من کنت مولاه فعلی مولاه

من کنت مولاه فعلی مولاه

حسن بن طریف می گوید: برای امام حسن عسگری علیه السلام نامه ای

نوشتم و از او سئوال کردم فرمایش رسول الله صلی الله علیه و آله

درباره امیر المؤمنین علیه السلام که می فرماید:

(من کنت مولاه فعلی مولاه)

(هر کس من مولای اویم پس علی مولای اوست)

معنای این جمله چیست ؟

 

امام حسن عسگری علیه السلام فرمود: رسول الله صلی الله علیه و آله خواستند که با این گفتار خود امیرالمؤمنین علیه السلام را به عنوان یک نشانه قرار دهند که به هنگام تفرقه و اختلاف با جمع شدن افراد گِرد وجود آن حضرت «حزب الله» شناخته شود.
منبع :
بحار الانوار، ج 50، ص 290، ح 65











از ماجراي شکاف ديوار خانه خدا تا غدیرخم


من کنت مولاه فهذا علی مولاه

رسول خدا(ص) به علی (ع) فرمود:

«یا علی تو را با خبر می‌کنم که خداوند بلندمرتبه اولیای خود را به اندازه ایمان و جایگاه دین آنان امتحان می‌کند. پس سخت‌ترین بلاها و آزمون‌ها در میان مردم برای پیامبران است و سپس هر که به آنان شبیه‌تر و نزدیک‌تر است. ای فرزند مادرم! خداوند تو را امتحان کرد و مرا نیز درباره تو امتحان کرد با همان امتحان که خلیل خود ابراهیم و اسماعیل ذبیح را آزمود. پس صبور باش و بردبار که همانا رحمت خداوند به نیکوکاران نزدیک است»

از ماجراي شکاف ديوار خانه خدا تا غدیرخم

شب جمعه، سيزدهم ماه رجب سال سي‌ام از عام‌الفيل بود، يک‌سوم از شب گذشته بود که درد حمل بر فاطمه بنت‌اسد عارض شد؛ حضرت ابوطالب به او گفت: ناراحت به نظر مي‌آيي؟ فاطمه گفت: احساس درد و ناراحتي دارم. حضرت آن اسمي را که در ذکر آن از گرفتاري‌ها نجات مي‌يافت را بر زبان آورد و فاطمه نيز به‌واسطه گفتن آن ذکر آرام گرفت.

سپس به او گفت: من مي‌روم عده اي از زنان آشنايت را بياورم تا تو را در ولادت فرزندت ياري دهند. فاطمه گفت: هر طور صلاح مي داني عمل کن.

ناگهان صدايي از گوشه خانه شنيده شد که گفت: اي ابوطالب، صبر کن! چرا که ولي خدا را دست نجس نبايد لمس کند.

صبح هنگام، بار ديگر فاطمه بنت اسد را درد عارض شد. حضرت ابوطالب (عليه السلام) ناراحت و پريشان از خانه بيرون آمد در راه عده اي از زنان قريش را ديد که علت ناراحتي را از او پرسيدند حضرت پاسخ داد: فاطمه در شديدترين حال وضع حمل قرار گرفته است و سپس ابوطالب دست بر صورتش گذاشت در اين حال پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم رسيد و پرسيد: عمو جان! چرا ناراحتي؟ عرض کرد: فاطمه بنت اسد در حال وضع حمل است. در همين حال، فاطمه ندايي را شنيد که مي گويد: اي فاطمه، بر تو باد که به خانه خدا بروي!

پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم دست ابوطالب (عليه السلام) را گرفت و با هم نزد فاطمه آمدند و او را با خود کنار خانه خدا آوردند.

فاطمه بنت اسد در قسمت پشت کعبه (يعني پشت آن سمتي که درب در آن است) ايستاده بود و رو به کعبه دعا مي‌خواند که ناگهان پيش چشمان همه حاضران، ديوار خانه خدا از همان قسمت شکاف برداشت و آنقدر از هم فاصله گرفت که فاطمه توانست از شکاف ديوار، وارد شود و جبرئيل او را به داخل برد و دوباره ديوار به هم آمد و او داخل کعبه ماند.


قدم گذاشتن فاطمه بنت اسد به داخل کعبه چيزي جز دعوت خداوند نبود چرا که از در خانه وارد نشد بلکه خالق جهان ديوار را براي او شکافت و فاطمه را فرا خواند و دوباره ديوار را بست و اينک بايد، پذيرايي الهي از اين مهمان صورت گيرد.

آري اين چنين بود که فاطمه در آن سه روزي که در درون کعبه ماند از ميوه ها و غذاي بهشتي برايش آوردند.

وقتي فاطمه بنت اسد در درون کعبه قرار گرفت پنج بانو نزد او آمدند در حالي که لباس همچون حرير سفيد بر تن داشتند و عطري خوش تر از مشک ناب از آنان شنيده مي‌شد. اينان حوا و ساره و آسيه و مادر موسي بن عمران و مريم مادر عيسي(عليهن السلام) بودند. اينان از طرف خداوند براي کمک در ولادت علي (عليه السلام) فرستاده شدند چرا که نبايد زنان ناپاک مکه در ولادت چنين مولودي حضور داشته باشند، آنان رو به فاطمه کردند و گفتند: «السلام عليک ولية الله: سلام بر تو اي بانويي که از اولياي خدا هستي»

فاطمه جواب سلام آنان را داد. زنان بهشتي برابر او نشستند در حالي که هر يک ظرف عطري از نقره در دست داشتند.

علي (عليه السلام) بر روي سنگ سرخي که در گوشه راست کعبه است به دنيا آمد و همين که قدم بر زمين گذاشت به سجده افتاد و در همان حال دست‌هاي خود را به سوي آسمان بلند کرد و چنين گفت: «اشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا و رسول الله. و ان عليا و صي محمد رسول الله. بمحمد يختم الله النبوة و بي يتم الوصية و انا اميرالمؤمنين» يعني: «شهادت مي دهم که خدايي جز الله نيست و محمد پيامبر خداست و علي وصي محمد رسول الله است. با محمد نبوت ختم مي شود و با من وصايت کامل مي شود و من اميرالمؤمنين هستم» سپس فرمود: «جاء الحق و زهق الباطل حق آمد و باطل رفت.»

آنگاه که اميرالمومنين علي (عليه السلام) به دنيا آمد نور حضرت از کعبه تا سينه آسمان را شکافت و بتهايي که بر روي کعبه نصب شده بود به صورت افتادند و شيطان فرياد بر آورد و گفت: واي بر بتها و عبادت کنندگانشان از اين فرزند.

وقتي علي (عليه السلام) به دنيا آمد رو به آن پنج بانوي بهشتي نمود و به آنها سلام و خير مقدم گفت: و سپس فرمود: «اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريک له. و اشده ان محمدا رسول الله. به تختم النبوة و بي تختم الولاية؛ شهادت مي دهم که خدايي جز الله نيست، يگانه است است و شريک ندارد. و شهادت مي دهم که محمد پيامبر خداست، با او نبوت و با من ولايت ختم مي شود»

آنگاه حضرت حوا؛ تازه مولد را از زمين برداشت و در آغوش خود گرفت. علي (عليه السلام) نگاهي به صورت او انداخت و با بياني رسا و واضح گفت: سلام بر تو اي مادر! حوا پاسخ گفت: سلام بر تو پسرم! حضرت پرسيد: پدرم (آدم (عليه السلام)) چه مي کند؟ گفت: غرق در نعمتهاي خداوند  است و در جوار پروردگار متنعم است.


سپس حضرت مريم نزديک آمد در حالي که ظرف عطري همراهش بود و علي (عليه السلام) را از آغوش حوا گرفت. مولود کعبه نگاهي به روي مريم کرد و گفت: سلام بر تو خواهرم! گفت: سلام بر تو برادرم! پرسيد عمويم چه مي کند؟ او گفت: خوب است و به تو سلام رسانده است. آنگاه مريم با عطري که همراه داشت علي (عليه السلام) را معطر نمود.

آنگاه حضرت آسيه علي (عليه السلام) را در آغوش گرفت و او را در پارچه اي که همراه داشت پيچيد و گفت: اين فرزند پاک و مطهر به دنيا آمده است حرارت آهن به او نمي رسد مگر بر دست مردي که خدا و رسول و ملائکه و آسمان و زمين و درياها او را مبغوض مي دارند و جهنم مشتاق آن مرد است.

وقتي که علي (عليه السلام) در کعبه پا به عرصه وجود گذاشت پنج تن از انبيا الهي وارد کعبه شدند علي (عليه السلام) با ديدن آنها حرکتي کرد و خنديد. آنان گفتند: سلام بر تو اي ولي خدا و خليفه پيامبر خدا؛ حضرت در جواب آنها فرمود: و عليکم السلام و رحمة الله برکاته و سپس به هر يک جداگانه سلام کرد.

آنها حضرت آدم، حضرت نوح، حضرت ابراهيم، حضرت موسي و حضرت عيسي (عليهم السلام) بودند که يکي پس از ديگري نوزاد را گرفته و بوسيدند و زبان به مدح او گشودند و سپس رفتند.

فاطمه بنت اسد مي گويد: ناگهان پس از اينکه علي (عليه السلام) به دنيا آمد صداي بال ملائکه را شنيدم و ابري سفيدرنگ را ديدم که تا کنار فرزندم آمد و او را با خود برداشت و به آسمان برد. در اين حال شنيدم که ندايي مي گفت: «بگردانيد علي بن ابي‌طالب را در شرق و غرب زمين، و خشکي و درياهاي آن و کوه‌ها و آسمانهاي آن، و احکام پيامبران و علوم وصيين و همه اخلاق انبيا و مرسلين و اوصيا و صديقين را به او بدهيد، و آنچه درباره برادرش سيد الاولين و الآخرين انجام شده براي او هم انجام دهيد. او را بر همه انبيا و مرسلين و ملائکه مقربين و اهل آسمانها و زمين نشان دهيد که ولي خداي رب العالمين است».

فاطمه گويد: رفت و بازگشت علي (عليه السلام) کمتر از ساعتي طول کشيد و او را باز گرداندند. ناگهان ابري ديگر را ديدم که به سوي او پايين آمد و مانند دفعه اول او را با خود برد و شنيدم ندايي را که مي گفت: «علي بن ابيطالب را نزد همه مخلوقات خدا ببريد و احکام علم و حلم و ورع و زهد و تقوا و سخاوت و بلند مرتبگي و نورانيت و تواضع و خشوع و رقت و هيبت و مروت و کرم و مودت و شفاعت و شجاعت و حفظ و ديانت و قناعت و فصاحت و عفاف و انصاف و نيکي و همه اخلاق انبيا را به او دهيد».
فاطمه مي گويد: ناگاه فرزندم را در مقابلم ديدم که او را در حرير سفيد بهشتي پيچيده بودند و به من گفتند: «او را از چشم بينندگان حفظ کن که ولي رب العالمين است بدان که وارد بهشت نمي شود کسي، مگر که ولايت او را بپذيرد و امامت او را تصديق کند خوشا به حال آنکه تابع اوست و واي بر کسي که از او روگردان شود مثل او چون کشتي نوح است که هر که بر آن سوار شد نجات مي يابد و هر که از آن باز ماند غرق مي شود و سقوط مي کند».

فاطمه مي‌گويد: سپس در گوش علي (عليه السلام) مطلبي گفتند که من نفهميدم بعد او را بوسيدند و رفتند.

فاطمه بنت اسد سه روز در کعبه ماند در آغاز روز چهارم فاطمه آماده بيرون آمدن از کعبه شد. او فرزند خود را در آغوش گرفت و برخاست تا خارج شود که نداي را شنيد که چنين مي گويد: «اي فاطمه، نام اين مولود را علي بگذار چرا که من خداي علي اعلي هستم. من نام او را از نام خود گرفته ام، و او را به ادب خود آموخته ام و امر خود را به او سپرده ام، و او را بر غوامض علم خود آگاهي داده ام. او در خانه من به دنيا آمده است. او اول کسي است که بر فراز خانه من اذان مي‌گويد و بت‌ها را مي شکند و آنها را از بالاي کعبه به صورت پايين مي‌اندازد. اوست که مرا به عظمت ياد مي کند و مرا تقديس و تمجيد مي‌کند و به يگانگي ياد مي نمايد. اوست اما بعد از حبيب من. خوشا به حال کسي که او را دوست مي‌دارد و او را اطاعت مي کند.

آن شبي که اميرالمؤمنين (عليه السلام) به دنيا آمد در آسمان نور افشاني شد و نور ستارگان چند برابر گرديد. قريش با ديدن اين منظره غيرمنتظره، ديدگان را به تعجب گشودند و مردم هيجان‌زده از خانه‌هاي خود بيرون ريختند و با يکديگر گفتگو مي کردند و مي‌گفتند: لابد امشب در آسمان حادثه‌اي روي داده است که اين چنين شده است.

وقتي مادر علي (عليه السلام) وارد کعبه شد در بين مردم سخن فقط از ميهمان کعبه بود همه متوجه حضرت ابوطالب (عليه السلام) بودند در اين انتظار، ناگاه آن حضرت بيرون آمد و در گذرگاه‌ها و بازارهاي مکه به راه افتاد و اين اعلام را براي مردم آورد که: "يا ايها الناس! تمت حجة الله" اي مردم حجت خدا کامل شد!

مردم که از اين مطلب چيزي نمي فهميدند، درباره علت نوراني شدن آسمان و ازدياد نور ستارگان از او سؤال مي کردند حضرت ابوطالب در جواب آنها مي فرمود: «بشارت باد شما را! در اين شب ولي اولياي خدا ظاهر شده که خدا صفات نيک را در او کامل نموده و با او جانشينان ختم مي شوند او امام متقين، و ياري‌دهنده دين، ريشه‌کن‌کننده مشرکين، باعث غيظ منافقين، زينت عبادت‌کنندگان و جانشين رسول رب العالمين است. اوست امام هدايت، ستاره بلندمرتبه، چراغ تاريکي‌ها و نابودکننده شرک. او ريشه يقين و رئيس دين است»

حضرت تا صبح در کوچه هاي مکه مي گرديد. مردمي که در هر محله دور او جمع مي شوند اين اعلام را از او مي شنيدند.

صبح روز چهارم وقتي فاطمه از کعبه بيرون آمد در مقابل چشمان به انتظار نشسته مردم،

ناگهان ديوار کعبه از همان جاي قبل شکاف برداشت و از هم فاصله گرفت تا حدي که فاطمه توانست از آن خارج شود. مردم در کمال تعجب ناظر اين مطلب عجيب بودند آنها ديدند آن بانوي با عظمت مولود کعبه را در آغوش فشرده و نوزاد خندان است و با اين حال از شکاف ديوار کعبه خارج شد

قبل از آنکه کسي سؤال کند، فاطمه رو به مردم کرد و چنين سخن آغاز کرد.


اي مردم من بر زناني که قبل از من بوده اند فضيلت داده شدم... من وارد خانه محترم خداوند شدم و در خانه عتيق الهي فرزند به دنيا آوردم و سه روز درون آن ماندم و از ميوه ها و غذاهاي بهشت خوردم آنگاه فرمود: هنگامي که فرزندم را در آغوش گرفتم و خواستم از کعبه خارج شوم هاتفي ندايم داد: «اي فاطمه نام اين مولود را علي بگذار...».

ادامه نوشته

متن کامل خطبه غدیر خم با ترجمه فارسی

متن کامل خطبه غدیر خم با ترجمه فارسی

بخش اول: حمد و ثنای الهی

اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی عَلا فی تَوَحُّدِهِ وَ دَنا فی تَفَرُّدِهِ وَجَلَّ فی سُلْطانِهِ وَعَظُمَ فی اَرْکانِهِ، وَاَحاطَ بِکُلِّ شَیءٍ عِلْماً وَ هُوَ فی مَکانِهِ وَ قَهَرَ جَمیعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ، حَمیداً لَمْ یَزَلْ، مَحْموداً لایَزالُ (وَ مَجیداً لایَزولُ، وَمُبْدِئاً وَمُعیداً وَ کُلُّ أَمْرٍ إِلَیْهِ یَعُودُ). بارِئُ الْمَسْمُوکاتِ وَداحِی الْمَدْحُوّاتِ وَجَبّارُ الْأَرَضینَ وَ السّماواتِ، قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ، رَبُّ الْمَلائکَةِ وَالرُّوحِ، مُتَفَضِّلٌ عَلی جَمیعِ مَنْ بَرَأَهُ، مُتَطَوِّلٌ عَلی جَمیعِ مَنْ أَنْشَأَهُ. یَلْحَظُ کُلَّ عَیْنٍ وَالْعُیُونُ لاتَراهُ.

ستایش خدای را سزاست که در یگانگی اش بلند مرتبه و در تنهایی اش به آفریدگان نزدیک است؛ سلطنتش پرجلال و در ارکان آفرینش اش بزرگ است. بی آنکه مکان گیرد و جابه جا شود، بر همه چیز احاطه دارد و بر تمامی آفریدگان به قدرت و برهان خود چیره است.

همواره ستوده بوده و خواهد بود و مجد و بزرگی او را پایانی نیست. آغاز و انجام از او و برگشت تمامی امور به سوی اوست.

اوست آفریننده آسمان ها و گستراننده زمین ها و حکمران آن ها. دور و منزه از خصایص آفریده هاست و در منزه بودن خود نیز از تقدیس همگان برتر است. هموست پروردگار فرشتگان و روح؛ افزونی بخش آفریده ها و نعمت ده ایجاد شده هاست. به یک نیم نگاه دیده ها را ببیند و دیده ها هرگز او را نبینند.

کَریمٌ حَلیمٌ ذُوأَناتٍ، قَدْ وَسِعَ کُلَّ شَیءٍ رَحْمَتُهُ وَ مَنَّ عَلَیْهِمْ بِنِعْمَتِهِ. لا یَعْجَلُ بِانْتِقامِهِ، وَلایُبادِرُ إِلَیْهِمْ بِمَا اسْتَحَقُّوا مِنْ عَذابِهِ. قَدْفَهِمَ السَّرائِرَ وَ عَلِمَ الضَّمائِرَ، وَلَمْ تَخْفَ عَلَیْهِ اَلْمَکْنوناتُ ولا اشْتَبَهَتْ عَلَیْهِ الْخَفِیّاتُ. لَهُ الْإِحاطَةُ بِکُلِّ شَیءٍ، والغَلَبَةُ علی کُلِّ شَیءٍ والقُوَّةُ فی کُلِّ شَئٍ والقُدْرَةُ عَلی کُلِّ شَئٍ وَلَیْسَ مِثْلَهُ شَیءٌ. وَ هُوَ مُنْشِئُ الشَّیءِ حینَ لاشَیءَ دائمٌ حَی وَقائمٌ بِالْقِسْطِ، لاإِلاهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزیزُالْحَکیمُ.

جَلَّ عَنْ أَنْ تُدْرِکَهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصارَ وَ هُوَاللَّطیفُ الْخَبیرُ. لایَلْحَقُ أَحَدٌ وَصْفَهُ مِنْ مُعایَنَةٍ، وَلایَجِدُ أَحَدٌ کَیْفَ هُوَمِنْ سِرٍ وَ عَلانِیَةٍ إِلاّ بِمادَلَّ عَزَّوَجَلَّ عَلی نَفْسِهِ.

کریم و بردبار و شکیباست. رحمت اش جهان شمول و عطایش منّت گذار. در انتقام بی شتاب و در کیفر سزاواران عذاب، صبور و شکیباست. بر نهان ها آگاه و بر درون ها دانا. پوشیده ها بر او آشکار و پنهان ها بر او روشن است. او راست فراگیری و چیرگی بر هر هستی. نیروی آفریدگان از او و توانایی بر هر پدیده ویژه اوست. او را همانندی نیست و هموست ایجادگر هر موجود در تاریکستان لاشیء. جاودانه و زنده و عدل گستر. جز او خداوندی نباشد و اوست ارجمند و حکیم.

دیده ها را بر او راهی نیست و اوست دریابنده دیده ها. بر پنهانی ها آگاه و بر کارها داناست. کسی از دیدن به وصف او نرسد و بر چگونگی او از نهان و آشکار دست نیابد مگر، او - عزّوجلّ - خود، راه نماید و بشناساند.

وَأَشْهَدُ أَنَّهُ الله ألَّذی مَلَأَ الدَّهْرَ قُدْسُهُ، وَالَّذی یَغْشَی الْأَبَدَ نُورُهُ، وَالَّذی یُنْفِذُ أَمْرَهُ بِلامُشاوَرَةِ مُشیرٍ وَلامَعَهُ شَریکٌ فی تَقْدیرِهِ وَلایُعاوَنُ فی تَدْبیرِهِ. صَوَّرَ مَا ابْتَدَعَ عَلی غَیْرِ مِثالٍ، وَ خَلَقَ ما خَلَقَ بِلامَعُونَةٍ مِنْ أَحَدٍ وَلا تَکَلُّفٍ وَلاَ احْتِیالٍ. أَنْشَأَها فَکانَتْ وَ بَرَأَها فَبانَتْ.

فَهُوَالله الَّذی لا إِلاهَ إِلاَّ هُوالمُتْقِنُ الصَّنْعَةَ، اَلْحَسَنُ الصَّنیعَةِ، الْعَدْلُ الَّذی لایَجُوُر، وَالْأَکْرَمُ الَّذی تَرْجِعُ إِلَیْهِ الْأُمُورُ.

وَأَشْهَدُ أَنَّهُ الله الَّذی تَواضَعَ کُلُّ شَیءٍ لِعَظَمَتِهِ، وَذَلَّ کُلُّ شَیءٍ لِعِزَّتِهِ، وَاسْتَسْلَمَ کُلُّ شَیءٍ لِقُدْرَتِهِ، وَخَضَعَ کُلُّ شَیءٍ لِهَیْبَتِهِ. مَلِکُ الْاَمْلاکِ وَ مُفَلِّکُ الْأَفْلاکِ وَمُسَخِّرُالشَّمْسِ وَالْقَمَرِ، کُلٌّ یَجْری لاَِجَلٍ مُسَمّی. یُکَوِّرُالَّلیْلَ عَلَی النَّهارِ وَیُکَوِّرُالنَّهارَ عَلَی الَّلیْلِ یَطْلُبُهُ حَثیثاً. قاصِمُ کُلِّ جَبّارٍ عَنیدٍ وَ مُهْلِکُ کُلِّ شَیْطانٍ مَریدٍ.

و گواهی می دهم که او «الله» است. همو که تنزّهش سراسر روزگاران را فراگیر و نورش ابدیت را شامل است. بی مشاور، فرمانش را اجرا، بی شریک تقدیرش را امضا و بی یاور سامان دهی فرماید. صورت آفرینش او را الگویی نبوده و آفریدگان را بدون یاور و رنج و چاره جویی، هستی بخشیده است. جهان با ایجاد او موجود و با آفرینش او پدیدار شده است.

پس اوست «الله» که معبودی به جز او نیست. همو که صُنعش استوار است و ساختمان آفرینشش زیبا. دادگری است که ستم روا نمی دارد و کریمی که کارهابه او بازمی گردد.

و گواهی می دهم که او «الله» است که آفریدگان در برابر بزرگی اش فروتن و در مقابل عزّتش رام و به توانایی اش تسلیم و به هیبت و بزرگی اش فروتن اند. پادشاه هستی ها و چرخاننده سپهرها و رام کننده آفتاب و ماه که هریک تا اَجَل معین جریان یابند. او پردی شب را به روز و پردی روز را - که شتابان در پی شب است - به شب پیچد. اوست شکنندی هر ستمگر سرکش و نابودکنندی هر شیطان رانده شده.

لَمْ یَکُنْ لَهُ ضِدٌّ وَلا مَعَهُ نِدٌّ أَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفْواً أَحَدٌ. إلاهٌ واحِدٌ وَرَبٌّ ماجِدٌ یَشاءُ فَیُمْضی، وَیُریدُ فَیَقْضی، وَیَعْلَمُ فَیُحْصی، وَیُمیتُ وَیُحْیی، وَیُفْقِرُ وَیُغْنی، وَیُضْحِکُ وَیُبْکی، (وَیُدْنی وَ یُقْصی) وَیَمْنَعُ وَ یُعْطی، لَهُ الْمُلْکُ وَلَهُ الْحَمْدُ، بِیَدِهِ الْخَیْرُ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ.

یُولِجُ الَّلیْلَ فِی النَّهارِ وَیُولِجُ النَّهارَ فی الَّلیْلِ، لاإِلاهَ إِلاّهُوَالْعَزیزُ الْغَفّارُ. مُسْتَجیبُ الدُّعاءِ وَمُجْزِلُ الْعَطاءِ، مُحْصِی الْأَنْفاسِ وَ رَبُّ الْجِنَّةِ وَالنّاسِ، الَّذی لایُشْکِلُ عَلَیْهِ شَیءٌ، وَ لایُضجِرُهُ صُراخُ الْمُسْتَصْرِخینَ وَلایُبْرِمُهُ إِلْحاحُ الْمُلِحّینَ.

اَلْعاصِمُ لِلصّالِحینَ، وَالْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحینَ، وَ مَوْلَی الْمُؤْمِنینَ وَرَبُّ الْعالَمینَ. الَّذِی اسْتَحَقَّ مِنْ کُلِّ مَنْ خَلَقَ أَنْ یَشْکُرَهُ وَیَحْمَدَهُ (عَلی کُلِّ حالٍ)

نه او را ناسازی باشد و نه برایش انباز و مانندی. یکتا و بی نیاز، نه زاده و نه زاییده شده، او را همتایی نبوده، خداوند یگانه و پروردگار بزرگوار است. بخواهد و به انجام رساند. اراده کند و حکم نماید. بداند و بشمارد. بمیراند و زنده کند. نیازمند و بی نیاز گرداند. بخنداند و بگریاند. نزدیک آورد و دور برد. بازدارد و عطا کند. او راست پادشاهی و ستایش. به دست توانی اوست تمام نیکی. و هموست بر هر چیز توانا.

شب را در روز و روز را در شب فرو برد. معبودی جز او نیست؛ گران مایه و آمرزنده؛ اجابت کنندی دعا و افزایندی عطا، بر شمارندی نفَس ها؛ پروردگار پری و انسان. چیزی بر او مشکل ننماید، فریاد فریادکنندگان او را آزرده نکند و اصرارِ اصرارکنندگان او را به ستوه نیاورد.

نیکوکاران را نگاهدار، رستگاران را یار، مؤمنان را صاحب اختیار و جهانیان را پروردگار است؛ آن که در همه احوال سزاوار سپاس و ستایش آفریدگان است.

أَحْمَدُهُ کَثیراً وَأَشْکُرُهُ دائماً عَلَی السَّرّاءِ والضَّرّاءِ وَالشِّدَّةِ وَالرَّخاءِ، وَأُومِنُ بِهِ و بِمَلائکَتِهِ وکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ. أَسْمَعُ لاَِمْرِهِ وَاُطیعُ وَأُبادِرُ إِلی کُلِّ مایَرْضاهُ وَأَسْتَسْلِمُ لِماقَضاهُ، رَغْبَةً فی طاعَتِهِ وَ خَوْفاً مِنْ عُقُوبَتِهِ، لاَِنَّهُ الله الَّذی لایُؤْمَنُ مَکْرُهُ وَلایُخافُ جَورُهُ.

او را ستایش فراوان و سپاس جاودانه می گویم بر شادی و رنج و بر آسایش و سختی و به او و فرشتگان و نبشته ها و فرستاده هایش ایمان داشته، فرمان او را گردن می گذارم و اطاعت می کنم؛ و به سوی خشنودی او می شتابم و به حکم او تسلیمم؛ چرا که به فرمانبری او شائق و از کیفر او ترسانم. زیرا او خدایی است که کسی از مکرش در امان نبوده و از بی عدالتیش ترسان نباشد (زیرا او را ستمی نیست).


بخش دوم: فرمان الهی برای مطلبی مهم


وَأُقِرُّلَهُ عَلی نَفْسی بِالْعُبُودِیَّةِ وَ أَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِیَّةِ، وَأُؤَدّی ما أَوْحی بِهِ إِلَی حَذَراً مِنْ أَنْ لا أَفْعَلَ فَتَحِلَّ بی مِنْهُ قارِعَةٌ لایَدْفَعُها عَنّی أَحَدٌ وَإِنْ عَظُمَتْ حیلَتُهُ وَصَفَتْ خُلَّتُهُ

- لاإِلاهَ إِلاَّهُوَ - لاَِنَّهُ قَدْأَعْلَمَنی أَنِّی إِنْ لَمْ أُبَلِّغْ ما أَنْزَلَ إِلَی (فی حَقِّ عَلِی) فَما بَلَّغْتُ رِسالَتَهُ، وَقَدْ ضَمِنَ لی تَبارَکَ وَتَعالَی الْعِصْمَةَ (مِنَ النّاسِ) وَ هُوَالله الْکافِی الْکَریمُ.

و اکنون به عبودیت خویش و پروردگاری او گواهی می دهم. و وظیفه خود را در آن چه وحی شده انجام می دهم مباد که از سوی او عذابی فرود آید که کسی یاری دورساختن آن از من نباشد. هر چند توانش بسیار و دوستی اش (با من) خالص باشد.

- معبودی جز او نیست - چرا که اعلام فرموده که اگر آن چه (درباره ی علی) نازل کرده به مردم نرسانم، وظیفه رسالتش را انجام نداده ام؛ و خداوند تبارک و تعالی امنیت از [آزار] مردم را برایم تضمین کرده و البته که او بسنده و بخشنده است.

فَأَوْحی إِلَی: (بِسْمِ الله الرَّحْمانِ الرَّحیمِ، یا أَیُهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ - فی عَلِی یَعْنی فِی الْخِلاَفَةِ لِعَلِی بْنِ أَبی طالِبٍ - وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَالله یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ).

مَعاشِرَالنّاسِ، ما قَصَّرْتُ فی تَبْلیغِ ما أَنْزَلَ الله تَعالی إِلَی، وَ أَنَا أُبَیِّنُ لَکُمْ سَبَبَ هذِهِ الْآیَةِ: إِنَّ جَبْرئیلَ هَبَطَ إِلَی مِراراً ثَلاثاً یَأْمُرُنی عَنِ السَّلامِ رَبّی - وَ هُوالسَّلامُ - أَنْ أَقُومَ فی هذَا الْمَشْهَدِ فَأُعْلِمَ کُلَّ أَبْیَضَ وَأَسْوَدَ: أَنَّ عَلِی بْنَ أَبی طالِبٍ أَخی وَ وَصِیّی وَ خَلیفَتی (عَلی أُمَّتی) وَالْإِمامُ مِنْ بَعْدی، الَّذی مَحَلُّهُ مِنّی مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسی إِلاَّ أَنَّهُ لانَبِی بَعْدی وَهُوَ وَلِیُّکُمْ بَعْدَالله وَ رَسُولِهِ.

وَقَدْ أَنْزَلَ الله تَبارَکَ وَ تَعالی عَلَی بِذالِکَ آیَةً مِنْ کِتابِهِ (هِی): (إِنَّما وَلِیُّکُمُ الله وَ رَسُولُهُ وَالَّذینَ آمَنُواالَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ)، وَ عَلِی بْنُ أَبی طالِبٍ الَّذی أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَی الزَّکاةَ وَهُوَ راکِعٌ یُریدُالله عَزَّوَجَلَّ فی کُلِّ حالٍ.

پس آنگاه خداوند چنین وحی ام فرستاد: «به نام خداوند همه مهرِ مهرورز. ای فرستادی ما! آن چه از سوی پروردگارت درباری علی و خلافت او بر تو فرود آمده بر مردم ابلاغ کن، وگرنه رسالت خداوندی را به انجام نرسانده ای؛ و او تو را از آسیب مردمان نگاه می دارد.»

هان مردمان! آنچه بر من فرود آمده، در تبلیغ آن کوتاهی نکرده ام و حال برایتان سبب نزول آیه را بیان می کنم: همانا جبرئیل سه مرتبه بر من فرود آمد از سوی سلام، پروردگارم - که تنها او سلام است - فرمانی آورد که در این مکان به پا خیزم و به هر سفید و سیاهی اعلام کنم که علی بن ابی طالب برادر، وصی و جانشین من در میان امّت و امام پس از من بوده. جایگاه او نسبت به من به سان هارون نسبت به موسی است، لیکن پیامبری پس از من نخواهد بود او (علی)، صاحب اختیارتان پس از خدا و رسول است؛

و پروردگارم آیه ای بر من نازل فرموده که: «همانا ولی، صاحب اختیار و سرپرست شما، خدا و پیامبر او و ایمانیانی هستند که نماز به پا می دارند و در حال رکوع زکات می پردازند.» و هر آینه علی بن ابی طالب نماز به پا داشته و در رکوع زکات پرداخته و پیوسته خداخواه است.

وَسَأَلْتُ جَبْرَئیلَ أَنْ یَسْتَعْفِی لِی (السَّلامَ) عَنْ تَبْلیغِ ذالِکَ إِلیْکُمْ - أَیُّهَاالنّاسُ - لِعِلْمی بِقِلَّةِ الْمُتَّقینَ وَکَثْرَةِ الْمُنافِقینَ وَإِدغالِ اللّائمینَ وَ حِیَلِ الْمُسْتَهْزِئینَ بِالْإِسْلامِ، الَّذینَ وَصَفَهُمُ الله فی کِتابِهِ بِأَنَّهُمْ یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مالَیْسَ فی قُلوبِهِمْ، وَیَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِنْدَالله عَظیمٌ.

وَکَثْرَةِ أَذاهُمْ لی غَیْرَ مَرَّةٍ حَتّی سَمَّونی أُذُناً وَ زَعَمُوا أَنِّی کَذالِکَ لِکَثْرَةِ مُلازَمَتِهِ إِیّی وَ إِقْبالی عَلَیْهِ (وَ هَواهُ وَ قَبُولِهِ مِنِّی) حَتّی أَنْزَلَ الله عَزَّوَجَلَّ فی ذالِکَ (وَ مِنْهُمُ الَّذینَ یُؤْذونَ النَّبِی وَ یَقولونَ هُوَ أُذُنٌ، قُلْ أُذُنُ - (عَلَی الَّذینَ یَزْعُمونَ أَنَّهُ أُذُنٌ) - خَیْرٍ لَکُمْ، یُؤْمِنُ بِالله وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنینَ) الآیَةُ.

و من از جبرئیل درخواستم که از خداوند سلام اجازه کند و مرا از این مأموریت معاف فرماید. زیرا کمی پرهیزگاران و فزونی منافقان و دسیسی ملامت گران و مکر مسخره کنندگان اسلام را می دانم؛ همانان که خداوند در کتاب خود در وصفشان فرموده: «به زبان آن را می گویند که در دل هایشان نیست و آن را اندک و آسان می شمارند حال آن که نزد خداوند بس بزرگ است.»

و نیز از آن روی که منافقان بارها مرا آزار رسانیده تا بدانجا که مرا اُذُن [سخن شنو و زودباور ]نامیده اند، به خاطر همراهی افزون علی با من و رویکرد من به او و تمایل و پذیرش او از من، تا بدانجا که خداوند در این موضوع آیه ای فرو فرستاده: « و از آنانند کسانی که پیامبر خدا را می آزارند و می گویند: او سخن شنو و زودباور است. بگو: آری سخن شنو است. - بر علیه آنان که گمان می کنند او تنها سخن می شنود - لیکن به خیر شماست، او (پیامبر صلی الله علیه و آله) به خدا ایمان دارد و مؤمنان را تصدیق می کند و راستگو می انگارد.»

وَلَوْشِئْتُ أَنْ أُسَمِّی الْقائلینَ بِذالِکَ بِأَسْمائهِمْ لَسَمَّیْتُ وَأَنْ أُوْمِئَ إِلَیْهِمْ بِأَعْیانِهِمْ لَأَوْمَأْتُ وَأَنْ أَدُلَّ عَلَیْهِمُ لَدَلَلْتُ، وَلکِنِّی وَالله فی أُمورِهمْ قَدْ تَکَرَّمْتُ. وَکُلُّ ذالِکَ لایَرْضَی الله مِنّی إِلاّ أَنْ أُبَلِّغَ ما أَنْزَلَ الله إِلَی (فی حَقِّ عَلِی)، ثُمَّ تلا: (یا أَیُّهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ - فی حَقِّ عَلِی - وَ انْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَالله یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ).

و اگر می خواستم نام گویندگان چنین سخنی را بر زبان آورم و یا به آنان اشارت کنم و یا مردمان را به سویشان هدایت کنم [که آنان را شناسایی کنند] می توانستم. لیکن سوگند به خدا در کارشان کرامت نموده لب فروبستم. با این حال خداوند از من خشنود نخواهد گشت مگر این که آن چه در حق علی عیه السّلام فرو فرستاده به گوش شما برسانم. سپس پیامبر صلّی الله علیه و آله چنین خواند: «ی پیامبر ما! آن چه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده - در حقّ علی - ابلاغ کن؛ وگرنه کار رسالتش را انجام نداده ای. و البته خداوند تو را از آسیب مردمان نگاه می دارد.»


بخش سوم: اعلان رسمی ولایت و امامت دوازده امام علیهم السلام


فَاعْلَمُوا مَعاشِرَ النّاسِ (ذالِکَ فیهِ وَافْهَموهُ وَاعْلَمُوا) أَنَّ الله قَدْ نَصَبَهُ لَکُمْ وَلِیّاً وَإِماماً فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَی الْمُهاجِرینَ وَالْأَنْصارِ وَ عَلَی التّابِعینَ لَهُمْ بِإِحْسانٍ، وَ عَلَی الْبادی وَالْحاضِرِ، وَ عَلَی الْعَجَمِی وَالْعَرَبی، وَالْحُرِّ وَالْمَمْلوکِ وَالصَّغیرِ وَالْکَبیرِ، وَ عَلَی الْأَبْیَضِ وَالأَسْوَدِ، وَ عَلی کُلِّ مُوَحِّدٍ.

ماضٍ حُکْمُهُ، جازٍ قَوْلُهُ، نافِذٌ أَمْرُهُ، مَلْعونٌ مَنْ خالَفَهُ، مَرْحومٌ مَنْ تَبِعَهُ وَ صَدَّقَهُ، فَقَدْ غَفَرَالله لَهُ وَلِمَنْ سَمِعَ مِنْهُ وَ أَطاعَ لَهُ.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ آخِرُ مَقامٍ أَقُومُهُ فی هذا الْمَشْهَدِ، فَاسْمَعوا وَ أَطیعوا وَانْقادوا لاَِمْرِ(الله) رَبِّکُمْ، فَإِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ هُوَ مَوْلاکُمْ وَإِلاهُکُمْ، ثُمَّ مِنْ دونِهِ رَسولُهُ وَنَبِیُهُ الُْمخاطِبُ لَکُمْ، ثُمَّ مِنْ بَعْدی عَلی وَلِیُّکُمْ وَ إِمامُکُمْ بِأَمْرِالله رَبِّکُمْ، ثُمَّ الْإِمامَةُ فی ذُرِّیَّتی مِنْ وُلْدِهِ إِلی یَوْمٍ تَلْقَوْنَ الله وَرَسولَهُ.

هان مردمان! بدانید این آیه درباری اوست. ژرفی آن را فهم کنید و بدانید که خداوند او را برایتان صاحب اختیار و امام قرار داده، پیروی او را بر مهاجران و انصار و آنان که به نیکی از ایشان پیروی می کنند و بر صحرانشینان و شهروندان و بر عجم و عرب و آزاد و برده و بر کوچک و بزرگ و سفید و سیاه و بر هر یکتاپرست لازم شمرده است.

[هشدار که] اجرای فرمان و گفتار او لازم و امرش نافذ است. ناسازگارش رانده، پیرو و باورکننده اش در مهر و شفقت است. هر آینه خداوند، او و شنوایان سخن او و پیروان راهش را آمرزیده است.

هان مردمان! آخرین بار است که در این اجتماع به پا ایستاده ام. پس بشنوید و فرمان حق را گردن گذارید؛ چرا که خداوند عزّوجلّ صاحب اختیار و ولی و معبود شماست؛ و پس از خداوند ولی شما، فرستاده و پیامبر اوست که اکنون در برابر شماست و با شما سخن می گوید. و پس از من به فرمان پروردگار، علی ولی و صاحب اختیار و امام شماست. آن گاه امامت در فرزندان من از نسل علی خواهد بود. این قانون تا برپایی رستاخیز که خدا و رسول او را دیدار کنید دوام دارد.

لاحَلالَ إِلاّ ما أَحَلَّهُ الله وَ رَسُولُهُ وَهُمْ، وَلاحَرامَ إِلاّ ما حَرَّمَهُ الله (عَلَیْکُمْ) وَ رَسُولُهُ وَ هُمْ، وَالله عَزَّوَجَلَّ عَرَّفَنِی الْحَلالَ وَالْحَرامَ وَأَنَا أَفْضَیْتُ بِما عَلَّمَنی رَبِّی مِنْ کِتابِهِ وَحَلالِهِ وَ حَرامِهِ إِلَیْهِ.

مَعاشِرَالنّاسِ، علی (فَضِّلُوهُ). مامِنْ عِلْمٍ إِلاَّ وَقَدْ أَحْصاهُ الله فِی، وَ کُلُّ عِلْمٍ عُلِّمْتُ فَقَدْ أَحْصَیْتُهُ فی إِمامِ الْمُتَّقینَ، وَما مِنْ عِلْمٍ إِلاّ وَقَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِیّاً، وَ هُوَ الْإِمامُ الْمُبینُ (الَّذی ذَکَرَهُ الله فی سُورَةِ یس: (وَ کُلَّ شَیءٍ أَحْصَیْناهُ فی إِمامٍ مُبینٍ).

مَعاشِرَالنَّاسِ، لاتَضِلُّوا عَنْهُ وَلاتَنْفِرُوا مِنْهُ، وَلاتَسْتَنْکِفُوا عَنْ وِلایَتِهِ، فَهُوَالَّذی یَهدی إِلَی الْحَقِّ وَیَعْمَلُ بِهِ، وَیُزْهِقُ الْباطِلَ وَیَنْهی عَنْهُ، وَلاتَأْخُذُهُ فِی الله لَوْمَةُ لائِمٍ. أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِالله وَ رَسُولِهِ (لَمْ یَسْبِقْهُ إِلَی الْایمانِ بی أَحَدٌ)، وَالَّذی فَدی رَسُولَ الله بِنَفْسِهِ، وَالَّذی کانَ مَعَ رَسُولِ الله وَلا أَحَدَ یَعْبُدُالله مَعَ رَسُولِهِ مِنَ الرِّجالِ غَیْرُهُ.

(أَوَّلُ النّاسِ صَلاةً وَ أَوَّلُ مَنْ عَبَدَالله مَعی. أَمَرْتُهُ عَنِ الله أَنْ یَنامَ فی مَضْجَعی، فَفَعَلَ فادِیاً لی بِنَفْسِهِ).

روا نیست، مگر آن چه خدا و رسول او و امامان روا دانند؛ و ناروا نیست مگر آن چه آنان ناروا دانند. خداوند عزوجل، هم روا و هم ناروا را برای من بیان فرموده و آن چه پروردگارم از کتاب خویش و حلال و حرامش به من آموخته در اختیار علی نهاده ام.

هان مردمان! او را برتر بدانید. چرا که هیچ دانشی نیست مگر اینکه خداوند آن را در جان من نبشته و من نیز آن را در جان پیشوای پرهیزکاران، علی، ضبط کرده ام. او (علی) پیشوای روشنگر است که خداوند او را در سوری یاسین یاد کرده که: «و دانش هر چیز را در امام روشنگر برشمرده ایم...»

هان مردمان! از علی رو برنتابید. و از امامتش نگریزید. و از سرپرستی اش رو برنگردانید. او [شما را] به درستی و راستی خوانده و [خود نیز] بدان عمل نماید. او نادرستی را نابود کند و از آن بازدارد. در راه خدا نکوهش نکوهش گران او را از کار باز ندارد. او نخستین مؤمن به خدا و رسول اوست و کسی در ایمان، به او سبقت نجسته. و همو جان خود را فدای رسول الله نموده و با او همراه بوده است تنها اوست که همراه رسول خدا عبادت خداوند می کرد و جز او کسی چنین نبود.

اولین نمازگزار و پرستشگر خدا به همراه من است. از سوی خداوند به او فرمان دادم تا [در شب هجرت] در بستر من بیارامد و او نیز فرمان برده، پذیرفت که جان خود را فدای من کند.

مَعاشِرَالنّاسِ، فَضِّلُوهُ فَقَدْ فَضَّلَهُ الله، وَاقْبَلُوهُ فَقَدْ نَصَبَهُ الله.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ إِمامٌ مِنَ الله، وَلَنْ یَتُوبَ الله عَلی أَحَدٍ أَنْکَرَ وِلایَتَهُ وَلَنْ یَغْفِرَ لَهُ، حَتْماً عَلَی الله أَنْ یَفْعَلَ ذالِکَ بِمَنْ خالَفَ أَمْرَهُ وَأَنْ یُعَذِّبَهُ عَذاباً نُکْراً أَبَدَا الْآبادِ وَ دَهْرَ الدُّهورِ. فَاحْذَرُوا أَنْ تُخالِفوهُ. فَتَصْلُوا ناراً وَقودُهَا النَّاسُ وَالْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکافِرینَ.

هان مردمان! او رابرتر دانید، که خداوند او را برگزیده؛ و پیشوایی او را بپذیرید، که خداوند او را برپا کرده است.

هان مردمان! او از سوی خدا امام است و هرگز خداوند توبه منکر او را نپذیرد و او را نیامرزد. این است روش قطعی خداوند درباره ناسازگار علی و هرآینه او را به عذاب دردناک پایدار کیفر کند. از مخالفت او بهراسید و گرنه در آتشی درخواهید شد که آتش گیری آن مردمانند؛ و سنگ، که برای حق ستیزان آماده شده است.

مَعاشِرَالنّاسِ، بی - وَالله - بَشَّرَالْأَوَّلُونَ مِنَ النَّبِیِّینَ وَالْمُرْسَلینَ، وَأَنَا - (وَالله) - خاتَمُ الْأَنْبِیاءِ وَالْمُرْسَلینَ والْحُجَّةُ عَلی جَمیعِ الَْمخْلوقینَ مِنْ أَهْلِ السَّماواتِ وَالْأَرَضینَ. فَمَنْ شَکَّ فی ذالِکَ فَقَدْ کَفَرَ کُفْرَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولی وَ مَنْ شَکَّ فی شَیءٍ مِنْ قَوْلی هذا فَقَدْ شَکَّ فی کُلِّ ما أُنْزِلَ إِلَی، وَمَنْ شَکَّ فی واحِدٍ مِنَ الْأَئمَّةِ فَقَدْ شَکَّ فِی الْکُلِّ مِنْهُمْ، وَالشَاکُّ فینا فِی النّارِ.

مَعاشِرَالنّاسِ، حَبانِی الله عَزَّوَجَلَّ بِهذِهِ الْفَضیلَةِ مَنّاً مِنْهُ عَلَی وَ إِحْساناً مِنْهُ إِلَی وَلا إِلاهَ إِلاّهُوَ، أَلا لَهُ الْحَمْدُ مِنِّی أَبَدَ الْآبِدینَ وَدَهْرَالدّاهِرینَ وَ عَلی کُلِّ حالٍ.

هان مردمان! به خدا سوگند که پیامبران پیشین به ظهورم مژده داده اند و اکنون من فرجام پیامبران و برهان بر آفریدگان آسمانیان و زمینیانم. آن کس که راستی و درستی مرا باور نکند به کفر جاهلی درآمده و تردید در سخنان امروزم همسنگ تردید در تمامی محتوای رسالت من است، و شک و ناباوری در امامت یکی از امامان، به سان شک و ناباوری در تمامی آنان است. و هرآینه جایگاه ناباوران ما آتش دوزخ خواهد بود.

هان مردمان! خداوند عزّوجلّ از روی منّت و احسان خویش این برتری را به من پیشکش کرد و البته که خدایی جز او نیست. آگاه باشید: تمامی ستایش ها در همه روزگاران و در هر حال و مقام ویژی اوست.

مَعاشِرَالنّاسِ، فَضِّلُوا عَلِیّاً فَإِنَّهُ أَفْضَلُ النَّاسِ بَعْدی مِنْ ذَکَرٍ و أُنْثی ما أَنْزَلَ الله الرِّزْقَ وَبَقِی الْخَلْقُ.

مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ، مَغْضُوبٌ مَغْضُوبٌ مَنْ رَدَّ عَلَی قَوْلی هذا وَلَمْ یُوافِقْهُ.

أَلا إِنَّ جَبْرئیلَ خَبَّرنی عَنِ الله تَعالی بِذالِکَ وَیَقُولُ: «مَنْ عادی عَلِیّاً وَلَمْ یَتَوَلَّهُ فَعَلَیْهِ لَعْنَتی وَ غَضَبی»، (وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوالله - أَنْ تُخالِفُوهُ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها - إِنَّ الله خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ).

مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّهُ جَنْبُ الله الَّذی ذَکَرَ فی کِتابِهِ العَزیزِ، فَقالَ تعالی (مُخْبِراً عَمَّنْ یُخالِفُهُ): (أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یا حَسْرَتا عَلی ما فَرَّطْتُ فی جَنْبِ الله).

هان مردمان! عل را برتر دانید؛ که او برترین مردمان از مرد و زن پس از من است؛ تا آن هنگام که آفریدگان پایدارند و روزی شان فرود آید.

دور دورباد از درگاه مهر خداوند و خشم خشم باد بر آن که این گفته را نپذیرد و با من سازگار نباشد!

هان! بدانید جبرئیل از سوی خداوند خبرم داد: «هر آن که با علی بستیزد و بر ولایت او گردن نگذارد، نفرین و خشم من بر او باد!» البته بایست که هر کس بنگرد که برای فردای رستاخیز خود چه پیش فرستاده. [هان!] تقوا پیشه کنید و از ناسازگاری با علی بپرهیزید. مباد که گام هایتان پس از استواری درلغزد. که خداوند بر کردارتان آگاه است.

هان مردمان! همانا او هم جوار و همسایه خداوند است که در نبشته ی عزیز خود او را یاد کرده و درباری ستیزندگان با او فرموده: «تا آنکه مبادا کسی در روز رستخیز بگوید: افسوس که درباری همجوار و همسایه ی خدا کوتاهی کردم...»

مَعاشِرَالنّاسِ، تَدَبَّرُوا الْقُرْآنَ وَ افْهَمُوا آیاتِهِ وَانْظُرُوا إِلی مُحْکَماتِهِ وَلاتَتَّبِعوا مُتَشابِهَهُ، فَوَالله لَنْ یُبَیِّنَ لَکُمْ زواجِرَهُ وَلَنْ یُوضِحَ لَکُمْ تَفْسیرَهُ إِلاَّ الَّذی أَنَا آخِذٌ بِیَدِهِ وَمُصْعِدُهُ إِلی وَشائلٌ بِعَضُدِهِ (وَ رافِعُهُ بِیَدَی) وَ مُعْلِمُکُمْ: أَنَّ مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِی مَوْلاهُ، وَ هُوَ عَلِی بْنُ أَبی طالِبٍ أَخی وَ وَصِیّی، وَ مُوالاتُهُ مِنَ الله عَزَّوَجَلَّ أَنْزَلَها عَلَی.

هان مردمان! در قرآن اندیشه کنید و ژرفی آیات آن را دریابید و بر محکماتش نظر کنید و از متشابهاتش پیروی ننمایید. پس به خدا سوگند که باطن ها و تفسیر آن را آشکار نمی کند مگر همین که دست و بازوی او را گرفته و بالا آورده ام و اعلام می دارم که: هر آن که من سرپرست اویم، این علی سرپرست اوست. و او علی بن ابی طالب است؛ برادر و وصی من که سرپرستی و ولایت او حکمی است از سوی خدا که بر من فرستاده شده است.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ عَلِیّاً وَالطَّیِّبینَ مِنْ وُلْدی (مِنْ صُلْبِهِ) هُمُ الثِّقْلُ الْأَصْغَرُ، وَالْقُرْآنُ الثِّقْلُ الْأَکْبَرُ، فَکُلُّ واحِدٍ مِنْهُما مُنْبِئٌ عَنْ صاحِبِهِ وَ مُوافِقٌ لَهُ، لَنْ یَفْتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَی الْحَوْضَ.

أَلا إِنَّهُمْ أُمَناءُ الله فی خَلْقِهِ وَ حُکّامُهُ فی أَرْضِهِ. أَلاوَقَدْ أَدَّیْتُ.

أَلا وَقَدْ بَلَّغْتُ، أَلاوَقَدْ أَسْمَعْتُ، أَلاوَقَدْ أَوْضَحْتُ، أَلا وَ إِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ قالَ وَ أَنَا قُلْتُ عَنِ الله عَزَّوَجَلَّ، أَلاإِنَّهُ لا «أَمیرَالْمُؤْمِنینَ» غَیْرَ أَخی هذا، أَلا لاتَحِلُّ إِمْرَةُ الْمُؤْمِنینَ بَعْدی لاَِحَدٍ غَیْرِهِ.

هان مردمان! همانا علی و پاکان از فرزندانم از نسل او، یادگار گران سنگ کوچک ترند و قرآن یادگار گران سنگ بزرگ تر. هر یک از این دو از دیگر همراه خود خبر می دهد و با آن سازگار است. آن دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در حوض کوثر بر من وارد شوند.

هان! بدانید که آنان امانتداران خداوند در میان آفریدگان و حاکمان او در زمین اویند.

هشدار که من وظیفه ی خود را ادا کردم. هشدار که من آن چه بر عهده ام بود ابلاغ کردم و به گوشتان رساندم و روشن نمودم. بدانید که این سخن خدا بود و من از سوی او سخن گفتم. هشدار که هرگز به جز این برادرم کسی نباید امیرالمؤمنین خوانده شود. هشدار که پس از من امارت مؤمنان بری کسی جز او روا نباشد.

ثم قال: «ایهاالنَّاسُ، مَنْ اَوْلی بِکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ؟ قالوا: الله و رَسُولُهُ. فَقالَ: اَلا من کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلی مَوْلاهُ، اللهمَّ والِ مَنْ والاهُ و عادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْمَنْ نَصَرَهُ واخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ.

 سپس فرمود: مردمان! کیست سزاوارتر از شما به شما؟ گفتند خداوند و پیامبر او! سپس فرمود آگاه باشید! آن که من سرپرست اویم، پس این علی سرپرست اوست! خداوندا دوست بدار آن را که سرپرستی او را بپذیرد و دشمن بدار هر آن که او را دشمن دارد و یاری کن یار او را؛ و تنها گذار آن را که او را تنها بگذارد.

ادامه نوشته

دعای نادِ علیّاً مَظهَرَ العَجائِبِ تَجِدهُ عَوناً لَکَ فی النَّوائِبِ ...!!! (به همراه ترجمه )


نادِ علیّاً مَظهَرَ العَجائِبِ تَجِدهُ عَوناً لَکَ فی النَّوائِبِ ...!!! (به همراه ترجمه )

برای ناد علی (ع) هفتصد خاصیت ذکر کرده اند و در تمام مهمات آنرا موثر دانسته اند و طریقه ختم ناد علی کبیر آنست که اگر کسی را مهمی عظیم پیش آید ناد علی (ع) را 7 نوبت به نیت آن مهم بخواند البته برآورده خواهد شد . اگر بعد از نماز صبح به نیت مال و ثروت ، روزی 9 بار بخوانی ثروتمند گردی . اگر جهت ادای قرض 15 روز و روزی 22 مرتبه بخوانی قرضت ادا میگردد . اگر کسی این دعا را با خود داشته باشد از شر جمیع حیوانات و جن و انس محفوظ باشد .

و دعا این است :
بِسمِ الله الرحمن الرحیم
نادِ علیّاً مَظهَرَ العَجائِبِ تَجِدهُ عَوناً لَکَ فی النَّوائِبِ لی إلَی اللهِ حاجَتی وَ عَلَیهِ مُعَوَّلی کُلَّما أمَرتَهُ وَ رَمَیتَ مُنقَضی فی ظِلِّ اللهِ وَ یُضلِلِ اللهُ لی أدعُوکَ کُّلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ سَیَنجَلَی بِعَظَمَتِکَ یا اللهُ یا اللهُ یا اللهُ بِنُبُوَّتِکَ یا مُحَمَّدُ یا مُحَمَّدُ یا مُحَمَّدُ بِوِلایَتِکَ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ، اَدرِکنی بِحَقِّ لُطفِکَ الخَفِیِّ، اللهُ اَکبَرُ اَنَا مِن شَرِّ اَعدائِکَ بَریءٌ بَریءٌ بَریءٌ، اللهُ صَمَدی مِن عِندِکَ مَدَدِی و عَلَیکَ مُعتَمَدی بِحَقِّ اِیّاکَ نَعبُدُ و اِیّاکَ نَستَعینُ یا اَبَا الغَیثِ اَغِثنی یا اَبَا الحَسَنَینِ اَدرِکنی یا سَیفَ اللهِ اَدرِکنی یا حُجَّةَ اللهِ اَدرِکنی یا وَلِیَّ اللهِ اَدرِکنی بِحَقِّ لُطفِکَ الخَفِیِّ یا قَهّارُ تَقَهَّرتَ بِالقَهرِ و القَهرُ فی قَهرِ قَهرِکَ یا قَهّارُ یا قاهِرَ العَدُوِّ یا والِیَ الوَلِیّ یا مَظهَرَ العَجائِب یا مُرتَضی عَلِیّ رَمَیتَ مَن بَغی عَلَیَّ بِسَهمِ اللهِ وَ سَیفِ القاتِلِ اُفَوِّضُ اَمری اِلَی اللهِ اِنَّ اللهَ بَصیرٌ بِالعِبادِ وَ اِلهُکُم إلهٌ واحِدٌ لا إلهَ إلّا هُوَ الرَّحمنُ الرَّحیم، أدرِکنی یا غِیاثَ المُستَغیثینَ یا دَلیلَ المُتَحَیِّرینَ یا أمانَ الخائِفینَ یا مُعینَ المُتَوَکِّلینَ یا راحِمَ المَساکینَ یا إلهَ العالَمینَ بِرَحمَتِکَ وَ صَلَّی اللهُ عَلی سَیِّدنا مُحَمَّدٍ وآلِهِ أجمَعینَ وَ الحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمین


ترجمه دعای نادعلی
بخوان علی را که مظهر صفات عجیبه است . تا یاری کننده تو باشد در سختی ها این بنده پیوسته به خدا نیازمند است . و من در امورم به او تکیه کرده ام و امور گذشته و اینده ام را به او وا می گذارم برای رفع هر ناراحتی تو را می خوانم . تا مشکل حل و مسائل روشن گردد قسم به بزرگیت ای خدا و به پیامبریت ای محمد و به ولایت تو ای علی ای علی ای علی مرا در یاب بحق لطف پنهانت . الله اکبر و من از شر دشمنانت بیزاری می جویم . خدای بی نیاز از سوی تو یاری می شم و بر تو اعتماد دارم به حق ایاک نعبد و ایاک نستعین . ای پدر کمک ای پدر حسنین مرا در یاب ای شمشیر خدا ای در خدا , ای حجت خدا ,ای ولی خدامرا در یاب . به حق لطف پنهانت ای غالب و غلبه کننده,ای دوست دوست خدا ای مظهر صفات عجیبه ای علی یقین دارم هرکه بخواهد ظلم نماید تو به شمشیر کشنده او را از پای در می اوری من تمام امورم را به تو واگذارمی کنم . بدرستی او بصیر بر بندگان است فرماید : خدای شما خدای واحد است و غیر از او خدایی نیست و بخشنده و مهربان . مرا در یاب ای فریاد رس فریاد خواهان ای راهنمای سر گردانان ای امان ده تر سندگان ای یاری دهنده پناه آورندگان ای رحم کننده بر فقرا ای خدا به رحمتت مرا در یاب و درود فرست بر محمد و ال او و ستایش برای جهانیان است و بس ...

برگرفته از کتاب ارتباط با خدا
ترجمه: الهی قمشه ای

ادامه نوشته

متن کامل دعای پر فیض عرفه با ترجمه فارسی


متن کامل دعای پر فیض عرفه با ترجمه فارسی

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

به نام خداوند بخشنده مهربان

اَلْحَمْدُ لله الَّذى لَیْسَ لِقَضآئِهِ دافِعٌ وَلا لِعَطائِهِ مانِعٌ وَلا کَصُنْعِهِ

سـتـایـش خـاص خـدایـى اسـت کـه نـیـسـت بـراى قضا و حکمش جلوگیرى و نه براى عطا و بخششش مانعى و نه مانند ساخته اش

صُنْعُ صانِعٍ وَهُوَ الْجَوادُ الْواسِعُ فَطَرَ اَجْناسَ الْبَدائِعِ واَتْقَنَ
ساخته هیچ سازنده اى و او است بخشنده وسعت ده که آفرید انواع گوناگون پدیده ها را
و

بِحِکْمَتِهِ الصَّنائِعَ لا تَخْفى عَلَیْهِ الطَّلایِـعُ وَلا تَضیعُ عِنْدَهُ الْوَدائِعُ

بـه حکمت خویش محکم ساخت مصنوعات را طلایه ها(ى عالم وجود) بر او مخفى نیست و امانتها در نزد او ضایع نشود

جازى کُلِّ صانِعٍ وَرائِشُ کُلِّ قانعٍ وَراحِمُ کُلِّ ضارِعٍ وَمُنْزِلُ

پـاداش دهـنـده عمل هر سازنده و سامان دهنده زندگى هر قناعت پیشه و مهربان نسبت به هر نالان ، فروفرستنده

الْمَنافِعِ وَالْکِتابِ الْجامِعِ بِالنُّورِ السّاطِعِ وَ هُوَ لِلدَّعَواتِ سامِعٌ

هـر سـود و بهره و آن کتاب جامع که فرستادش بوسیله نور آن نور درخشان و او است که دعاها را شنواست

وَلِلْکُرُباتِ دافِعٌ وَلِلدَّرَجاتِ رافِعٌ وَلِلْجَبابِرَهِ قامِعٌ فَلا اِلهَ غَیْرُهُ وَلا

و گـرفتاریها را برطرف کند و درجات را بالا برد و گردنکشان را ریشه کن سازد پس معبودى جز او نیست و

شَىْءَ یَعْدِلُهُ وَلَیْسَ کَمِثْلِهِ شَىْءٌ وَهُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُاللَّطیفُ الْخَبیرُ

چیزى با او برابرى نکند و چیزى همانندش نیست و او شنوا است و بینا و دقیق و آگاه

وَهُوَ عَلى کُلِّشَىْءٍ قَدیرٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَرْغَبُ إِلَیْکَوَاَشْهَدُ بِالرُّبُوبِیَّهِ لَکَ

و او بر هرچیز توانا است خدایا من بسوى تو اشتیاق دارم و به پروردگارى تو گواهى دهم

مُقِرّاً بِاَنَّکَ رَبّى وَ اِلَیْکَ مَرَدّى اِبْتَدَاْتَنى بِنِعْمَتِکَ قَبْلَ اَنْ اَکُونَ

اقـرار دارم بـه ایـنـکه تو پروردگار منى و بسوى تو است بازگشت من آغاز کردى وجود مرا به رحمت خود پیش از آنکه باشم

شَیْئاً مَذْکُورا وَخَلَقْتَنى مِنَ التُّرابِ ثُمَّ اَسْکَنْتَنِى الاَْصْلابَ آمِناً

چیز قابل ذکرى و مرا از خاک آفریدى آنگاه در میان صلبها جایم دادى و ایمنم ساختى

لِرَیْبِ الْمَنُونِ وَاخْتِلافِ الدُّهُورِ وَالسِّنینَ فَلَمْ اَزَلْ ظاعِناً مِنْ

از حوادث زمانه و تغییرات روزگار و سالها و همچنان همواره از

صُلْبٍ اِلى رَحِمٍ فى تَقادُمٍ مِنَ الاَْیّامِ الْماضِیَهِ وَالْقُرُونِ الْخالِیَهِ لَمْ

صلبى به رحمى کوچ کردم در ایام قدیم و گذشته و قرنهاى پیشین

تُخْرِجْنى لِرَاْفَتِکَ بى وَلُطْفِکَ لى وَاِحْسانِکَ اِلَىَّ فى دَوْلَهِ اَئِمَّهِ

و از روى مـهـر و راءفـتـى که به من داشتى و احسانت نسبت به من مرا به جهان نیاوردى در دوران حکومت پیشوایان

الْکُفْرِ الَّذینَ نَقَضُوا عَهْدَکَ وَکَذَّبُوا رُسُلَکَلکِنَّکَ اَخْرَجْتَنى لِلَّذى

کـفـر آنـان کـه پـیـمان تو را شکستند و فرستادگانت را تکذیب کردند ولى در زمانى مرا بدنیا آوردى که

سَبَقَلى مِنَ الْهُدَى الَّذى لَهُ یَسَّرْتَنى وَفیهِ اَنْشَاءْتَنى وَمِنْ قَبْلِ ذلِکَ

پـیـش از آن در علمت گذشته بود از هدایتى که اسبابش را برایم مهیا فرمودى و در آن مرا نشو و نما دادى و پیش از

رَؤُفْتَ بى بِجَمیلِ صُنْعِکَ وَسَوابِـغِ نِعَمِکَ فابْتَدَعْتَ خَلْقى مِنْ مَنِىٍّ

ایـن نـیـز بـه مـن مـهـر ورزیدى بوسیله رفتار نیکویت و نعمتهاى شایانت که پدید آوردى خلقتم را از منى

یُمْنى وَاَسْکَنْتَنى فى ظُلُماتٍ ثَلاثٍ بَیْنَ لَحْمٍ وَدَمٍ وَجِلْدٍ لَمْ

ریخته شده و جایم دادى در سه پرده تاریکى (مشیمه و رحم و شکم ) میان گوشت و خون و پوست

تُشْهِدْنى خَلْقى وَلَمْ تَجْعَلْ اِلَىَّ شَیْئاً مِنْ اَمْرى ثُمَّ اَخْرَجْتَنى لِلَّذى

و گـواهـم نـسـاخـتـى در خـلقتم و واگذار نکردى به من چیزى از کار خودم را سپس بیرونم آوردى بدانچه

سَبَقَ لى مِنَ الْهُدى اِلَى الدُّنْیا تآمّاً سَوِیّاً وَحَفِظْتَنى فِى الْمَهْدِ طِفْلاً

در عـلمـت گـذشـتـه بـود از هـدایـتـم بـسـوى دنـیـا خـلقـتـى تـمـام و درسـت و در حال طفولیت و خردسالى

صَبِیّاً وَرَزَقْتَنى مِنَ الْغِذآءِ لَبَناً مَرِیّاً وَعَطَفْتَ عَلَىَّ قُلُوبَ

در گـهـواره مـحـافـظـتـم کـردى و روزیـم دادى از غـذاهـا شـیـرى گـوارا و دل پرستاران را

الْحَواضِنِ وَکَفَّلْتَنى الاُْمَّهاتِ الرَّواحِمَ وَکَلاَْتَنى مِنْ طَوارِقِ الْجآنِّ

بر من مهربان کردى و عهده دار پرستاریم کردى مادران مهربان را و از آسیب جنیان

وَسَلَّمْتَنى مِنَ الزِّیادَهِ وَالنُّقْصانِفَتَعالَیْتَ یا رَحیمُ یا رَحْمنُ حتّى

نـگـهـداریـم کـردى و از زیـادى و نقصان سالمم داشتى پس برترى تو اى مهربان و اى

بخشاینده تا

اِذَا اسْتَهْلَلْتُ ناطِقاً بِالْکَلامِاَتْمَمْتَ عَلَىَّ سَوابغَ الاِْ نْعامِ وَرَبَّیْتَنى

آنگاه که لب به سخن گشودم و تمام کردى بر من نعمتهاى شایانت را و پرورشم دادى

زایِداً فى کُلِّ عامٍ حَتّى إ ذَا اکْتَمَلَتْ فِطْرَتى وَاعْتَدَلَتْ مِرَّتى اَوْجَبْتَ

هـرسـاله زیـادتـر از سـال پـیـش تـا آنـگـاه کـه خـلقـتـم کامل شد و تاب و توانم به حداعتدال رسید واجب کردى

عَلَىَّ حُجَتَّکَ بِاَنْ اَلْهَمْتَنى مَعْرِفَتَکَ وَرَوَّعْتَنى بِعَجائِبِ حِکْمَتِکَ

بـر مـن حـجـت خود را بدین ترتیب که معرفت خود را به من الهام فرمودى و بوسیله عجایب حکمتت به هراسم انداختى

وَاَیْقَظْتَنى لِما ذَرَاْتَ فى سَمآئِکَوَاَرْضِکَ مِنْ بَدائِعِ خَلْقِکَ

و بیدارم کردى بدانچه آفریدى در آسمان و زمینت از پدیده هاى آفرینشت

وَنَبَّهْتَنى لِشُکْرِکَ وَذِکْرِکَ وَاَوجَبْتَ عَلَىَّ طاعَتَکَ وَعِبادَتَکَ

و آگاهم کردى به سپاسگزارى و ذکر خودت و اطاعت و عبادتت را بر من واجب کردى

وَفَهَّمْتَنى ما جاَّءَتْ بِهِ رُسُلُکَ وَیَسَّرْتَ لى تَقَبُّلَ مَرْضاتِکَ وَمَنَنْتَ

و آنـچـه رسـولانـت آورده بودند به من فهماندى و پذیرفتن موجبات خوشنودیت را برایم آسان کردى

عَلَىَّ فى جَمیعِ ذلِکَ بِعَونِکَ وَلُطْفِکَ ثُمَّ اِذْ خَلَقْتَنى مِنْ خَیْرِ الثَّرى لَمْ

و در تـمام اینها به یارى و لطف خود بر من منت نهادى سپس به اینکه مرا از بهترین خاکها آفریدى

تَرْضَ لى یا اِلهى نِعْمَهً دُونَ اُخرى وَرَزَقْتَنى مِنْ اَنواعِ الْمَعاشِ

راضـى نشدى اى معبود من که تنها از نعمتى برخوردار شوم و از دیگرى منع گردم بلکه روزیم دادى

وَصُنُوفِ الرِّیاشِ بِمَنِّکَ الْعَظیمِ الاَْعْظَمِ عَلَىَّ وَاِحْسانِکَ الْقَدیمِ

از انواع (نعمتهاى ) زندگى و اقسام لوازم کامرانى و این بواسطه آن نعمت بخشى بزرگ و بزرگترت بود بر من و آن احسان دیرینه ات بود

اِلَىَّ حَتّى اِذا اَتْمَمْتَ عَلَىَّ جَمیعَ النِّعَمِ وَصَرَفْتَ عَنّى کُلَّ النِّقَمِ

نـسـبـت بـه من تا اینکه تمام نعمتها را بر من کامل کردى و تمام رنجها و بلاها را از من دور ساختى

لَمْ یَمْنَعْکَ جَهْلى وَجُرْاءَتى عَلَیْکَ اَنْ دَلَلْتَنى اِلى ما یُقَرِّبُنى

باز هم نادانى و دلیرى من بر من جلوگیرت نشد از اینکه راهنماییم کردى بدانچه مرا به تو نزدیک کند

اِلَیْکَ وَوَفَّقْتَنى لِما یُزْلِفُنى لَدَیْکَ فَاِنْ دَعَوْتُکَ اَجَبْتَنى وَاِنْ سَئَلْتُکَ

و موفقم داشتى بدانچه مرا به درگاهت مقرب سازد که اگر بخوانمت پاسخم دهى و اگر بخواهم از تو

اَعْطَیْتَنى وَاِنْ اَطَعْتُکَ شَکَرْتَنى وَاِنْ شَکَرْتُکَ زِدْتَنى کُلُّ ذلِکَ

به من عطا کنى و اگر اطاعتت کنم قدردانى کنى و اگر سپاسگزاریت کنم بر من بیفزایى و همه اینها

اِکْمالٌ لاَِنْعُمِکَ عَلَىَّ وَاِحْسانِکَ اِلَىَّ فَسُبْحانَکَ سُبْحانَکَ مِنْ مُبْدِئٍ

بـراى کـامـل سـاختن نعمتهاى تو است بر من و احسانى است که نسبت به من دارى پس منزهى تو، منزه از آن رو که آغازنده

مُعیدٍ حَمیدٍ مَجیدٍ تَقَدَّسَتْ اَسْمآؤُکَ وَعَظُمَتْ الاَّؤُکَ فَاءَىَُّ نِعَمِکَ ی ا

نعمتى و بازگرداننده و ستوده و بزرگوارى بسى پاکیزه است نامهاى تو و بزرگ است نعمتهاى تو پس اى

اِلهى اُحْصى عَدَداً وَذِکْراً اءَمْ اَىُّ عَطـایاکَ اءَقُومُ بِها شُکْراً وَهِىَ یا

مـعـبـود مـن کـدامـیـک از نعمتهایت را بشماره درآورده و یاد کنم یا براى کدامیک از عطاهایت به سپاسگزارى اقدام کنم در صورتى که آنها

رَبِّ اَکْثَرُ مِنْ اَنْ یُحْصِیَهَا الْعآدّوُنَ اءَوْ یَبْلُغَ عِلْماً بِهَا الْحافِظُونَ ثُمَّ

اى پروردگار من بیش از آن است که حسابگران بتوانند آنها را بشمارند یا دانش حافظان بدانها رسد سپس اى خدا

ما صَرَفْتَ وَدَرَاءْتَ عَنّى اَللّهُمَّ مِنَ الضُرِّ وَالضَّرّآءِ اءَکْثَرُ مِمّا ظَهَرَ لى

آنـچـه را از سختى و گرفتارى از من دور کرده و باز داشتى بیشتر بوده از آنچه برایم آشکار شد

مِنَ الْعافِیَهِ وَالسَّرّآءِ وَاَنـَا اَشْهَدُ یا اِلهى بِحَقیقَهِ ایمانى وَعَقْدِ

از تـنـدرسـتـى و خـوشى و من گواهى دهم خدایا به حقیقت ایمان خودم و بدانچه تصمیمات یقینم بدان بسته است

عَزَماتِ یَقینى وَخالِصِ صَریحِ تَوْحیدى وَباطِنِ مَکْنُونِ ضَمیرى

و توحید خالص و بى شائبه خود و درون سرپوشیده نهادم

وَعَلائِقِ مَجارى نُورِ بَصَرى وَاَساریرِ صَفْحَهِ جَبینى وَخُرْقِ

و رشته هاى دید نور چشمانم و خطوط صفحه پیشانیم


ادامه نوشته

چهل (40) حدیث حضرت امام امام محمد باقر (ع)

 شهادت مظلومانه ی امام محمد باقر را به عموم مسلمانان تسلیت میگیم.

نام مبارك امام پنجم محمد بود .

لقب آن حضرت باقر يا باقرالعلوم است ,بدين جهت كه : درياى دانش را شكافت و اسرار علوم را آشكارا ساخت .

القاب ديگرى مانند شاكر و صابر و هادى نيز براى آن حضرت ذكر كردهاند كه هريك بازگوينده صفتى از صفات آن امام بزرگوار بوده است .

كنيه امام ابوجعفر بود .

مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبى ( ع )است .

بنابراين نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اكبر حضرت امام حسن ( ع )و از سوى پدر به امام حسين ( ع ) ميرسيد .

پدرش حضرت سيدالساجدين , امام زين العابدين , على بن الحسين ( ع ) است .

تولد حضرت باقر ( ع ) در روز جمعه سوم ماه صفر سال 57 هجرى در مدينه جانگداز كربلا همراه پدر و در كنار جدش حضرت سيدالشهداء كودكى بود كه به چهارمين بهار زندگيش نزديك ميشد .

دوران امامت امام محمد باقر ( ع ) از سال 95 هجرى كه سال درگذشت امام زين العابدين ( ع ) است آغاز شد و تا سال 114 ه . يعنى مدت 19 سال و چند ماه ادامه داشته است .

حضرت امام محمد باقر ( ع ) 19 سال و ده ماه پس از شهادت پدر بزرگوارش حضرت امام زين العابدين ( ع ) زندگى كرد و در تمام اين مدت به انجام دادن وظايف خطير امامت , نشر و تبليغ فرهنگ اسلامى , تعليم شاگردان , رهبرى اصحاب و مردم , اجرا كردن سنتهاى جد بزرگوارش در ميان خلق , متوجه كردن دستگاه غاصب حكومت به خط صحيح رهبرى و راه نمودن به مردم در جهت شناخت رهبر واقعى و امام معصوم , كه تنها خليفه راستين خدا و رسول ( ص ) در زمين است , پرداخت و لحظهاى از اين وظيفه غفلت نفرمود .

سرانجام در هفتم ذيحجه سال 114 هجرى در سن 57 سالگى در مدينه به وسيله هشام مسموم شد و چشم از جهان فروبست .

پيكر مقدسش را در قبرستان بقيع - كنارپدر بزرگوارش - به خاك سپردند .

كليد بدبختى و شرارت ها

مرحوم كلينى و ديگر بزرگان آورده اند:

روزى حضرت ابو جعفر، امام محمّد باقر عليه السلام جهت زيارت خانه خدا وارد مسجدالحرام گرديد، در هنگام زيارت و طواف حرم الهى ، عدّه اى از قريش - كه در گوشه اى نشسته بودند - چون نگاهشان به حضرت افتاد، به يكديگر گفتند: اين كيست كه با اين كيفيّت عبادت مى نمايد؟

شخصى به آن ها گفت : او محمّد بن علىّ عليهماالسلام امام و پيشواى مردم عراق است .

يكى از آنان گفت : يك نفر را به نزد او بفرستيم تا از او مسئله اى پرسش نمايد.

پس جوانى از آن ميان داوطلب شد، و همين كه نزد حضرت رسيد، خطاب به ايشان گفت : بزرگ ترين گناه كدام است ؟

امام عليه السلام فرمود: نوشيدن شراب (خمر).

جوان بازگشت ، و جواب حضرت را براى دوستان خود بيان كرد.

دوستان به او گفتند: نزد او باز گَرد، و همين سؤ ال را دو مرتبه مطرح نما.

بنابر اين ، جوان به خدمت امام عليه السلام رسيد، و همان سؤ ال را تكرار كرد، كه بزرگ ترين گناه چيست ؟

حضرت فرمود: مگر نگفتم نوشيدن خمر و شراب بزرگ ترين گناه است ؛ و سپس افزود: شراب عقل اراده انسان را ضعيف و بلكه نابود مى كند؛ و پس از آن كه عقل زايل گشت ، شخص مرتكب اعمالى چون زنا، دزدى ، آدم كشى ، شرك به خدا و ... مى شود.

و خلاصله آن كه نوشيدن شراب ، كليد تمام بدبختى ها و شرارت ها است ؛ و مفاسد آن از هر گناهى بالاتر مى باشد، همانطور كه درخت انگور سعى مى كند از هر درختى بلندتر باشد و بالاتر رود.

 

چهار مطلب يا مباحثه تكان دهنده

محدّثين و مورّخين به نقل از امام جعفر عليه السلام آورده اند:

 

روزى هشام بن عبدالملك ، پدرم امام محمّد باقر عليه السلام را نزد خود احضار كرد.

و چون حضرت به مجلس هشام وارد شد، پس از مذاكراتى در مسائل مختلف ، هشام ما را به همراه چند ماءمور مرخّص ‍ كرد.

از مجلس هشام بن عبدالملك خارج و راهى منزل شديم ، در بين راه به ميدان شهر برخورديم كه عدّه بسيارى در آن ميدان تجمّع كرده بودند، پدرم از مامورين هشام - كه همراه ما بودند - سؤ ال نمود: اين ها چه كسانى هستند؟ و براى چه اين جا جمع شده اند؟

يكى از مأ مورين گفت : اين ها علماء و رُهبانان يهود هستند، كه سالى يك بار در همين مكان تجمّع مى كنند و پرسش و پاسخ دارند؛ و آن كه در وسط جمعيّت نشسته ، از همه بزرگ تر و عالم تر مى باشد.

آن گاه پدرم حضرت باقرالعلوم عليه السلام صورت خود را پوشاند و در ميان آن جمعيّت نشست ؛ و من هم نيز صورت خود را پوشاندم و كنار پدرم نشستم .

مأ مورين نيز در اطراف ما شاهد كارهاى ما بودند، در همين بين عالم يهودى از جايش بلند شد و نگاهى به اطراف انداخت و سپس به پدرم حضرت باقرالعلوم عليه السلام خطاب كرد و گفت : آيا تو از ما هستى ، يا از امتّ مرحومه ؟

پدرم اظهار داشت : از امّت مرحومه هستم .

پرسيد: از علماء هستى يا از جاهلان ؟

پدرم فرمود: از جاهلان نيستم .

عالم يهودى مضطرب شد و گفت : سؤ الى دارم ؟

امام فرمود: سؤ الت را مطرح كن ، گفت : دليل شما چيست كه مى گوئيد: اهل بهشت مى خورند و مى آشامند بدون آن كه موادّ زائدى از آنها خارج گردد؟

فرمود: شاهد و دليل آن ، جنين در شكم و رحم مادر است ، آنچه را تناول نمايد جذب بدنش مى شود و موادّ زائدى خارج نمى شود.

عالم يهودى گفت : مگر نگفتى كه من از علماء نيستم ؟

پدرم فرمود: گفتم كه من از جاهلان نيستم .

سپس آن عالم يهودى گفت :: كدام ساعتى است كه نه از ساعات شب محسوب مى شود و نه از ساعات روز؟

فرمود: آن ساعت ، بين طلوع فجر و طلوع خورشيد است .

عالم يهودى اظهار داشت : سؤ ال ديگرى باقيمانده است كه بر جواب آن قادر نخواهى بود؛ و آن اين كه كدام دو برادر دوقلو بودند كه هم زمان به دنيا آمدند و همزمان هلاك شدند، در حالتى كه يكى از آن دو، پنجاه سال و ديگرى صد و پنجاه سال عُمْر داشت ؟

پدرم فرمود: آن دو برادر دوقلو به نام عزيز و عُزير بودند، كه در يك روز به دنيا آمدند؛ و چون عمر آنها به بيست و پنج سال رسيد، عُزَير سوار الاغى بود و از روستائى به نام أ نطاكيه گذر كرد، در حالتى كه تمامى درخت ها خشكيده و ساختمان ها خراب و اهالى آن در زمين مدفون بودند، گفت : خدايا! چگونه آن ها را زنده مى نمائى ؟

در همان لحظه خداوند جانش را گرفت و الاغ هم مُرد و اجسادشان مدّت يك صد سال در همان مكان ماند و سپس ‍ زنده شد و الاغ هم زنده شد و به منزل خود بازگشت ولى برادرش عزيز او را نمى شناخت و به عنوان ميهمان او را به منزل راه داد و خاطره هاى برادرش را تعريف كرد و سپس افزود: بر اين كه او صد سال قبل از منزل بيرون رفت و برنگشت .

سپس عُزير كه جوانى بيست و پنج ساله بود خود را به برادرش عزيز كه پيرمردى صد و بيست و پنج ساله بود معرّفى كرد و با يكديگر بيست پنج سال ديگر زندگى كرده و يكى در سنّ پنجاه سالگى و ديگرى در سنّ صد و پنجاه سالگى وفات يافت .

عالم يهودى ناراحت و غضبناك شد و از جاى خود برخاست و گفت : تا اين شخص در ميان شما باشد من با شماها سخن نمى گويم ، مأ مورين هشام اين خبر را براى هشام گزارش دادند و هشام دستور داد كه هر چه سريع تر ما را به سوى مدينه منوّره حركت دهند.

ادامه نوشته

معنی دین در نزد « خدا »



إِنَّ الدّينَ عِندَ اللَّهِ الإِسلامُ ۗ وَمَا اختَلَفَ الَّذينَ أوتُوا الكِتابَ إِلّا مِن بَعدِ ما جاءَهُمُ العِلمُ بَغيًا بَينَهُم ۗ وَمَن يَكفُر

بِآياتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَريعُ الحِسابِ .
سوره مبارکه آل عمران آیه 19


ترجمه :
دین در نزد خدا، اسلام (و تسلیم بودن در برابر حق) است. و کسانی که کتاب آسمانی به آنان داده شد، اختلافی (در آن) ایجاد نکردند، مگر بعد از آگاهی و علم، آن هم به خاطر ظلم و ستم در میان خود؛ و هر کس به آیات خدا کفر ورزد، (خدا به حساب او می‌رسد؛ زیرا) خداوند، سریع الحساب است.


بَلىٰ مَن أَسلَمَ وَجهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحسِنٌ فَلَهُ أَجرُهُ عِندَ رَبِّهِ وَلا خَوفٌ عَلَيهِم وَلا هُم يَحزَنونَ.

سوره مبارکه البقرة آیه 112

ترجمه :
آری، کسی که روی خود را تسلیم خدا کند و نیکوکار باشد، پاداش او نزد پروردگارش ثابت است؛ نه ترسی بر آنهاست و نه غمگین می‌شوند. (بنابر این، بهشت خدا در انحصار هیچ گروهی نیست.)

معنى دین (اسلام) از زبان علی علیه السلام

وَ قَالَ علی ( عليه السلام ) : لَأَنْسُبَنَّ الْإِسْلَامَ نِسْبَةً لَمْ يَنْسُبْهَا أَحَدٌ قَبْلِي الْإِسْلَامُ هُوَ التَّسْلِيمُ وَ التَّسْلِيمُ هُوَ

الْيَقِينُ وَ الْيَقِينُ هُوَ التَّصْدِيقُ وَ التَّصْدِيقُ هُوَ الْإِقْرَارُ وَ الْإِقْرَارُ هُوَ الْأَدَاءُ وَ الْأَدَاءُ هُوَ الْعَمَلُ .


ترجمه :

و آن حضرت فرمود: اسلام را آنچنان معنى كنم كه احدى پيش از من به اين صورت معنا نكرده باشد: اسلام همان

تسليم بودن، و تسليم همان باور، و باور همان قبول كردن، و قبول كردن همان اقرار، و اقرار همان ادا

نمودن، و ادا نمودن همان عمل كردن است‏
.


اول: تسلیم , دوم: یقین , سوم: تصدیق , چهارم : اقرار , پنجم : اداء , ششم: عمل

ادامه نوشته

هسته اصلی اومانیسم عرفان یهودی کابالا

شهریار زرشناس استاد فلسفه دانشگاه و منتقد روشنفکری گفت:

تمام تفکر غرب مدرن ذیل تفکر اومانیستی شکل گرفته که هسته اصلی آن عرفان یهودی کابالاست.

عرفان کابالایی جوهر تفکر غرب است و هیچ فیلسوفی از قاعده این تفکر در غرب مستثنی نیست.


زرشناس در ابتدای بحثش درباره عدم اعتماد کامل به تقسیم‌بندی‌های متقدم و متأخر در حوزه‌های مختلف فکری غرب گفت: به طور مثال اگر چه فمینیسم از قرن هجدهم ظهور یافت اما شکوفایی آن در قرن بیستم بود. آثاری که در حوزه مکاتب فکری مختلف در غرب نگاشته شده اگر چه با لیبرالیسم آغاز شده اما تقسیم‌بندی این تبیین‌ها پس از مدتی به هم خورد.
 
وی با اشاره به اینکه خطابش از خانواده ایدئولوژی‌های سوسیالیستی، سوسیال دموکرات‌ها نیستند چرا که این دسته لیبرال‌اند بلکه مخاطبش سوسیال‌های رادیکال هستند که مالکیت خصوصی و ابزار تولید را نفی و در مقابل جریان سرمایه‌داری لیبرال ایستادگی می‌کنند، افزود: این بیشتر یک نوع تقسیم‌بندی بر مبنای انوار و سیر تطور است.

ادامه نوشته

فضیلت و اعمال دهه اول ذی‌الحجه


فضیلت و اعمال دهه اول ذی‌الحجه

ماه ذی الحجه ماهی است بسیار پربرکت. رسول خدا (ص) فرمود: عبادت و کار نیک در هیچ ایامی به

اندازه این ایام (ده روز اول ماه ذی‌الحجه) فضیلت ندارد.
در حدیثی از رسول خدا (ص) می خوانیم که عبادت و کار نیک در هیچ ایامی به اندازه این ایام (ده روز اول ماه ذی
 
الحجه) فضیلت ندارد.

در هر روز از دهه بخواند پنج دعایى را كه حضرت جبرئیل براى حضرت عیسى علیه السلام از جانب حق تعالى هدیه آورده كه در ایام این دهه بخواند و آن پنج دعا این است‏:

أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِیكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ

 گواهى مى‏دهم كه نیست معبود حقى جز خداى كه یگانه است و شریك ندارد مر او راست پادشاهى و ستایش او را سزد

بِیَدِهِ الْخَیْرُ وَ هُوَ عَلَى كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ

 و خوبى و نیكى به دست قدرت اوست و او بر هر چیزى تواناست

أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِیكَ لَهُ أَحَداً صَمَداً لَمْ یَتَّخِذْ صَاحِبَةً وَ لاَ وَلَداً

 گواهى مى‏ دهم كه خدایى‏ جز ذات یگانه پروردگار نیست كه شریك ندارد یكتا و بى‏ نیاز است همسر و فرزند نگیرد

أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِیكَ لَهُ‏

 گواهى مى‏دهم كه معبود حقى جز پروردگار یگانه نیست كه شریك ندارد

أَحَداً صَمَداً لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ

 یكتا و بى ‏نیاز است فرزند ندارد و فرزند نبوده و نباشد برایش همتا احدى

أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِیكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ

 گواهم كه نیست معبود حقى جز خداى یگانه كه شریك ندارد از اوست ملك و پادشاهى و ستایش و حمد مرا او راست

یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ هُوَ حَیٌّ لاَ یَمُوتُ بِیَدِهِ الْخَیْرُ وَ هُوَ عَلَى كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ

 زنده كند و بمیراند و او زنده است نمیرد به دست اوست خیر و او بر هر چیز تواناست

حَسْبِیَ اللَّهُ وَ كَفَى سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ دَعَا لَیْسَ وَرَاءَ اللَّهِ مُنْتَهَى‏

 بس است مر خدا را و كافى است شنود خدا از هر كه دعا كند نیست وراء خدا نهایتى

أَشْهَدُ لِلَّهِ بِمَا دَعَا وَ أَنَّهُ بَرِی‏ءٌ مِمَّنْ تَبَرَّأَ وَ أَنَّ لِلَّهِ الْآخِرَةَ وَ الْأُولَى‏

 گواهى دهم براى خدا بدان چه دعوت كرده و به اینكه بیزار است از هر كه تبرى جوید و اینكه از خداست آخرت و دنیا.

پس حضرت عیسى علیه السلام ثواب بسیارى نقل كرده براى خواندن هر یك از این پنج دعا را صد مرتبه و دور نیست چنانكه علامه مجلسى رحمة الله علیه فرموده اگر كسى هر روز هر یك از این دعاها را ده مرتبه بخواند عمل به روایت كرده باشد و اگر هر روز هر یك را صد مرتبه بخواند بهتر خواهد بود.

برخی اعمال مشترک دهه اول ذی الحجه

امام صادق (ع) می فرماید: پدرم حضرت امام باقر (ع) به من فرمود: پسرم! در دهه نخست از ماه ذی الحجه، هر شب میان نماز مغرب و عشا این دو رکعت نماز را ترک مکن:

خواندن دو ركعت نماز ما بین مغرب و عشا در تمام شبهاى این دهه در هر ركعت بعد از حمد بخواند یك مرتبه توحید و آیه‏

وَ وَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً

وَ قَالَ مُوسَى لِأَخِیهِ هَارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ وَ لاَ تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ‏

 و وعده گذاشتیم با موسى سى شب و تمدیدش كردیم‏ده شب دیگر پس تمام شد میقات پروردگارش چهل شب، و موسى به برادرش هارون گفت جانشین من باش در قومم و مصلح باش و به راه مفسده جویان مرو.

اگر چنین کنی، در ثواب حاجیان، و اعمال حج آنها شریک می شوی.

ادامه نوشته

چهل (40) حدیث حضرت امام جواد (ع)

 چهل (40) حدیث حضرت امام جواد (ع)

حضرت امام جواد (ع)

1- قالَ الإمام الجواد - عليه السلام - :

الْمُؤمِنُ يَحْتاجُ إلي ثَلاثِ خِصال: تَوْفيق مِنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ واعِظ مِنْ نَفْسِهِ، وَ قَبُول مِمَّنْ يَنْصَحُهُ.

«بحارالأنوار، ج 72، ص 65، ح 3»

امام جواد - عليه السلام - فرمود: مؤمن در هر حال نيازمند به سه خصلت است:

توفيق از طرف خداوند متعال، واعظي از درون خود، قبول و پذيرش نصيحت كسي كه او را نصيحت نمايد.

2- قالَ الإمام الجواد - عليه السلام - : مُلاقاةُ الاْخوانِ نَشْرَةٌ، وَ تَلْقيحٌ لِلْعَقْلِ وَ إنْ كانَ نَزْراً قَليلا.

«امالي شيخ مفيد، ص 328، ح 13»

امام جواد - عليه السلام - فرمود: ملاقات و ديدار با دوستان و برادران - خوب -، موجب صفاي دل و نورانيّت آن مي گردد و سبب شكوفائي عقل و درايت خواهد گشت، گرچه در مدّت زماني كوتاه انجام پذيرد.

3- قالَ الإمام الجواد - عليه السلام - :

إيّاكَ وَ مُصاحَبَةُ الشَّريرِ، فَإنَّهُ كَالسَّيْفِ الْمَسْلُولِ، يَحْسُنُ مَنْظَرُهُ وَ يَقْبَحُ أثَرُهُ.

«أعلام الدّين، ص 309»

امام جواد - عليه السلام - فرمود: مواظب باش از مصاحبت و دوستي با افراد شرور، چون كه او همانند شمشيري زهرآلود، برّاق است كه ظاهرش زيبا و اثراتش زشت و خطرناك خواهد بود.

4- قالَ الإمام الجواد - عليه السلام - :

كَيْفَ يُضَيَّعُ مَنِ اللهُ كافِلُهُ، وَكَيْفَ يَنْجُو مَنِ الله طالِبُهُ، وَ مَنِ انْقَطَعَ إلي غَيْرِاللهِ وَ كَّلَهُ اللهُ إلَيْهِ.

«بحارالأنوار، ح 68، ص 155، ح 69»

امام جواد - عليه السلام - فرمود: چگونه گمراه و درمانده خواهد شد كسي كه خداوند سَرپرست و متكفّل اوست. چطور نجات مي يابد كسي كه خداوند طالبش مي باشد.

هر كه از خدا قطع اميد كند و به غير او پناهنده شود، خداوند او را به همان شخص واگذار مي كند.

ادامه نوشته

اللهم صل علی علی ابن موسی الرضا المرتضی



خوشا دردی! كه درمانش تو باشی

خوشا دردی! كه درمانش تو باشی               خوشا راهی! كه پایانش تو باشی

 خوشا چشمی! كه رخسار تو بیند               خوشا ملكی! كه سلطانش تو باشی

خوشا آن دل! كه دلدارش تو گردی                 خوشا جانی! كه جانانش تو باشی

خوشی و خرمی و كامرانی                         كسی دارد كه خواهانش تو باشی

چه خوش باشد دل امیدواری                             كه امید دل و جانش تو باشی

همه شادی عشرت باشد، ای دوست            در آن خانه كه مهمانش تو باشی

گل و گلزار خوش آید كسی را                         كه گلزار و گلستانش تو باشی

چه باك آید زكس! آن را كه او را                           نگهدار و نگهبانش تو باشی

مپرس ازكفر و ایمان بی دلی را                كه هم كفر و هم ایمانش تو باشی

برای آن به ترك جان بگوید                             دل بیچاره، تا جانش تو باشی

" عراقی" طالب درد است دایم                     به بوی آنكه درمانش تو باشی

"فخرالدین عراقی"

-----------------------------------------------------------------------


بسم الله الرّحمن الرّحیم

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى الْإِمَامِ التَّقِيِّ النَّقِيِّ وَ حُجَّتِكَ عَلَى مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ

الثَّرَى الصِّدِّيقِ الشَّهِيدِ صَلَاةً كَثِيرَةً تَامَّةً زَاكِيَةً مُتَوَاصِلَةً مُتَوَاتِرَةً مُتَرَادِفَةً كَأَفْضَلِ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِيَائِكَ

ادامه نوشته

انگور (Grape) میوه خون ساز وتصفیه کننده خون



انگور میوه‌ای است بهشتی که شامل ویتامین‌های آ، ب، و ث می‌باشد هم چنین دارای مقداری منیزیم،

کلسیم، آهن،‌ فسفر، پتاسیم و آلبومین است‌

انگور معمولی دارای 91 درصد ، انگور فرنگی 75 درصد و کشمش 24 درصد آب است .

اندام مورد استفاده : برگ و  میوه

 

مشخصات گیاه :

درختچه ای است بالا رونده که به کمک پیچکهای خود از موانع و درختان مجاور بالا می رود ، دارای شاخه گره دار با برگ متناوب و پنجه ای شکل با دمبرگ دراز ، گلهای آن کوچک و مجتمع به صورت خوشه ی مرکب است . معمول ترین روش برای تکثیر مو از طریق کشت قلمه است .

 

خواص درمانی :

انگور رسيده : بسیار مقوی و مغذی ، دفع کننده سوداوی و سوخته ، درمان کننده یبوست ، التهاب معده و روده ، مفید برای سل ریوی ، احتقان کبد و طحال ، کم خونی ، نقرس ، نزله های ششی ، بر اساس تحقیقات جدید این میوه دارای خاصیت ضد سرطانی ( به دلیل وجود ماده فلاوندئید در آن ) دارای توانایی زیاد بر ضد ویروس پولیو که عامل بیماری زای عفونت حاد ماده ی خاکستری نخاع است . و در اطفال به صورت فلج اطفال ظاهر می شود توجه شود که برای این مواد باید انگور رسیده با پوست نازک مصرف شود و خوردن آب سرد بعد از انگور باعث فساد آن در معده و ایجاد استسقاء می گردد.

برگ مو : قابض ، ادرار آور ، قطع کننده اسهال ، ضد نقرس ، زردی ، استفراغ ، اختلالات گردش خون مربوط به زمان بلوغ و یائسگی.

آب غوره : قابض ، رفع کننده ورم مخاط دهان و نرمی لثه ها ، بعلت وجود تارتارات اسید و پتاسیم در آن ، برای سیاتیک و روماتیسم بسیار نافع است . تقویت کننده معده و کبد و تصفیه کننده خون می باشد .

کشمش یا مویز: گرم ، مقوی ، ملین ، نافع برای رفع تشنگی ، مقوی کبد ، محرک نیروی جنسی سرد مزاج .

 

ترکیب شیمایی :

برگ مو : ساکاروز ، اینوزیت ، تاتن ، مواد نشاسته ای ، کوئدسیتنوو...

غوره : ( میوه نارس انگور) ، اسیدهای آلی ، مخصوصاً اسید وینیک ، اسید مالیک ، اسید فرمیک ، ...

انگور رسیده : قندها ، اسیدهای آلی ، و انواع ویتامین ها

دانه انگور : دارای تانن و روغن قابل استخراجی به رنگ زرد مایل به سبز ، فاقد بو و دارای طعمی مطبوع که شامل تری گلسیریدها و...

سرکه : از آب انگور تهیه می شود و شامل استیک اسید ، اسید مالیک ، پتاس ، آهک و کمی ماده رنگین .

 

طریقه مصرف :

جوشانده برگهای جوان مو : جوشانده 30 گرم برگ جوان مو در یک لیتر آب در موارد عدم دفع ادرار ، نقرس ، زردی ، استفراغ ، اختلالات گردش خون مربوط به زمان بلوغ و یا یائسگی ، اسهال ، پیدایش برافروختگی درصورت ، ناحیه بینی ، گونه ها و هم چنین بیماری واریس مصرف می شود .

 

پودر برگ های جوان خشک شده : پودری که از برگهای خشک شده مو به دست می آید تأثیر فراوان در رفع خونریزی ها مانند خونریزی های رحمی در فواصل قاعدگی ، افرادی که خون دماغ می شوند باید این گرد را به داخل حفرات بینی بالا بکشند زیرا اثر نافع در بند آمدن خون دماغی دارند .

آب غوره : جهت رفع ورم مخاط دهان ، نرمی لثه ها ، رفع حرارت بدن ، تقویت معده  و کبد ، تصفیه خون و متعادل ساختن بلغم و صفراوی خون نافع است .

شربت تهیه شده از آن در رفع اسکوربوت ، زردی ، چاقی مفرط ، و در رفع چربی صوت مؤثر است .

 

مصرف انگور رسیده :

مصرف انگور رسیده با پوست نازک در درمان یبوست ها ، التهاب معده و روده ، سیاه سرفه و سل ریوی ، و برای کسانی که به مسمومیت مزمن از ترکیبات جیوه و سرب مبتلا شده اند مصرف 1 تا 4 کیلو انگور در روز بدون استفاده از غذاهای دیگر .

 

دوشاب با شیره انگور: مصرف آن برای افرادی که در اثر بیماری ممتد ضعیف گردیده اند یا کسانی که بعد از یک عمل جراحی احتیاج به تقویت داشته باشد بدون آنکه دستگاه هاضمه آنها خستگی بوجود آید ، نتایج بسیار خوبی نشان می دهد .

 

سرکه انگور : در استعمال داخلی باعث قطع خونریزی داخلی ،کمک به هضم غذا ، تحریک اشتها و قطع صفرا می شود .

 

استعمال خارجی :

مالیدن سرکه بر پوست برای جلوگیری از گسترش زخم های عفونی ، اگزمای متقدم و خارش بدن نافع است . ریختن سرکه بر روی محل گزیدگی جانوران سمی و برای قطع خونریزی خارجی مفید است . ریختن چند قطره از آن در گوش برای تسکین گوش درد .

مویز : باعث تقویت کبد و تحریک نیروی جنسی در اشخاص سرد مزاج می شود . بهترین نوع مویز ، مویز پر گوشت بی دانه است .

 

روایات درباره انگور

رسول خدا (ص) : بهترین غذای شما نان است و بهترین میوه انگور .

رسول خدا (ص) : خرما ، انگور و انار از زیادی طینت و اصل آدم آفریده شده است .

رسول خدا (ص) : بهار امت من هندوانه و انگور است . ( محاسن . ج 2. ص 458 )

حضرت علی (ع) : در انگور خورشت ، میوه ، غذا و حلواست . ( مكارم الاخلاق . ص 198 )

 

منصور بن یونس می گوید : موسی بن جعفر (ع)فرمودند : سه چیز ضرر نمی رساند : انگور رازقی ، نیشکر و سیب لبنانی .

( خصال . ص 144 )

 

امام رضا (ع) از پدرانش از رسول خدا (ص) که فرمودند : انگور را دانه دانه بخورید که گوارا و هضم کننده می شود .

( عیون الاخبار . ج 2 . ص 35 )

 

" قال: شکی نوح الی الله الغم ، فاوحی الله الیه ان یأکل اللنب ، فانه یذهب بالغم "

 

پیغمبر(ص) فرمود : نوح (ع) به خدا شکایت کرد از غم و غصه ، خدا بر وحی نمود که انگور بخور زیرا انگور غصه را از بین می برد .
( بحارالانوار . ج 62 . ص298 )

ادامه نوشته

دانلود قرآن منظوم ترجمه آقای امید مجد



قرآن منظوم ترجمه آقای امید مجد

این بسته شامل قرآن کریمیست که آقای امید مجد به نظم ترجمه اش کرده است. این کتاب «ترجمه دوم منظوم» ایشان از قران مجیدست و در سالهای1387 و 1388 سروده شده این کتاب با ترجمه اول منظوم ایشان که در فاصله سالهای 1376 تا 1388 چاپ میشد کاملاً متفاوت است . بدیهی است ترجمه دوم ، دقیقتر و زیباترست . همچنین بخشی که نثرست به این ترجمه افزوده شده که شامل شرح برخی مسائل تفسیری و کلیدی است که به فهم بهتر آیات قرآن مجید کمک میکند و بر اساس ده ها هزار صفحه از معتبرترین تفاسیر قدیم و جدید شیعه و سنی نوشته شده است .
سیستم عامل : Windows

حجم :
956 KB     مجوز : رایگان 

  لینک دانلود 

 لینک دوم دانلود

مادر امام زمان علیه السلام حضرت نرجس سلام الله علیها  



در جنگهاي قديم، رسم بود وقتي كه شهر يا روستايي را فتح مي‌كردند، مردان و زنان لشكر دشمن را اسير مي‌نمودند و آنها را به عنوان برده مي‌آوردند، و در بازارها مي‌فروختند.


مادر امام زمان(عج) بانوي بسيار ارجمند و پاك باعفّت يعني حضرت «نرجس» (نرگس) از دختراني است كه در ميان اسيران جنگي، از روم شرقي (حدود تركيه فعلي) به عراق آورده شد، امام هادي (امام دهم«عليه‌السلام») او را خريداري كرد، و سپس او را به همسر فرزندش امام حسن عسكري (امام يازدهم و پدر بزرگوار حضرت حجّت امام زمان (عج) انتخاب نمود، ‌و نتيجه اين ازدواج يك فرزند نوراني يعني حضرت امام زمان«عليه‌السلام» بود كه در شب نيمة شعبان سال 255  هجري در شهر سامراء به دنيا آمد، فرزندي كه هم اكنون، جهان به طفيل وجودش برقرار است، و در پشت پردة غيبت بسر مي‌برد و روزي خواهد آمد كه جهان، تحت نظارت و رهبري او پر از عدل و داد و مهر و صفا خواهد شد، اينك توجّه كنيد كه نرجس خاتون (1)

مادر امام زمان كيست ؟ و چگونه به خانة امام حسن عسكري «عليه‌السلام» راه يافت؟

نرجس عليها‌السّلام نوة شمعون وصيِّ عيسي«عليه‌السلام»

مادر امام زمان«عليه‌السلام» نامش «مليكه» (مليكا) بود، او از طرف پدر، دختر «يشوعا» فرزند امپراطور روم شرقي بود، و از طرف مادر، نوة «شمعون» بود. شمعون از ياران مخصوص حضرت عيسي«عليه‌السلام» و وصيّ او بود.

مليكه با اينكه در كاخ مي‌زيست و با خاندان امپراطوري زندگي مي‌كرد، اما آن چنان پاك و باعفّت بود كه گويي نسبتي با اين خاندان نداشت، بلكه به مادر و خانوادة‌ مادري خود رفته و زندگيش همچون زندگي شمعون، و عيسي بن مريم از صفا و معنويّت و پاكي خاصّي برخوردار بود. از اين رو نمي‌خواست، با خاندان امپراطوري دنيا پرست، بياميزد بلكه دوست داشت و هدفش اين بود كه در يك خانواه پاك خداپرست، زندگي كند، خداوند او را در اين هدف كمك كرد و او را به طور عجيب به خواسته و هدفش رساند.

خواستگاري و مجلس عقد حضرت نرجس  «عليها السلام»

مليكه وقتي كه به سنّ ازدواج رسيد، جدّش امپراطور روم، خواست او را به همسري برادرزاده‌اش درآورد. با توجه ‌به اينكه كسي نمي‌توانست از فرمان امپراطور سرپيچي نمايد، امپراطوري از طرف برادرزاده‌اش، از مليكه خواستگاري كرد و سپس مجلس عقد بسيار باشكوهي ترتيب داد كه در آن مجلس سيصد نفر از برگزيدگان روحانيون و كشيشان مسيحي و هفتصد نفر از افسران و فرماندهان ارتش و چهار هزار نفر از اشراف و معتمدين و ثروتمندان شركت داشتند.

مجلس در كاخ با شكوه امپراطور برگزار شد، تخت بزرگي را كه با انواع جواهرات و طلا و نقره و ياقوت و عقيق، آراسته شده بود، در جاي مخصوص كاخ گذاشتند، برادرزاده امپراطور روي آن تخت نشست، تشريفات مراسم عقد فراهم شد، دربانان و خدمتگزاران با لباسهاي مخصوص خدمت هر يك در جايگاه خود ايستادند، در اطراف كاخ قنديلها و چهل چراغها، مجلس را جلوه خاصّي داده بود، ناقوس نواخته شد، روحانيون برجستة مسيحي كنار تخت با عبا و كلاه و لباس مخصوص، شمعدان به دست در دو طرف به صف ايستادند و كتاب مقدّس انجيل در دست داشتند، همين كه انجيل را گشودند كه آيات آن را تلاوت كنند، ناگهان زلزله آمد، كاخ لرزيد، و هر كسي كه روي تخت نشسته بود بر زمين افتاد، خود امپراطور و برادرزاده‌اش نيز از تخت بر زمين افتادند، ترس و لرز حاضران را فراگرفت، يكي از كشيشان بزرگ به حضور امپراطور آمد و عرض كرد: «اين حادثه عجيب، نشانة ‌بلا و خشم خدا و علامت پايان يافتن آيين و مراسم است، ما را مرخص فرماييد برويم» . امپراطور اعلام ختم مجلس كرد، و همه رفتند، سپس دستور داد آنچه كه از تخت و قنديل و چراغ و چيزهاي ديگر كه درهم ريخته و افتاده بود همه را به جاي خود گذاشتند.

ادامه نوشته

تعويذ رسول الله صلّي الله عليه وآله وسلّم به معوِّذتين و آية الكرسيّ

تعويذ رسول الله صلّي الله عليه وآله وسلّم به معوِّذتين و آية الكرسيّ

تعویذ یعنی چه؟ «عوذه» یعنی چیز یا کسی که به آن پناه برده شود، و «تعویذ» یعنی در پناه

 درآوردن.


بنا به تعالیم شریعت اسلام، برخی نفوس شریر همانند جنیان کافر و شیاطین جنی و انسی

در برخی افراد، تأثیراتی سوء دارند.


برای دفع این گونه تأثیرات، در اسلام دستوراتی رسیده است، از جمله:


خواندن برخی دعاها یا وردها و ذکرها، و نیز نوشتن برخی دعاها و همراه داشتن آنها.


بخشی از این عوذات و حرزها از برخی ائمه علیهم السلام نقل شده است که مشهورترین آنها

آیه « و ان یکاد الذین کفروا لیزلقونک بابصارهم لما سمعوا الذکر و یقولون انه لمجنون »؛ ( و

به راستی نزدیک است کافران هنگامی که قرآن را می شنوند با چشمانشان به تو آسیب

رسانند و می گویند بی گمان او دیوانه است. ) برای دفع چشم‌زخم و حرز امام جواد علیه

السلام برای دفع بلایا است.

 در سوره ناس وارد است كه: انسان بايد از اين وساوسي كه توسّط انسانها و جنّيان بدو وارد ميشود به خدا پناه برد:

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ * مَلِكِ النَّاسِ * إِلَـهِ النَّاسِ * مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ * الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ *

مِنَ الْجنَّةِ وَالنَّاسِ.


«بگو اي پيامبر! من پناه ميبرم به پروردگار مردم، پادشاه و صاحب اختيار نفوس مردم، خدا و معبود و مقصود مردم؛ از شرِّ وسوسه شيطان و موجود شروري كه دائماً ظهور ميكند و سپس پنهان ميشود؛ و براي تصرّف دل حمله و گريز دارد. آنكه در سينه‌هاي مردم وسوسه ميكند. خواه از جنس جنّ باشد، و خواه از جنس انسان!»

اين سوره را با سوره فَلَق با هم جبرائيل براي رسول الله از نزد خداوند آورد در وقتيكه حَسَنَيْن عليهما السّلام تب كرده و هر دو مريض شده بودند، تا بر آنها خوانده شود و شفا يابند.


مُعَوِّذَتَيْن به صيغه اسم فاعل است، كه مراد سوره قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ است، و آن متضمّن استعاذه به خداوند از هر شرِّ روحي و وساوس باطني است،

و سوره قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ كه متضمّن استعاذه به خداوند از هر شرِّ بدني و جسمي و دنيوي ميباشد.


مجلسي رضوان الله عليه از رسول خدا صلّي الله عليه وآله و سلّم روايت نموده است كه: چون ميخواست بخوابد

آيةُ الْكُرْسِيّ را قرائت مينمود، و ميگفت: جبرائيل به نزد من آمد و گفت: يَا مُحَمَّدُ! إنَّ عِفْرِيتًا مِنَ الْجِنِّ يَكِيدُكَ فِي

مَنَامِكَ؛ فَعَلَيْكَ بِـَايَةِ الْكُرْسِيِّ.


«اي محمّد! يك شخصي از رؤساي شياطين كه نافذ الامر و كاربر است و بسيار زشت و خبيث است، در هنگامي كه بخواب ميروي در صدد آزار و اذيّت تو بر ميآيد، بنابراين در وقت خوابيدن براي دفع شرّ او آية الكرسي را بخوان!»

مرقد اصلی حضرت علی در ( نجف عراق یا مزار شریف افغانستان) کجامیباشد؟



مرقد اصلی حضرت علی در ( نجف عراق یا مزار شریف افغانستان) کجامیباشد؟

مگر قبر حضرت علی در نجف نیست پس مقبره ای که در افغانستان (مزار شریف) برای آن حضرت درست کرده اند

 و به زیارتش میروند چیست؟!

مزار شريف يكي از شهرهاي معروف و متبرك "افغانستان" و بسيار مورد علاقه افغان ها مي‌باشد . امروز مركز يكي از استان هاي شمالي افغانستان و جمعيت آن حدود پنجاه هزار نفر است.
نام اصلي آن خواجه خيران كه قريه‌اي از توابع بلخ بوده و بعداً به نام مزار شريف معروف شده و دلیل نامگذاری بدين نام آن است كه اهالي افغانستان معتقدند جسد مطهر حضرت اميرالمؤمنين علي(ع) در آن جا مدفون است.

اما در مورد اینکه در این شهر قبری برای آن حضرت وجود دارد یا نه نظریات مختلفی نقل شده است از جمله:

 

نظر اول:

مزاری که در شهر مزار شریف است و معروف به زیارتگاه امام علی است، در واقع زیارتگاه و مقبره امام علی علیه السلام نمی باشد . قبر امام در نجف اشرف می باشد.
از بعضی از تواریخ استفاده می شود عالم پرهیزکاری به اسم علی در شهر بلخ زندگی می کرده که پدرش ابوطالب نام داشته است . زمانی که این عالم پرهیزکار از دنیا می رود ،در همین جایی که معروف به زیارت امام علی است، او را دفن می کنند. امير بلخ بر قبر او بقعه و بارگاهي ساخت و موقوفاتي قرار داد. چون اسم این عالم هم علی بن ابی طالب بوده، با گذشت زمان معروف به مقبره امام علی بن ابی طالب می شود.

در کتاب منتخب التواريخ آمده است:

«در بلخ مقبره‌اي است مشهور است به مزار شريف و بعضي از اهالي بلخ اعتقادشان آن است كه آن، قبر مقدس حضرت اميرالمؤمنين ـ عليه‌السلام ـ است، جناب آقاي سيد محمد نائب، كليددار نجف اشرف پسر مرحوم آقا سيد حميد رفيعي از براي حقير نقل كرد كه در نجف اشرف كتابي ديدم در دست يك نفر از علما و در آن نوشته بود كه يك نفر از امراي بلخ مبتلا شد به (درد مفاصل) و هر قدر نزد اطباء معالجه نمود علاج نشد تا آنكه بالاخره متوسل شد به حضرت رسول ـ صلي الله عليه و آله ـ پس آن حضرت را در عالم رؤيا ديد و فرمود دواي مرض تو ماليدن روغن لاولا است...، چون از خواب بيدار شد اطباء را طلبيد و گفت روغن لاولا، چه روغني است؟ همه گفتند نمي‌دانيم،

پس بعد علماء اهل تسنن را طلبيد و از آنها سؤال نمود آنها هم گفتند ما نمي‌دانيم بعد از وزيرش پرسيد: آيا در مملكت عالمي هست كه ما از او سؤال نكرده باشيم؟ وزير پس از تفحص عرض كرد: بلي در بلخ عالمي هست رافضي(شیعی). امير حكم كرد كه او را حاضر كنيد چون حاضر شد از او سؤال كردند آن عالم رافضي گفت: روغن لاولا، روغن زيتون است، گفت به چه دليل گفت به دليل آنكه خداوند در قرآن مجيد فرموده: «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ» امير روغن زيت را ماليد و درد مفاصلش خوب شد اين بود كه امير به آن عالم رافضي(شیعی) خيلي محبت نمود. علماء اهل تسنن از اين قضيه دلگير شدند و يك روز به امير گفتند اين عالم رافضي (شیعی)سب و لعن مي‌كند معاويه را امير به آن عالم شيعه اعتراض نمود گفت آيا اين سخن صحيح است؟ گفت: بلي؛ امير گفت چرا؟ عالم گفت او سهل است بلكه من به آن كسي كه او را والي دمشق نمود سب و لعن مي‌كنم.

امير بلخ كلام او را تصديق نمود. اسم آن عالم علي بود و پدرش ابوطالب چون از دنيا رفت او را در همين موضع دفن كردند. امير بلخ به جهت قبر او بقعه و بارگاهي ساخت و موقوفاتي قرار داد و معروف شد به قبر علي بن ابيطالب».[1]

ادامه نوشته

چرا حجاب برای زنان و مردان واجب است؟

 حجاب از نظر اسلام و قرآن چیست ؟  آیا زنها و مردان می توانند بدون حجاب باشند ؟


« حجاب » یکی از دستورات الهی است که در قرآن کریم ؛ به صراحت در آیات متعددی مطرح شده است و از آنجا که سلامت جامعه و بهداشت روانی آدم ها در گرو این مطلب است این موضوعی است که باید از زاویه های مختلف به آن پرداخت و همچنین حکمت ها و قوانین و احکام آن بیان شود .

دراین موضوع باید روشن شود خانم ها وظیفه شان چیست ؟ همان طور که آقایان حجاب دارند و وظیفه ی آن ها چیست ؟ تا چه حدی آقایان باید بدنشان پوشش داشته باشد و تا چه حدی خانم ها بدنشان پوشش داشته باشد ؟ و این مسئله ؛ هم بسیاد ساده است و هم بسیار مهم . وقتی حکمت های رعایت حجاب بیان می شود که در قرآن کریم هم اشاره شده موجب می شود که خود خواهران با اشتیاق بیشتری به رعایت حجاب بپردازند.

در مورد حجاب آیاتی در قرآن وجود دارد که در دو آیه ی آن به این موضوع توجه ویژه شده است یکی 31 نور که می فرماید  : وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الإرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاءِ وَلا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (  نور/ ٣١)

«و به زنان با ایمان بگو چشم های خود را ( از نگاه هوس آلود ) فروگیرند و دامان خویش را حفظ کنند و زینت خود را جز آن مقدار که نمایان است آشکار ننمایند و ( اطراف) روسری های خود را برسینه ی خود افکنند ( تا گردن وسینه با آن پوشانده شود ) و زینت خود را اشکار نسازند مگر برای شوهرانشان . یا ... »

در این آیه از یک طرف به زنان  تأکید می کند که مواظب باشند پاک دامن باشند و چشم شان را مواظبت کنند و از طرفی هم می فرماید مواظب باشید مواضع زینت و جاهای تحریک آمیز بدنتان را برای نامحرم آشکار نکنید . که البته خانم های مؤ من و متقی این مسائل را رعایت می کنند و اکثریت خواهران جامعه ی ما همین طور هستند . و در ادامه ی آیه یاد آورمی شود که زینت های زن برای چه کسانی می تواند ظاهر شود . استاد شهید مطهّری در کتاب مسئله ی حجاب بحث مفصلی در مورد این آیه دارند و نکات دقیقی فقهی وتفسیری این آیه را مورد بحث قرار دادند . آیه مهم دیگر در مورد حجاب آیه ی 59 سوره ی احزاب است که می فرماید : يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لأزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا ( احزاب / ٥٩)

« ای پیامبر به زن های خودت و دختران خودت و زن های مؤمنان بگو –یعنی این حکم هم برای خانواده ی پیامبر هم برای زن های مؤمن است – این چا در یا روسری بلندی که خانم ها روی سر می اندازند و لباس شان را به خود شان نزدیک کنند ، این کار برای این که شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است ، ( و اگر تاکنون خطا و کوتاهی از آن ها سرزده توبه کنند ) خدا همواره آمرزنده ی رحیم است »

به عبارت دیگر می فرماید زن های محترم به صورت نامناسب از خانه خارج نمی شوند مثلا با همان لباس داخل خانه خارج نمی شوند بلکه یک لباس اضافی دارند مثل چادر که وجه کامل حجاب است با مثلا مانتوی بسیار مناسب با روسری بلند که وقتی از خانه خارج می شوند کاملا معلوم است که این خانم حفیف و پاک دامن است و در حقیقت به این صورت شخصیت خودش را به نمایش می گذارد . ادامه ی آیه می فرماید ( ذلک ادنی ان یعرفن ) این حجاب بهتر و نزدیک تر است به این که شناخته بشوند یعنی انسان های لاابالی و هرزه و مردم آزاری که در جامعه وجود و احیاناً مزاحم زن ها می شوند اگر زنی را با حجاب کامل ببینند دیگر طمع نمی ورزند و متوجه می شوند که این زن پاک دامن است بنابراین آیه می فرماید فایده وحکمت رعایت حجاب این است که افراد شناخته می شوند و کسی دیگر آن ها را اذیت نمی کند.

آیا میدانید که در احادیث و آیات قرآن بارها بر واجب بودن حجاب تاکید شده؟

آیا میدانید یکی از دلایل برآورده نشدن دعا به گفته امام صادق انجام گناه

است و بی حجابی نوعی گناه محسوب میشود؟

آیا میدانید که در احادیث آمده زنی که با حجاب نامناسب از منزل خارج

میشود تا زمان بازگشت توسط فرشته ها مورد لعن قرار میگیرد؟

آیا میدانید چادر مشکی به دلیل رنگ سیاه آن کمترین توجه نامحرم را جلب

میکند؟

آیا تا کنون آیه زیر را در قرآن خوانده اید؟


ای پیامبر(صلوات الله):به همسران و دخترانت و زنان مومنان بگو:روسری

های بلند(مانند چادر)خود را بر خویش فرو افکنند تا شناخته نشوند ومورد آزار

قرار نگیرند و اگر تاکنون خطا وکوتاهی از آنان سرزده بدانند که خداوند همواره

بخشنده و مهربان است

ادامه نوشته

توصیه ی  رهبر معظم انقلاب نرمش  قهرمانانه در عرصه سیاست.



رهبر معظم انقلاب اسلامی روز سه‌شنبه در دیدار فرماندهان و پرسنل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

به سخنرانی درباره لزوم حرکت‌های صحیح و منطقی در سیاست‌های خارجی و داخلی پرداختند.



                                                                آیت الله خامنه‌ای در سال 75

نمايندگان سياسى ايران بايد تيزتر از شمشير، نرم‌تر از حرير و سخت‌تر از سنگ و پولادباشند

عرصه سياست خارجى ميدان نرمش‌هاى قهرمانانه است، اما نرمشى كه در برابر دشمن "تيز" باشد.

رهبر معظم انقلاب حدود ده روز پیش نیز در دیدار رئیس و اعضای مجلس خبرگان به کارگیری نرمش

قهرمانانه در عرصه سیاست را مطلوب و مورد قبول دانستند البته این نکته را نیز ذکر کردند که این

حرکت به معنای عبور از خط قرمز یا برگشتن از راهبردهای اساسی و یا عدم توجه به آرمانها نباید

باشد.


حضرت آیت الله خامنه ای در ادامه در توضیح مفهوم "نرمش قهرمانانه" به برنامه‌های یک کشتی گیر برای پیروزی بر رقیبش اشاره داشتند: "اين كشتى‌گيرى كه دارد با حريف خودش كشتى ميگيرد و يك جاهايى به دليل فنّى نرمشى نشان ميدهد، فراموش نكند كه طرفش كيست؛ فراموش نكند كه مشغول چه كارى است؛ اين شرط اصلى است؛ بفهمند كه دارند چه‌كار ميكنند، بدانند كه با چه كسى مواجهند، با چه كسى طرفند، آماج حمله‌ى طرف آنها كجاى مسئله است؛ اين را توجّه داشته باشند."



ایشان در این دیدار فرمودند:در اين سالها جبهه‌بندى‌هاى منطقه‌اى و جهانى هم آشكار شده. البتّه نرمش و انعطاف و مانور هنرمندانه و قهرمانانه در همه‌ى عرصه‌هاى سياسى، يك كار مطلوب و مورد قبولى است، لكن اين مانور هنرمندانه نبايستى به معناى عبور از خطوط قرمز، يا برگشتن از راهبردهاى اساسى، يا عدم توجّه به آرمانها باشد؛ اينها را بايد رعايت كرد. البتّه هر دولتى، هر شخصى، هر شخصيّتى، روشهايى دارند، ابتكاراتى دارند، اين ابتكارات را انجام خواهند داد و [كار] پيش خواهد رفت.


ادامه نوشته

امام هشتم در خط مقدم دفاع از دین


امام هشتم در خط مقدم دفاع از دین

میلاد با سعادت ثامن الائمه حضرت علی بن موسی الرضا علیهماالسلام تبریک وتهنیت باد.

حضرت علی بن موسی الرضا علیهماالسلام بنابر نظر معروف در سال 148 در مدینه متولد و در سال 202 یا 203 در محلی که اکنون مشهد نامیده می شود و در آن زمان به آن طوس می گفتند به شهادت رسید.

حدیث معروف سلسلة الذهب هم که امام در نیشابور برای محدثین شهر بیان کردند یکی از احادیث ارزشمندی است که در همین راستا مطرح شده و در آن به بیان اهمیت توحید و جایگاه ولایت در دین اشاره شده است.

روایتی را شیخ صدوق اعلی الله مقامه در کتاب امالی باب 41 حدیث 8 نقل میکند که به حدیث سلسلة الذهب معروف است:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَکِّلِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ یُوسُفَ بْنِ عَقِیلٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ رَاهَوَیْهِ قَالَ: لَمَّا وَافَى أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا ع نَیْسَابُورَ وَ أَرَادَ أَنْ یَرْحَلَ مِنْهَا إِلَى الْمَأْمُونِ اجْتَمَعَ إِلَیْهِ أَصْحَابُ الْحَدِیثِ فَقَالُوا لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ تَرْحَلُ عَنَّا وَ لَا تُحَدِّثُنَا بِحَدِیثٍ فَنَسْتَفِیدَهُ مِنْکَ وَ قَدْ کَانَ قَعَدَ فِی الْعَمَّارِیَّةِ فَأَطْلَعَ رَأْسَهُ وَ قَالَ سَمِعْتُ أَبِی مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ یَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ یَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ یَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ یَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ یَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ ع یَقُولُ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ سَمِعْتُ جَبْرَئِیلَ یَقُولُ سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی فَلَمَّا مَرَّتِ الرَّاحِلَةُ نَادَانَا بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا. 

ترجمه: اسحق بن راهویه میگوید چون أبو الحسن الرضا (ع) به نیشابور آمد و خواست از آنجا نزد مأمون برد اصحاب حدیث جمع شدند و به ایشان عرض کردند یا ابن رسول اللَّه از نزد ما میروى و حدیثى نمی فرمائى که ما از شما استفاده کنیم حضرت در محمل شتر نشسته بود سر خود را بیرون آورد و فرمود شنیدم از پدرم موسى بن جعفر میگفت شنیدم از پدرم جعفر بن محمد میگفت شنیدم از پدرم محمد بن على میگفت شنیدم از پدرم على بن الحسین میگفت شنیدم از پدرم حسین بن على میگفت شنیدم از پدرم امیر المؤمنین على بن ابى طالب میگفت شنیدم از رسول خدا (ص) میگفت شنیدم از جبرئیل میگفت شنیدم از خداى عز و جل میفرماید لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‏ حصن دژ من  است و هر که وارد دژ  من در شود از عذابم در امانست
چون راحله براه افتاد و گذشت  بما  گفت که البته با شروط آن و من هم از شروط آنم.

ادامه نوشته

قبول ولایت امیرالمومنین تنها راه توحید

قبول ولایت امیرالمومنین تنها راه توحید

آری ولایت امیرالمومنین از چنان اهمیتی برخوردار است که پیامبر باید در شب معراج به آسمان‌ها برود از سدره المنتهی و جنت اعلی هم بگذرد و مافوق عرش خداوند مشافهه به ولایت امیر المومنین رسولش را امر کند.

در آن مقام پیامبر را به شکستن بت‌ها و نفی شرک و کفر امر نمی‌کند خداوند امر نمی‌کند که بت‌های مکه باید شکسته شود و همه باید بر خدا سجده کنند، بلکه هفت بار از ملکوت ندا می‌آید و به ولایت علی سفارش می‌کند و امر بر خلافت علی علیه السلام می‌شود.

این بدان معنا است که اگر ولایت علی علیه السلام باشد، بت‌ها شکسته خواهد شد و خداوند عبادت می‌شود و شرک و نفاق و کفر از ریشه مضمحل خواهد شد.

اگر ولایت علی علیه السلام نباشد؛ بت‌ها شکسته شوند یا نشوند کسی خداوند را عبادت نخواهد کرد. از این روست که اگر همه مردم دست به دست هم می‌دانند و محبت علی علیه السلام را می‌داشتند خداوند جهنم را خلق نمی‌کرد(قال رسول الله ص قال الله جل جلاله لو اجتمع الناس کلهم على ولایة علی علیه السلام ما خلقت النار (الأمالی‏للصدوق ص 657المجلس الرابع و التسعون ...)).

ولایت علی علیه السلام دینی است که ملائکه به وسیله آن خداوند را عبادت می‌کنند ولایت علی علیه السلام تنها راهی است که به رضایت و خشنودی خداوند ختم می‌شود.

این امر از آسمان است

امام صادق علیه السلام شب معراج و گفت‌و‌گوی پیامبر را در معراج اینگونه توصیف می‌فرماید: «خداوند فرمود یا محمد پیامبر در جواب گفت لبیک خداوند از او سئوال نمود «من لامتک بعدک»؛ بعد از تو چه کسی برای امت تو خواهد بود؟

پیامبر فرمود «الله اعلم» خدا داناترین است آنگاه خداوند پیامبر را خطاب داد بعد از تو علی بن ابیطالب امیرالمومنین، سید المسلمین رهبر پیشانی سفیدان خواهد بود»

امام صادق (علیه السلام) در ادامه فرمود: «به خدا سوگند ولایت علی علیه السلام از زمین نیامد لکن از آسمان به صورت شفاهی آمد»(وَ اللَّهِ مَا جَاءَتْ وَلَایَةُ عَلِیٍّ ع مِنَ الْأَرْضِ وَ لَکِنْ جَاءَتْ مِنَ السَّمَاءِ مُشَافَهَةً (الکافی ج 1 ص 442 باب مولد النبی ص و وفاته ...)

روایات در این زمینه بسیار زیاد است. بنابر روایات پیامبر در تمام عالم هستی و تمام آسمان‌ها و در میان افواج ملائکه تایید و تاکید ولایت علی بن ابیطالب را دید و در بالاترین مقام عالم هستی که پیامبر قرار گرفت مهم‌ترین سفارش حضرت حق تاکید و امر به ولایت علی بن ابیطالب است.

در شب معراج تمام آسمانیان و همه قدسیان خطاب به پیامبر علی علی می‌گفتند و خداوند نیز به پیامبر سفارش علی را کرد شب معراج شب علی علیه السلام است.

پیامبر با قدرت الهی شبانگاه به سمت مسجد الاقضی حرکت می‌نماید و از آنجا به آسمان‌ها می‌رود و قبل از صبح به مکه باز می‌گردد علم پیامبر اسلام بر خلاف تمام انبیاء مشاهده حقایق عالم هستی بود وی در این سفر تا افق اعلی پیش رفت مقامی که هیچ ملک و بشری بدانجا راه نیافته بود.

ادامه نوشته

احادیث در مورد شیطان (ابلیس)

سول اکرم صل الله علیه و آله:

ای مردم جز این نیست که خداست و شیطان ، حق است و باطل ، هدایت است و ضلالت ، رشد است و
 
گمراهی ، دنیاست و آخرت ، خوبی هاست و بدی ها ، پس همه خوبی ها از آن خداست و همه زشتی

ها از آن شیطان ملعون است.

 

امام صادق علیه السلام :

شیطان گفت پنج نفرند که هیچ راهی به آنها ندارم اما دیگر مردم در مشت من هستند:

1- هر کس با نیت درست به خدا پناه ببرد و در همه کارهایش بر او توکل کند.

2- کسی که شب و روز بسیار تسبیح خدا گوید.

3- کسی که برای برادر مومنش آن پسندد که برای خود می پسندد.

4- کسی که هر گاه مصیبتی به او می رسد بی تابی نمی کند.

5- و هر کس که به آنچه خداوند قسمتش کرده خرسند است و غم روزیش را نمی خورد.

ادامه نوشته

حدیث رابطه متقابل تقوا و صله رحم

امام رضا علیه السلام در حدیثی زیبا فرمودند: در قرآن سفارش به تقوا و سفارش به ارحام در كنار هم

آمده است، بنابراین اگر كسی به خویشاوندانش رسیدگی و احسان ننماید، با تقوا محسوب نمی‌شود.


متن حدیث:  إن الله عزوجل أمر بثلاثة مقرون بها ثلاثة اخری : امر بالصلاة و الزكاة ، فمن صلی و لم یزك لم یقبل منه صلاته ، و امر بالشكر له و للوالدین ، فمن لم یشكر والدیه لم یشكر الله ، و امر باتقاء الله و صلة الرحم ، فمن لم یصل رحمه لم یتق الله عزوجل.

امام رضا علیه السلام فرمودند: خداوند سه چیز را به سه چیز دیگر مربوط كرده است و به طور جداگانه نمی پذیرد . نماز را با زكات ذكر كرده است ، هركس نماز بخواند و زكات ندهد نمازش پذیرفته نیست . نیز شكر خود و شكر از والدین را با هم ذكر كرده است . از این رو هركس از والدین خود قدردانی نكند از خدا قدردانی نكرده است . نیز در قرآن سفارش به تقوا و سفارش به ارحام در كنار هم آمده است، بنابراین اگر كسی به خویشاوندانش رسیدگی و احسان ننماید، باتقوا محسوب نمی‌شود.


ادامه نوشته

احادیث کوتاه از معصومین _ ع _

قال رسول الله صلی الله علیه وآله :

اِذَا التَبَسَت عَلَیکُمُ الفِتَنُ، کَقِطَعِ الَّیلِ المُظلِمِ فَعَلَیکُم بِالقُرآنِ .


هنگامی که فتنه ها، هم چون پاره های شب تاریک، شما را در

خود پیچید، برشماست که به قرآن تمسک جویید.           

                 اصول کافی ج2ص459

----------------------------

 رسول خدا (ص) : بدترین مردم کسی است که آخرت خود را به دنیای

خویش بفروشد و بدتر از او کسی است که آخرت خود را به خاطر

دنیای دیگران از دست بدهد و تباه کند.

 سخنان  14 معصوم جلد 4 صفحه 108

--------------------------------------

حق راسترین راه و علم بهترین راهنماست ( امام علی )


کلمات حکمت آمیز پیامبر اقدس (صلی الله علیه وآله و سلم )


مومن از یک سوراخ دو بار گزیده نمی شود.

هر که شکر مردم نکند:  شکر خدا نکرده .

قضا را جز دعا : چیزی بر نگرداند.

عمر را جز احسان : چیزی دراز نکند.

بردبار نیست : مگر کسی که عبرت گیرد.

فقری سخت تر از نادانی نیست.

مالی سودمندتر از عقل نیست

هیچ تنهایی از خودپسندی وحشت زاتر نیست.

هیچ همکاری از مشورت مناسب تر نیست.

هیچ عقلی چون تدبیر نیست. 

هیچ حسب و نسبی چون خوی خوش نیست.

هیچ پرهیزگاری چون خوداری از گناه نیست.

هیچ عبادتی چون فکر نیست.

هیچ عبادتی چون حیا و صبر نیست.

ادامه نوشته

انسان کامل کیست؟

سخنان مرحوم علامه محمدتقی جعفری

قسمت اول: هر لحظه ای که در زندگانی انسانی بدون آگاهی به حکمت وجود خویش

و بدون توجه به این که از کجا آمده و به کجا می رود سپری شود مرگ ابدی است.

بدون آشنایی جان انسانها با یکدیگر محال است حسن تفاهم مشترک واقعی میان آنان برقرار شود.

زندگی پیوسته باید در حال به وجود آمدن و به وجود آوردن باشد و الا باری است بر دوش انسان.

آن انسان رشد یافته که انسان ها را اجزاء خود می داند

با سقوط هر یک از آن ها تباهیِ جزئی از خود را مشاهده می کند.

علم توأم با ایمان مرگ را به عنوان آغاز شکوفایی زندگی نوید می دهد.

ذکر خداوندی یعنی یک معلم و مربی الهی که شب و روز و در همه لحظات عمر با انسان است.


ادامه نوشته

مؤمن پنج نشانه دارد.



«عَلَامَاتُ الْمُؤْمِنِ خَمْسٌ: الْوَرَعُ‌ فِي‌ الْخَلْوَةِ وَ الصَّدَقَةُ فِي الْقِلَّةِ وَ الصَّبْرُ

عِنْدَ الْمُصِيبَةِ وَ الْحِلْمُ عِنْدَ الْغَضَبِ وَ الصِّدْقُ عِنْدَ الْخَوْفِ.»


روایتی از امام زین العابدین(صلوات‌الله‌علیه) منقول است که حضرت فرمودند: مؤمن پنج نشانه دارد.

اوّل؛ «الْوَرَعُ‌ فِي‌ الْخَلْوَةِ»، مؤمن حالت کناره‌گیری از گناه دارد، آن هم در موقعی که غیر از خدا حاضر و ناظری نیست. اگر کسی در عَلَن معصیتی را ترک کند، مثلاً شرب خمر نکند یا نعوذ بالله با نامحرم نامشروع برقرار نکند، خوب است، امّا این ترک گناه در عَلَن، گویای این نیست که این فرد به‌اصطلاح ایمان قوی داشته باشد.
ادامه نوشته

شیطان خود را معرفی میکند



حال با توجه به این جنبه شناختی ، یکی از شخصیت‌هایی که در قرآن کریم بسیار از او نام ‌برده است شیطان است که در جای جای قرآن از او سخن به میان آمده و درباره او صحبت شده است اما خود شیطان نیز در همین قرآن بارها لب به سخن باز کرده و سخنرانی‌های مختلفی را در پرده های مختلف و در مواقع و مکان‌های متفاوت بیان کرده است که با توجه به مقدمه فوق صحبت‌ها و سخنرانی‌های شیطان می‌تواند راه خوبی برای آگاه شدن ما از شخصیت او و پی بردن به اهداف شوم او باشد .

در این نوشتار به پرده های مختلفی از سخنرانی‌های شیطان که در مواقع مختلف ایراد کرده است پرداخته می‌شود:

  پرده اول: بیان فضائل خود در پیشگاه خداوند

اولین پرده از سخنرانی شیطان بعد از خلقت آدم علیه‌السلام و دستور خداوند به ملائکه الهی بر سجده به او بود که شیطان در اینجا طاقت نیاورد و لب به سخن گشود و در یک سخنرانی کوتاه مخالفت خود را با خداوند اعلام کرد و در این سکانس فضائلی را که برای خود قائل بود برشمرد و گفت:

قالَ ما مَنَعَکَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنی‌ مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طینٍ

فرمود: «چون تو را به سجده امر کردم چه چیز تو را باز داشت از اینکه سجده کنی؟» گفت: «من از او بهترم. مرا از آتشی آفریدی و او را از گِل آفریدی.» (۱)
اولین پرده از سخنرانی شیطان بعد از خلقت آدم علیه‌السلام و دستور خداوند به ملائکه الهی بر سجده به او بود که شیطان در اینجا طاقت نیاورد و لب به سخن گشود و در یک سخنرانی کوتاه مخالفت خود را با خداوند اعلام کرد و در این پرده فضائلی را که برای خود قائل بود برشمرد

و در جای دیگر به بیان دیگر این طور گفت که :

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلآئِکَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إَلاَّ إِبْلِیسَ قَالَ أَأَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِینًا .

و (به یاد آر) هنگامی که به فرشتگان گفتیم به آدم سجده کنید، پس همه سجده کردند، جز ابلیس که گفت: آیا

سجده کنم بر کسی که او را از گل آفریدی؟ (۲)

ادامه نوشته

خطبة اميرمؤمنان حضرت علي(ع)در معرفی خود.

بسم رب الشهداء و الصدیقین

خطبة اميرمؤمنان حضرت علي(ع)در معرفی خود.

در كتاب معاني الاخبار از امام باقر(ع) چنين روايت شده است: اميرمؤمنان علي(ع) پس از پايان جنگ نهروان به شهر كوفه بازگشتند.

در اين هنگام به حضرتش گزارش دادند كه معاويه (با گستاخي و بي‌شرمي) آن حضرت را لعن نموده، دشنام مي‌دهد،

و يارانش را به قتل مي‌رساند. حضرت علي(ع) به پا خاست و خطبة غرّايي آغاز فرمود:

پس خدايی را ستايش نمود و بر او ثنا خواند و بر پيامبر خدا(ص) درود فرستاد

و شمّه‌اي از نعمت‌هايي را كه خداوند بر پيامبرش و بر او ارزاني داشته، برشمرد.

آنگاه چنين فرمود: اگر اين آية شريف در قرآن نبود كه مي‌فرمايد: «نعمت پروردگارت را بازگو كن»1

افتخارات و عناياتي را كه خداوند به من داده، بيان نمي‌كردم؛ ولي بنا به علّت اين فرمايش خداوند، سخن آغاز مي‌نمايم و مي‌گويم :

خداوندا! تو را بر نعمت‌هاي بي‌شمار، و فضل بي‌كران و فراموش نشدني‌ات سپاس‌ گزارم.

اي مردم! به من رسيده آنچه كه رسيده و من اجلم را نزديك مي‌بينم.

گويي هنوز كه در ميان شما هستم، به راستي كه شأن مرا از ياد برده‌ايد.

من از ميان شما مي‌روم و آنچه را رسول خدا(ص) براي شما به يادگار گذاشت،

من نيز آن را به يادگار مي‌گذارم:

كتاب خدا و خاندان و عترتم. آنان همان عترت خاتم پيامبران، آقاي برگزيدگان و پيامبر برگزيده هستند كه هدايت‌گران به سوي نجاتند.

اي مردم! شايد پس از اين ديگر از گوينده‌اي گفتار مرا نشنويد جز آنكه دروغگو و افترا زننده باشد.

ادامه نوشته

چند حدیث در مورد نامحرم

 پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله:

هر کس با یک زن نامحرم دست بدهد، روز قیامت در غل و زنجیر به محشر وارد می‌شود و خداوند دستور می‌دهد که او را به آتش جهنم بیفکنند، و هر کس با یک زن نامحرم شوخی کند، در مقابل هر کلمه حرامی که به او گفته است، هزار سال حبس خواهد شد.


2- امام صادق علیه السلام:

رسول خدا فرمان داده بود که زن مسلمان با مردان نامحرم بیش از پنج کلمه – که آن هم در موضوعات ضروری باشد- سخن نگوید.


3- پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله:

نگاه به نامحرم، تیری از تیرهای شیطان است هر کس آن را از خوف خدا ترک کند خداوند حلاوت ایمان را به او می‌چشاند.


4- پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله:

در مورد زنان مردم عفت بورزید تا دیگران نیز در مورد زنان شما عفت بورزند و زنان شما از تعرض نامحرمان در امان بمانند.
هر کس نامحرمی را دید و چشم خود را به طرف آسمان بلند کرد یا بست، خداوند در بهشت، حورالعین بهشتی را به عقدش درمی‌آورد

5- پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله:

تمام چشم‌ها در روز قیامت گریان خواهد شد، مگر چشمی که از خوف و عظمت خدا بگرید، و چشمی که از حرام بسته شود، و چشمی که در راه خدا شب‌ها بیدار بماند و شب زنده داری کند.


6- پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله:

هر کس چشمان خود را از نگاه به زن نامحرم پرکند (و با خیال راحت به این نگاه خود ادامه دهد)، خداوند متعال در روز قیامت میخ‌های آتشین به چشمان او فرو خواهد برد و بعد از رسیدگی به کار مردم، دستور خواهد داد که او را به آتش جهنم بیندازند.

7- یکی از راویان می‌گوید در کوفه به زنی قرآن می‌آموختم، روزی با او شوخی کردم، بعد به دیدار امام باقر (علیه‌السلام) شتافتم،


امام باقر علیه السلام فرمود:

آن که (حتّی) در پنهان مرتکب گناه شود خداوند به او اعتنا و توجّهی ندارد، به آن زن چه گفتی؟ از شرمساری چهره‌ام را پوشاندم و توبه کردم، امام فرمود:  تکرار نکن.


8- حضرت علی علیه‌السلام :

اختلاط و گفتگو مردان با زنان نامحرم سبب نزول بلا و بدبختی خواهد شد، و دل‌ها را منحرف می‌سازد.


9- پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله:

هر خانمی که خود را معطر و خوشبو کند (عطر بزند) و سپس از خانه خارج شود، همواره مورد لعنت خدا و ملائکه خواهد گرفت، تا وقتی که به خانه برگردد، هرچند برگشتش به خانه طول بکشد.


10- پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله:

شیطان به حضرت موسی علیه السلام گفت : ای موسی! با زنی که به تو محرم و یا حلال نیست خلوت مکن (تنها مباش، به خاطر آنکه هیچ مردی با زن نامحرمی خلوت نمی‌کند، مگر این که من همراه آن دو هستم. (و خودم شخصاً آن دو را برای گناه و رابطه نامشروع تحریک و وسوسه می‌کنم).


11- امام صادق علیه‌السلام فرمود :

هر کس نامحرمی را دید و چشم خود را به طرف آسمان بلند کرد یا بست، خداوند در بهشت، حورالعین بهشتی را به عقدش درمی‌آورد.


12- امام باقر علیه‌السلام:

سخن گفتن با زن نامحرم، از دام‌های شیطان است.


پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله:

هرکس با غیر همسر خویش شوخی و مزاح کند به اندازه هر کلمه ای که در دنیا سخن گفته باشد ، خداوند هزار سال او را در زندان دوزخ نگاه خواهد داشت.

ادامه نوشته

بدون نرم افزار، ip خود را تغییر دهید. ip address

تغییر ip address در اینترنت بدون نیاز به نرم افزار

با این روش بدون نیاز به نرم افزار و خیلی آسان ، ip خود را تغییر دهید.

برای تغییر ip در اینترنت میتونید از روشی که در ادامه توضیح میدم استفاده کنید البته تا اونجایی که اطلاع دارم و خودم انجام دادم ممکنه فقط چند عدد اول آی پی شما ثابت بمونه ولی مابقی اعداد آی پی تغییر میکنند:

مثلا :  ip قبلی = 75,66,81,300  و  ip جدید =  75,55,411,210

خب هر آی پی که اولش این اعداد باشه که منحصر به یک فرد نیست ! اینهمه کاربر تو اینترنت هست پس مهم نیست و روش موثری برای کسانی هست که میخوان بدون هیچ نرم افزاری آی پی خودشون رو تغییر بدن.

حالا روش تغییر ip :    در این حالت کامپیوتر رو حتما به مودم وصل کنید .

بعد توی run عبارت cmd رو تایپ کنید و بعد enter

برای وضوح کامل ، روی تصاویر کلیک کنید.



ادامه نوشته

در قرآن چهار بار از تدبرصحبت شده است.

الف. مفهوم تدبر:

«تَدبر»به معنی «اندیشیدن در پشت وماوراء امور» می‌باشد که «ژرف اندیشی و عاقبت اندیشی» را در نظر دارد. نتیجه این ژرف اندیشی و عاقبت اندیشی «کشف حقایقی است که در ابتدای امر و نظر سطحی، به چشم نمی‌آمد.»

«کاوش در باطن و توجه به نتایج و عواقب امر» دو خصوصیت اساسی تدبر می‌باشد چرا که تلاش برای کشف عاقبت امور، بناچار انسان را از سطح به عمق می‌کشاند.



ب. تدبر در قرآن و اهمیت آن:

این واژه (تدبر) چهار بار در قرآن بکار رفته است:


در سه آیه، قرآن مخاطبین خود را به تدبر در اعماق مقاصد پیام خویش دعوت نموده است که آهنگ و سیاق این آیات نوعی توبیخ و اعتراض را بهمراه دارد:



1ـ «اَفلم یدبروا القول...»( مومنون/68)


(پس چرا در این سخن (قرآن) ژرف نیندیشند؟)



2ـ «اَفلا یتدبرون القرآن اَم علی قُلوبٍ اقفالها» ( محمد/26)

(پس چرا در قرآن ژرف نمی‌اندیشند؟ مگر بر دلهایی قفلهای آن چیره گشته است.؟)



3ـ «اَفلا یتدبرون القرآن ولو کان مِنً عِنْدِ غیر الله لوجدوا فیه اختلافاً کثیراً» (نساء/82)

(پس چرا در این قرآن ژرف نمی‌اندیشند؟ و اگر از نزد غیر خدا می‌بود،‌ در آن ناهماهنگی و تضاد بسیاری می‌یافتند.)



این آیه شریفه صریحاً مطرح می‌نماید که تنها راه فهم اعجاز قرآن «تدبر در قرآن» است چرا که پی‌بردن به الهی بودنِ قرآن نیاز به تعمق و ژرف اندیشی دارد و الا در نظر سطحی، آیات، مرکب از حروف و کلماتی است که عرب با‌ آنها تکلم می‌نماید و تفاوتی در نظر سطحی و ابتدایی با کلام بشر ندارد بنابراین درک معجزه بودن آن نیاز به عبور از این ظاهر را دارد.

نکته دیگر آنکه «تدبر در قرآن» به «پیگیری سیر آیات، یکی پشت سرِ دیگری و دقت در باطنِ ارتباطِ آنها» نیز نظر دارد، چرا که کشف انسجام و هماهنگی و عدم وجود اختلاف، نیازمند پیگیری و بررسی آیات در یک سوره و آیات یک سوره با کل قرآن دارد تا معلوم گردد کتابی که در طول 23 سال در فراز و نشیبهایِ زندگی پیامبر و در شرایط بسیار متفاوت از یکدیگر، مطرح گشته است نمی‌تواند ساخته و پرداخته ذهن بشر بلکه هر موجود مادی باشد که پیوسته محکوم به تغییر و تحول و حرکت از نقص بسری کمال نسبی خویش هستند بنابراین در امر تدبر در قرآن:



«کاوش و اندیشه در کشف مفاهیم و روابطِ ناپیدایِ موجود در هر یک از آیات و ارتباط آیات با یکدیگر و آن آیات با آیاتِ دیگر سورِ قرآن»

مدنظر می‌باشد.



4ـ «کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبروا آیاته ولیتذکَّر اولوْ الالباب.»(ص/29)

«آن کتابی بسیار با عظمت –که آنرا بسویت فروفرستادیم – و بسیار پر خیر و برکت است تا که در آیاتش تدبر نمایند.»



با دقت و تامّل در سیاق این آیه در می‌یابیم که بدون «تدبر در قرآن» نمی‌توان از ذخائر بیکران و پرخیر و برکت کلام خدا بهره‌ای جست و هم‌چنین نمی‌توان از ظلمت شک و تردید و حیرت و سرگردانیِ نفاق، خود را رهانید و به ایمانی راسخ و یقینی استوار، دست یافت.

حضرت امیر در نهج البلاغه (خ106) می‌فرماید: تنها «شخص متدبر» می‌تواند مغز و حقیقت ناب و خالص اسلام را دریابد:

«فجعله (الاسلام) أمناً لِمَن عَلِقَه … و فَهْماً لِمَنْ عَقَلَ و لُبّاً لِمَن تَدَبَّرَ…»

(پس خداوند اسلام را امنیت قرارداد برای آنکه بدان متصل شود و … و فهم قرارداد برای آنکه تعقل کند و مغز قرارداد برای آنکه تدبر نماید.)



این بیانات «نقش اساسی تدبر» را در وصول به حقیقت قرآن و اسلام به ما نشان می‌دهد.



ج. تدبر و تلاوت راستین قرآن:

طبق آیه شریفه بقره/121 کسانی حقیقتاً به اسلام و قرآن ایمان دارند که، کتاب خدا را آنگونه که شایسته است تلاوت می‌نمایند:

«الذین آتیناهم الکتاب یتلونه حق تلاوته اولئک یومنون بِِِه…»

بنابراین آنکه این تلاوت راستین و پیروی از قرآن را نداشته باشد از ایمان تهی و در زمره سرمایه باختگان است:

«... ومن یکفر به فاولئک هم الخاسرون. بقره /121

با مقایسه این آیه شریفه با آیه سوره ص که هدف از نزول و وسیله بهره‌وری از قرآن را «تدبر در آیات» معرفی می‌کند درمی‌یابیم که «تلاوت راستین» همان «جریان تدبر در آیات» می‌باشد.

در حدیث شریفی در تفسیر آیه «یتلونه حق تلاوته...» به نکته فوق صراحتاً اشاره گردیده است:

( در سخن خداوند که می‌فرماید «... یتلونه حق تلاوته...» که به شیوه ترتیل آیاتش را می‌خوانند و معانیش را فهم می‌کنند و به احکام آن عمل می‌نمایند و امید به وعده الهی دارند و از عذابش در خوف و هراس بسر می‌برند و قصص را آنرا مجسم می‌بینند و از مثلهایش عبرت می‌گیرند، اوامرش را اجرا می‌کنند و از محرماتش دوری می‌گزینند؛

وآن ـ بخدا قسم ـ صرفاً با حفظ آیات و چینش منظم حروف و تلاوت سوره‌ها و تحقیق یک دهم و یک پنجم قرآن حاصل نمی‌شود ـ آنان حروفش را حفظ و حدودش را تباه کردند؛

و جز این نیست که آن (حق تلاوت) همان تدبر در آیاتش می‌باشد چرا که خداوند می‌فرماید:

«کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبروا آیاته» (امام صادق میزان الحکمه ج 1))



این حدیث شریف مطرح می‌سازد که «جریان تدبر» همان «جریان تلاوت راستین قرآن» می‌باشد که از «قرائت» شروع و با «فهم عمیق» ادامه یافته و به «عمل» ختم می‌گردد.

بر اساس این حدیث پر محتوی، تدبر در آیات «ترتیل آیات، فهم معانی، عمل به احکام، امید به وعده الهی، خشیت از عذاب، تجسم نمودن قصص، عبرت از نمونه حوادث، اجرای اوامر و دوری از محرمات» را شامل می‌شود با آنکه نه معنای لغوی «تلاوت» و نه معنای لغوی «تدبر» چنین محتوائی را با خود دارند لذا معلوم می‌شود که مقصود «جریان تلاوت راستین قرآن» بوده و با «جریان تدبر در آیات» وحدت دارد.



د. فرق قرائت، تلاوت، ترتیل و تدبر:

برای انس با قرآن، پنج عنوان «قرائت» «تلاوت»، «ترتیل»، «استماع و انصات» و «تدبر» در خود قرآن مطرح گریده است:

«فاقرءوا ما تیسر من القرآن» (مزمل / 20)

«اتل ما اوحی الیک من الکتاب» (عنکبوت / 45)

«ورتّل القرآن ترتیلا» (مزمل/4)

«أفلا یتدبرون القرآن» (محمد/24)

«و إذا قری القرآن فاستمعوا له و انصتوا...» (اعراف/204)



1ـ قرائت: بمعنی «جمع کردن و بهم پیوستن» می‌باشد ومقصود از آن در سخن«جمع و پیوستن حروف و کلمات» می‌باشد که با بهم پیوستن حروف، کلماتِ با معنی و با پیوستن کلمات و حروف به هم، جملات مفید ساخته می‌شود.

در تعریف آن در کتب لغت ( مفردات) گفته‌اند:

« قرائت، بهم پیوستن حروف و کلمات به یکدیگر در جریان ترتیل»

است. از این معنای دقیق بر می‌آید که «قرائت» بعنوان جزئی از جریان ترتیل مطرح است.

2ـ تلاوت: بمعنی «در پی آمدن، دنبال کردن» است به طوری که بین تابع و متبوع چیزی جز تبعیت نباشد.

تلاوت قرآن،

«متابعت از قرآن در قرائت و دنبال کردن معانی و پیروی در عمل می‌باشد.»

3ـ ترتیل: بمعنی «جمع شدن وهماهنگی و نظام یافتن چیزی بر طریقی مستقیم» می‌باشد ( معنای مجرد آن این است.) اگر این معنای باب مجرد را به باب تفعیل ببریم معنای «ترتیل» بدست می‌آید:

«جمع کردن و هماهنگی و نظام بخشیدن چیزی بر طریق مستقیم»

که طریق مستقیم نسبت به هر چیزی معنای متناسب با آنرا خواهد داشت.

آیات قرآن از نظم و چینش خاصی برخوردار است که با هدف درمان فکر و روح بشر و هدایت و ارشاد آنها به قله‌های کمال انسانیت هماهنگ گردیده است از این رو «ترتیل قرآن»:

«نظم و چینش خاص آیات، هماهنگ با تأمین نیاز‌های فکری ـ روحی بشر با اهداف درمان فکر و روح و ثبات بخشی به قلب مؤمنین و هدایت و ارشاد آنها به قله‌های کمال بشری»

خواهد بود.

از آنجا که قرآن با روح بشر، سروکار دارد این «چینش و انتظام» هم در بخش «الفاظ قرآن» و هم درحوزة «محتوا و معانی آیات» مطرح است که هم زیبائی ظاهر و هم عمق باطن را گویا است.

با توجه به معانی سه واژه فوق و مفهوم تدبر که قبلاً ذکر گشت معلوم می‌گردد:

که از پنج عنوانی که برای برخورد با قرآن مطرح می‌گردد اصالت با «جریان تدبر» یا «جریان تلاوت راستین» است که «قرائت» بعنوان بخشی از «ترتیل» و ترتیل به عنوان روش و شیوة‌ «جریان تدبر» مطرح است که از این بیان اهمیت و ضرورت بحث «تدبر در قرآن» روشن می‌گردد.

هـ «تدبر در قرآن» در دو سطح« عمومی و تخصصی» و در سه حوزه «ترجمه, تفسیر, تأویل» مطرح می‌گردد.

در سطح عمومی آنچه مطرح است کار تدبر بر یکی از ترجمه‌های معتبر است که این سطح همة‌ اقشار مختلف را در بر می‌گیرد و تنها شرط ضروری آن داشتن سواد و برخورداری از یک ترجمة معتبر است و آنچه در این جزوه در پی بیان آن هستیم همین سطح می‌باشد.

و. تدبر در آیات نیازمند زمینه‌های مناسبی می‌باشد که در بستر آن «تدبر» صورت ‌بپذیرد. شناخت و اعتراف به شأن قرآن و موقعیت خود در برابر قرآن قدم اول در پیدایش زمینة مناسب می‌باشد. قدم بعدی در زمینه‌سازی. زمانها و جایگاههای مناسب تدبر خواهد بود.

پس از زمینه سازی، نوبت به تحصیل «شرایط تدبر می‌رسد که این شرایط همان «کلیدهای تدبر در قرآن» هستند و در سطح مورد نظر این جزوه تنها کلید‌های عام ضروری می‌باشد.

نکتة‌ مهم این است که گاها در نگاه اولیه بحث زمینه‌ها و کلیدهای تدبر بحث غیرضروری به نظر می‌رسد و تنها ذکر شیوه‌های تدبر لازم می‌آید ولی در عمل به تجربه ثابت گردیده است که از لحاظ روحی بدون توجه به زمینه‌ها و کلیدها به هیچ وجه استفاده کامل از شیوه‌ها و عمل به نتایج آن میسر نمی‌گردد.