی همچون زین‏العابدین، سجاد، ذوالثفنات و سید العابدین خوانده می شد. مالك بن أنس، پیشوای مذهب مالکی و دومین امام از ائمه اهل سنت، درباره عبادتهای امام سجاد علیه السلام چنین می گوید:

«لم یكن فی اهل ‌بیت رسول الله مثل علی بن الحسین» (6)؛ علی بن حسین در میان اهل ‌بیت رسول خدا بی ‌نظیر بود.

و سپس می گوید:

«بلغنی ان علی بن الحسین كان یصلی فی الیوم و اللیلة الف ركعة الی ان مات و كان یسمی زین ‌العابدین لعبادته» (7)؛ به من خبر رسیده كه علی بن حسین علیه‌السلام تا زنده بود در هر شبانه ‌روز هزار ركعت نماز می‌خواند و به خاطر كثرت عبادتش او را «زینت پرستندگان» نام نهادند.

سبط بن جوزی مورخ و واعظ مشهور اهل ‏سنت در شام می نویسد:

ادامه نوشته

پای درس اصول عقائدِ صحیفه سجادیه




مكتب دعا، باب واسعى است از ابواب رحمت حق كه بر بندگان مفتوح گردیده، توجه الوهیت را به این جهان معطوف داشته، بشر شاغل و غافل را از سرگرمى هاى غلط بیدار كرده و با هشدار بر نیازهاى راستین او، آگاهى اش ‍ بخشیده است. صحیفه مكرمه سجادیه که به فرموده امام صادق علیه السلام به خط پدر بزرگوارش - امام باقر علیه السلام - و املاى جدّ مکرّمش حضرت على بن الحسین زین العابدین علیه السلام است، وراثتى برتر است كه اهل بیت وحى علیهم السلام بر امت خود ارزانى داشته اند. صحیفه ای که بلنداى محتوا و مضمون آن معرفت و شناختى است كه از مبدئیت وحى سرچشمه یافته و در واقع ریشه جهان بینى در آیین مقدس ‍ اسلام است.

صحیفه سجادیه در لابلاى مطالب فراوان خود، که در حقیقت نجواى علم و اخلاق و عقیده و سیاست است، اصول عقاید و باورهاى بنیادین شیعه را كه برگرفته شده از اسلام ناب محمدى منبع زلال قرآنى است ، مطرح ساخته است . ما بدون این كه درصدد كاوشى همه جانبه باشیم به بخشى از آن حقایق اشاره خواهیم داشت.

 

اصل اول: توحید

با توجه به ارتباط جدایى ناپذیر دعا با شناخت معبود، فرازهاى صحیفه سجادیه از غنى ترین منابع معرفت خداوند و صفات جمال و جلال او به شمار مى آید. فراوانى مطالب در این زمینه به قدرى است كه حتى یاد آورى فهرست گونه آنها در مجال این نوشته نمى گنجد. از این رو تنها به بخشى از آن معارف گسترده در باب توحید اشاره مى كنیم.

الف. اهمیت اعتقاد به توحید

«خداوند!... هر چند تهیدست و فرومایه ام اما یك اندوخته گرانبها دارم و آن این است كه اعتقاد به توحید دارم و این بار مقدس را توشه خویش ساخته ام و هرگونه ضد و شریك و شبیه را از تو نفى كرده ام». (دعاى 1، بخش 10)

امام سجاد علیه السلام با این بیان به انسان تعلم مى دهد كه اعتقاد به توحید از چنان اهمیتى برخوردار است كه انسان مى تواند همه كاستیها و نارساییها خود را در پرتو اهمیت و كمال آن جبران كند و انتظار داشته باشد كه خداوند به خاطر این اندوخته او را بپذیرد.

ب. ناتوانى بشر از وصف خداوند

هر چند نیایشهاى صحیفه، آمیخته با یاد وصف خداست ولى امام سجاد علیه السلام در موارد متعددى به این حقیقت تصریح كرده است كه نیروى تخیل و فهم آدمیان هرگز قادر نیست كه صفات الهى را آن گونه كه شایسته ذات اوست، توصیف نماید.

به فرموده امام سجاد علیه السلام هر روزگارى نیازمند پیشوا و امامتى الهى است . و آن رهبران باید منتسب به خداوند و تأیید شده از سوى او باشد تا بتوانند با نور هدایت خویش خلق را به سوى ارزشهاى دینى دعوت كنند و به آنان تجمع بخشند

امام در این باره فرموده است:

«واژه ها در توصیف تو ناتوانند و به هنگام ترسیم ارزشهایت، از ناتوانى به گمراهى مى روند و تار و پود الفاظ در زیر بار ستایش تو از هم مى گسلد. اندیشه هاى نیرومند كه از پیچیده ترین و باریكترین گذرگاههاى معرفت مى گذرند، در وادى كبریایى تو سرگردان مى مانند...». ( 32/7)

 

اصل دوم: نبوت

با توجه به اهمیت اصل نبوت در دین مبین اسلام، فرازهای ملکوتی صحیفه حضرت سجاد علیه السلام نیز لبریز از این مهم است.  

الف. تداوم خط رسالت در طول تاریخ

«خداوند! در هر عصر وزمانى رسولى را فرستادى و براى هر نسل دلیلى را بر پا داشتى ، از روزگار آدم تا عصر پیامبر خاتم محمد - صلى الله علیه وآله - كه درود تو بر او و خاندانش ؛ خاندانى كه پیشوایان هدایت و پیشروان اهل تقوایند، بر تمامى آنها درود» (4/2)

ب. خاتمیت پیامبر

«خداوند! بر محمد كه پایان بخش سلسله پیامبران و سرآمد نسل رسولان است ، درود فرست »!( 17/15)

ج. اعجاز پیامبر خاتم

«خداوند! همان گونه كه به وسیله قرآن و جلوه هاى اعجازى آن ، محمد - صلى الله علیه وآله - را براى رهنمایى و هدایت خلق به سوى خودت ، منصوب داشتى ... بر او و خاندانش درود فرست و قرآن را وسیله راهیابى ما به شرافتمندترین مراتب كرامت قرار ده !» (42/8)

ادامه نوشته

حماسه سیاسی در اوج/ چشم دنیا به ملت ایران



یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری و چهارمین دوره شوراهای اسلامی شهر و روستا از ساعت ۸ امروز جمعه آغاز شد و تا ساعت ۱۸ ادامه خواهد داشت.

براساس گزارش خبرنگاران ، حضور مردم از همان ساعت‌های ابتدایی رای‌گیری چشم‌گیر است و نوید یک حماسه به یادماندنی را می دهد.

رهبر معظم انقلاب پس از شرکت در انتخابات:
سرنوشت کشور و سعادت ملت؛ وابسته به حضور و انتخاب مردم/ رأی ملت یک امانت و حق الناس است


رهبر انقلاب اسلامی، تأثیر اساسی حضور مردم در سرنوشت کشور را دلیل تبلیغات منفی و متراکم مخالفین و دشمنان ملت خواندند و افزودند: دشمنان تلاش زیادی کردند که با ایجاد یأس و بدبینی، مردم پای صندوق‌های رأی نیایند و برای تحقق این هدف، پا را از کارشکنی‌های رسانه‌ای نیز فراتر نهادند و در این دوره، سیاستمداران و شخصیت‌های غربی وابسته به جبهه دشمن، بطور علنی علیه حضور مردم فعالیت می‌کنند.


ایشان با اشاره به اظهارات مقامات امریکایی که گفته‌اند ما انتخابات ایران را قبول نداریم، خاطرنشان کردند: نظر دشمنان، هیچ‌گاه اهمیتی برای مردم ایران نداشته و ملت همیشه خودش تشخیص داده که به چه چیزی نیاز دارد و مصلحت کشور در چیست و بر همان اساس، نیز انتخاب کرده و خواهد کرد.

ادامه نوشته

تبار و صفات قمر بنی هاشم (ع)



ولادت حضرت ابوالفضل ع)؛
تبار و صفات قمر بنی هاشم (ع)/ سپهسالار کربلا الگوی کامل وفاداری است
حضرت ابوالفضل عباس(ع) مجموعه بی مانند کمالات و اخلاق است و وارث صفات بی بدیل پدر بزرگوارش حضرت علی (ع) است و در راه دین و امام خود وفادارترین و استوارترین یار و یاور است.

حضرت ابوالفضل العباس (ع) در تاریخ چهارم شعبان سال 26 هجری قمری از دامن پاک فاطمه کلابیه با کنیه ام البنین در شهر مدینه چشم به جهان گشود. پس از تولد حضرت عباس (ع) حضرت علی فرمودند: «من نام این کودک را به نام عمویم عباس نام این کودک را به نام عمویم عباس نامیدم»، عباس صفتی عربی است که به معنی «شیر بیشه و شیری که دیگر شیران از او بگریزند». حضرت امیرالمومنین(ع) او را از این رو عباس نامید که به شجاعت، شکوه، صلوت و خشم او در پیکار با دشمنان آگاهی داشت.

حضرت عباس (ع) دارای القاب و کنیه های بسیار است: 1- قمر بنی هاشم (این لقب در میان عرب رسم بود که اگر کودکی زیبایی فوق العاده داشت او را با این عنوان می خواندند.) 2- یکی از مهمترین کنیه های حضرت عباس (ع)، ابوالفضل یا ابوفاضل است (یعنی پدر ارزش ها). 3- سقا، ساقی کربلا، 4- ابوالقربه 5- باب الحوائج 6- عبدالصالح 7- شهید 8- سپهسالار و...

حضرت عباس (ع) در دامن ام البنین (س) و زیر سایه امیرالمومنین علی (ع)، شیوه تربیتی را که الهام گرفته از مکتب پر فروغ اسلام ناب محمدی (ص) بود فراگرفت و در کنار برادران بزرگوار خود یعنی امام حسن(ع)  و امام حسین (ع)، همچون شاگردی تلمذ کرد. حضرت عباس در کودکی بازوی پرتوان علی (ع) و چشم نافذ و تیزبین اسلام و مطیع برادرانش امام حسن و حسین (ع) بود.

بیشتر مردم حضرت عباس (ع) را فقط در لا به لای تاریخ پرافتخار و حوادث جاودان کربلا و عاشورا جستجو می کنند. عباس (ع) که دوران عمر و قتل عثمان به دست مخالفانش را دیده بود دوران نوجوانی و جوانی را با حکومت و خلافت پدر ارجمندش تجربه کرد و در صحنه های سیاسی- نظامی این عصر حضوری فعال و پررنگ داشت. حضرت عباس در جنگ صفین بازوی حضرت علی بود. حضرت عباس در این زمان 12 سال بودند. حضرت ابوالفضل العباس یک سال بعد از شهادت پدرش با "لبابه" دختر عبدالله بن عباس عبدالمطلب ازدواج کرد.

حضرت ابوالفضل در دوران کودکی کنار حضرت علی(ع) کارهایی مهم و سخت مانند کشاورزی، تقویت روح و جسم، تیراندازی و شمشیرزنی و سوارکاری و کسب فضایل اخلاقی را آموخت. گاهی احادیث و برنامه های فرهنگی اسلام را در مسجد به دیگران می آموخت و همزمان به تهیدستان و بینوایان کمک می کرد.

داستان زندگی حضرت اباالفضل واقعه ای است که دل های ارباب ایمان و عشاق فضیلت و حقیقت در برابر آن به خاک تعظیم می افتد و مشعلی می باشد که در قرنها و گردش روزگار، چراغ هدایت مردان بزرگ و زعما می گردد و آنها را از ظلمات و تاریکیهای تحیر و سرگردانی نجات می دهد.

حضرت عباس(ع) مجموعه بی مانندی از کمالات ارثی و اکتسابی است. او وارث صفات پدری بزرگوار چون علی (ع) است. عباس، مظهر ایمان کامل و یقین مستحکم و نیت پاک و خالص است. حضرت عباس در عزت نفس، یگانه دوران است. وی در راه دینش وفادارترین است. او به حکم وفای دینش بهترین مدافع نستوده دین است.

حوادثی که عباس لمس کرد نه ساده است و نه سطحی، نه زود گذر است و نه مقطعی! رشته ای که سر دراز دارد. دوران 35 ساله زندگی حضرت ابوالفضل، به قدری پرحادثه است که به اندازه حوادث چند قرن، اهمیت دارد. دوران پنج ساله خلافت پدرش امیرالمومنین و دوران شش ماهه خلافت برادرش امام حسن مجتبی (ع) و جنگهای جمل و صفین و نهروان و جنگهای امام مجتبی (ع) با معاویه. قمر بنی هاشم یک تماشاگر نبود که خود در این صحمه ها نقش داشت و نقش آفرین بود. حضرت عباس که مرد حقیقت و مرد فضیلت و مرد تقوی است، از الهامات غیبی و از علوم عرفانی برخوردار است و در عمر پربرکت 35 ساله، حداکثر استفاده را از تجارت سیاسی و اجتماعی کرده و خود با لمس کلیه حوادث به اوج آگاهی و ایثار و فداکاری رسیده است.

حضرت عباس در تنگنای زندگی، امتحان صلابت و شایستگی و مردانگی داد. روز هفتم محرم، یکی از روزهای سخت و دشوار تاریخ کربلاست. گرچه از آن سخت تر و دشوارتر، روز عاشورا است. روزی بود که دشمن، خاندان و یاران امام را از آب محروم کرد و راه های فرات را بر آن ها بست. عباس به یاری آن ها پیوست چون سقای تنشنگان بود. به برکت دلاوری های بی مانند عباس، همه سیراب شدند. فرات با نیروی رزمی امام حسین (ع) از تصرف سپاه معاویه بیرون آمد و عباس را در این پیروزی برجسته، سهمی بزرگ بود. حضرت عباس در شجاعت، شاخه ای از درخت تناور شجاعت علوی است. عباس الگوی شجاعان روزگار بوده عباس از تبار صلحا و نیکان و از سلسله هابیلیان و از نژاد ابراهیم و اسماعیل و از دودمان عبدالمطلب و ابوطالب و از صلب پاک پدری والا گهر، چون علی است.

برای عباس در پیشگاه خداوند منزلتی است که در روز قیامت همه شهیدان غبطه اش می خوردند. او در میان بنی هاشم در راه محبت خدا و رسول و امام، بیشتر از همه ایثار و فداکاری کرد و به همان میزان که تحمل رنج و زحمت و مشقت کردف بر مقام و منزلتش افزوده شد. فراز حساس تاریخ زندگی پرفتوح این دلاور بی همتا آن لحظه ای است که از مرکب پیاده شده و بر کنار آب نشسته تا مشکلی آب بر گیرد و راهی خیمه گاه شود. عباس در کربلا خود را فدای برادرش کرد تا دست هایش بریده شد و خداوند به جای دو دست، به او دو بال داد که همراه فرشتگان در بهشت پرواز کند. همان گونه که برای جعفر بن ابوطالب قرار داد.

حضرت عباس یک یار بود که قهرمانانه و خالصانه در کنار برادرش حسین بود. در واقعه روز عاشورا جسد پاک عباس از کثرت زخم و جراحت و به واسطه قطع دست های قابل انتقال نبود در حوالی صحن قهرمان علقمه، دو زیارتگاه است که بر یکی نوشته شده «زیارتگاه دست راست» و بر دیگری: «زیارتگاه دست چپ» این دو زیارتگاه از زمان های دور، تا امروز نسل هایی آمده اند و رفته اند و به زیارت این دو مکان، به بارگاه حق تقرب جسته اند.

ادامه نوشته

مقام و منزلت حضرت عباس در نزد ائمه اطهار(ع)



ولادت سقای کربلا ؛
مقام و منزلت حضرت عباس در نزد ائمه اطهار(ع)/ پنج امامی که تو را دیده‌اند دست علم‌گیر تو بوسیده‌اند
خبرگزاری مهر- گروه دین و اندیشه: چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (س) بود که امیرالمومنین(ع) از برادرش عقیل، که به اصل و نسب قبایل آگاه بود درخواست کرد زنی را از دودمانی شجاع برای او خواستگاری کند و عقیل، فاطمه کلابیه (ام البنین) را برای آن حضرت خواستگاری کرد و ازدواج صورت گرفت. امیرالمومنین (ع) از این بانوی گرامی، صاحب چهار پسر به نامهای عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد.

در چهارم شعبان سال ۲۶ هجری قمری مولود عظیم‌الشأن و سرور فضایل عالمیان حضرت اباالفضل العباس دیده به جهان می‌گشاید. امیر مؤمنان نام او را «عباس» که به معنی شیر بیشه و ترش‌رو در برابر باطل و کژیها است، گذاشت و کنیه‌اش را «اباالفضل» و لقب او را قمر بنی‌هاشم خواند.

حضرت عباس(ع)، به لقب‌هایی چون ابورأس الحار (کنایه از کسی که در برابر مراعات نکردن امور الهی غضبناک شده و به خیانتکار مهلت نمی‌دهد) ابوالشاره (صاحب کرامتهای مشهور) ابوفَرَجه (گشایش‌ پناهنده) حامل‌اللواء (پرچمدار)، عبد صالح، باب‌الحسین و … شهرت یافت.

ارادت قلبی ام البنین (س) به خاندان پیامبر (ص) آنقدر بود که امام حسین (ع) را از فرزندان خود بیشتر دوست می داشت؛ بطوری که وقتی به این بانوی گرامی خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسین (ع) باخبر سازید و چون خبر شهادت امام حسین (ع) به او داده شد، فرمود رگهای قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زیر این آسمان کبود است، فدای امام حسین (ع).

علم و معرفت حضرت ابوالفضل عباس(ع)در كودكى

در روزهاى کودکى عباس، پدر گرانقدرش چون آیینه معرفت، ایمان، دانایى و کمال در مقابل او قرار داشت و گفتار الهى و رفتار آسمانی اش بر وى تاثیر می ‏نهاد. او از دانش و بینش على(ع) بهره می ‏برد. حضرت درباره تکامل و پویایى فرزندش فرمود: "ان ولدى العباس زق العلم زقا". همانا فرزندم عباس در کودکى علم آموخت و به سان نوزاد کبوتر، که از مادرش آب و غذا مى‏ گیرد، از من معارف فرا گرفت. فرزند پاکدل على(ع) در مدت 14 سال که با پدر زیست، همیشه در حرب و محراب و غربت و وطن در کنار او حضور داشت. در ایام دشوار خلافت، لحظه ‏اى از وى جدا نشد و آنگاه که در سال‏37 هجرى قمرى جنگ صفین پیش آمد، با آن که حدود 12 سال داشت، حماسه‏اى جاوید آفرید.

در یکی از روزهای جنگ صفین، حضرت عباس در حالی که نقاب به صورتش زده بود وارد میدان نبرد شده و مبارز می‌طلبد. معاویه، ابوشعتاء را به مبارزه او می‌خواند. ابوشعتاء تکبر کرده و می‌گوید: «اهل شام مرا حریف هزار اسب سوار می‌دانند» (یعنی در شأن من نیست که به مقابله این شخص ناشناخته بروم) ابوشعتاء پسران هفتگانه خود را به سوی آن نوجوان نقابدار گسیل داشت و هر مرتبه او با شجاعت تمام آنها را به خاک و خون کشید. ابوشعتاء که چنین چیزی در باورش نمی‌گنجد خشمگین شده و خود به سوی آن نوجوان حمله می‌برد ولی او نیز کشته می‌شود. سپاه معاویه از وحشت بر خود می‌لرزد و سپاه حق نیز در کمال شگفتی فرو می‌رود تا اینکه علی (ع) نقاب از چهره آن نوجوان برمی‌دارد و او کسی جز قمر بنی‌هاشم نبود.

مقام علمی حضرت عباس(ع)

حضرت عباس (ع) در خانه ای زاده شد که جایگاه دانش و حکمت بود. آن جناب از محضر امیرمومنان(ع) و امام حسن (ع) و امام حسین(ع) کسب فیض کرد و از مقام والای علمی برخوردار شد. حضرت ابوالفضل العباس(ع) از عالمان فقيه فرزندان امامان (ع) مى باشد، چنانکه دانشمندان و محدثان بزرگ در شانش گفته اند: "هو البحر من اى النواحى اتيته" و یا "فلجته المعروف و الجواد ساحله". امام صادق (ع) در شان عموی بزرگوارشان حضرت عباس (ع) فرمود: كان عمنا العباس نافذا البصيره. "عموى ما، عباس بصيرت نافذ (چشم تيز بين و عمق نگر) داشت"

مرحوم علامه محمد باقر بيرجندى نیز مى نويسد: ان العباس من اكابر الفقها و افاضل اهل البيت، بل انه عالم غير متعلم و ليس فى ذلك منافاه لتعلم ابيه اياه. " همانا عباس(ع) از فقهاى بزرگ و از برجستگان خاندان نبوت بود، بلكه او دانشمند درس نخوانده بود و اين مطلب منافاتى با علم آموزى پدرش حضرت على (ع) به او ندارد.

ادامه نوشته